موعود شناسی و پاسخ به شبهات

نویسنده : علی اصغر رضوانی

27 : نظر تافلر درباره پایان تاریخ چیست؟

آلوین تافلر روزنامه نگار آمریکایی صاحب کتاب موج سوم در رابطه با پیش بینی پایان تاریخ و یطره نهایی لیبرالیسم می گوید:
الف: امروز روزگار ترین ها است، پر بیننده ترین فیلم یعنی بهترین فیلم و... .
ب: در قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم معیار برتری قدرت سیاسی در صحنه جهانی بوده و به تدریج جای خود را به توان اقتصادی داده که وضعیت امروز است و در آینده نیز توان خود را به دانش می دهد، و لذا در آینده کشورهایی در صحنه جهانی صاحب قدرت خواهند بود که از توان بالایی در امر دانش و اطلاعات دارند.
ج: غرب در آینده محور عمده قدرت تکنیک و دانش بشری است.
د: دموکراسی لیبرال با همه اشکالاتی که داشته بهترین راه و رسم زندگی اجتماعی است.
نتیجه: آینده جهان از آن لیبرالیسم غربی است.
پاسخ :
1- این نظریه پایان تاریخ نیست، بلکه تاریخ بعد است.
2- در مقدمه اول، ملاک برتر بودن هر چیز را خواست انسان می داند در حالی که ملاک حکم عقل و نقل است، نه حتی مصالح زودگذر. خداوند متعال می فرماید: عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم(38)؛ چه بسا چیزی را کراهت دارید در حالی که خیر شما در آن است و چه بسا چیزی را دوست دارید که برای شما شر است.
3- او در مقدمه دوم خود توان نظامی را معیار قدرت سیاسی در صحنه جهانی می داند در حالی که سلطه سیاسی و استعمار مردم از طریق زورگویی جز اغتشاش و گسترش استبداد و ظلم چیزی به ارمغان نمی آورد.
4- آیا رسیدن به محور عمده قدرت به هر قیمتی، با معیارهای عقلی و فطری و انسانی سازگاری دارد؟
5- وظیفه نظریه پرداز سیاسی گمانه زنی برای آینده تاریخ نیست بلکه باید با در نظر گرفتن مصالح کل جامعه برای بشر برنامه ریزی کرده و آینده بهتری را نوید دهد.
6- آیا نظام سرمایه داری برای جوامع خود خوشبختی به ارمغان آورده یا نظام طبقاتی فاحش ایجاد کرده است؟
و لذا تافلر می گوید: فهرست مشکلاتی که جامعه ما (غرب) با آن مواجه است تمامی ندارد.(39)

28 : دیدگاه هانتینگتون راجع به پایان تاریخ چیست؟

ساموئل هانتینگتون نظریه پرداز غربی در رابطه با پایان تاریخ می گوید:
الف: تقابل و درگیری عمده بین ملتها و گروه ها در آینده، فرهنگ ها و تمدن های مختلف است نه ایدئولوژی و اقتصاد.
ب: تمدن های زنده جهان هشت تمدن است: تمدن غرب، کنفوسیوسی، ژاپنی، اسلامی هندو، اسلاو، ارتدکس و تمدن آمریکای لاتین.
ج: برخورد تمدنها اساسی است و تغییرناپذیر.
د: خود آگاهی تمدنی در حال افزایش است.

رفتار غرب موجب رشد خود آگاهی تمدنی دیگران گردیده است.
و: خصومت 1400 ساله اسلام و غرب در حال افزایش بوده و روابط میان تمدن اسلام و غرب آبستن حوادث خونین است.
ز: سرانجام تمدن اسلام و کنفوسیوسی در کنار هم رو در روی تمدن غرب قرار خواهد گرفت.
نتیجه: درگیری تمدن ها آخرین مرحله تکامل درگیری جهان بوده، تمدن غالب تمدن غرب است.(40)
پاسخ :
1- ایشان تفسیری از تمدن ننموده است.
2- دلیلی برای برخورد تمدن ها بیان نکرده است.
3- ایشان بین فرهنگ و تمدن خلط کرده است، در حالی که این دو با یکدیگر متفاوتند. تمدن جنبه علمی و عینی دارد و فرهنگ بیشتر جنبه ذهنی و معنوی. هنر، فلسفه و حکمت، ادبیات و اعتقادات مذهبی و غیر مذهبی در قلمرو فرهنگ هستند، ولی تمدن بیشتر ناظر به سطح حوایج مادی انسان است در اجتماع. و نیز تمدن بیشتر جنبه اجتماعی دارد و فرهنگ جنبه فردی. تمدن، تامین کننده پیشرفت انسان در هیئت اجتماع است، ولی فرهنگ، گذشته از این جنبه می تواند ناظر به تکامل فردی باشد. تمدن و فرهنگ با هم مرتبطند نه ملازم.
4- ایشان به آنکه تعریف روشنی از غرب ارائه دهد آن را موجودیتی یک پارچه با محوریت آمریکا تصور می کند در حالی که خلاف واقع است. برژینسکی فساد درونی نظام غربی را عامل تهدید کننده قدرت جهانی آمریکا می داند نه برخورد تمدنها را.
5- ایشان تضاد بن دو فرهنگ را تضادی ماهوی و برطرف نشدنی و ناشی از جبر تاریخی می داند و لذا ضرورت استراتژیک آماده شدن غرب را برای مصاف با کشورهایی که در صدد احیای تمدن اسلامی هستند توصیه می کند در حالی که تنش ها بین این دو تمدن از سیاست دولت های غربی سرچشمه گرفته نه تمدن مسیحی و اسلامی.
ویل دورانت می گوید: هر چند محمد صلی الله علیه و آله پیروان دین مسیح را تقبیح می کند، با این همه نسبت به ایشان خوش بین است و خواستار ارتباط دوستانه بین آنها و پیروان خویش است.(41)
روبتسون می گوید: تنها مسلمانان هستند که با عقیده محکمی که نسبت به دین خود دارند یک روح سازگار و تسامحی نیز با ادیان دیگر در آنها وجود دارد.(42)
آدام متز می گوید: کلیساها و صومعه ها در دوران حکومت اسلامی چنان می نمودند که گویی خارج از حکومت اسلامی به سر می برند و به نظر می رسید بخشی از سرزمین دیگری هستند که این به نوبه خود موجب می شد چنان فضایی از تسامح برقرار گردد که اروپا در سده های میانه با آن آشنایی نداشت.(43)

29 : آیا قوانین پیشرفته بشری می تواند کمال بشری را تامین کند؟

برخی می گویند: بشر در طول تاریخ خود با تجربیاتی که کسب کرده می تواند به نقطه ای برسد که با قوانین پیشرفته ای که جعل می کند سعادت بشر را تأمین نماید؛ زیرا مشکلات را به خوبی شناخته و در راه حل هایی که برای آنها ارائه می کند می تواند به موفقیت نهایی برسد.
پاسخ :
1- بشر بدون کمک از وحی و عالم غیب نمی تواند مصالح واقعی و حقیقی خود را درک کند و در نتیجه نمی تواند راهکارهای اسلامی را برای خود ارائه دهد.
2- مصالح گروهی یا شخصی در بسیاری از مواقع مانع تدوین قانون جامع است و این کار تنها از کسانی برمی آید که از مقام عصمت برخوردار باشند.
3- از آن جهت که اختلاف سلیقه ها و برداشت ها وجود دارد، لذا رسیدن به وحدت قانونی امکان پذیر نیست.