فهرست کتاب


موعود شناسی و پاسخ به شبهات

علی اصغر رضوانی‏

26 : تحلیل مارشال مک لوهان از سیطره لیبرالیسم چیست؟

و در پیش بینی آینده جهان و سیطره نهایی لیبرالیسم می گوید:
الف: انقلاب در عملیات و اطلاعات سبب شده که افراد کره زمین به راحتی به یکدیگر دسترسی داشته باشند.
ب: این امر طبیعتا اقتضای تشکیل یک حکومت جهانی واحد را دارد.
ج: فرهنگ و ساختار اجتماعی این دهکده جهانی حکومت خود را معین می کند.
د: تفکر لیبرالیسم بیش از هر فکر دیگری فرصت بسط و عرضه پیدا کرده است.


با بسط تفکر غالب، فرهنگ ها و تفکرات مختلف به نحو طبیعی داخل فرهنگ غالب حل خواهند شد.
نتیجه: فرهنگ غالب در پایان تاریخ همان فرهنگ دموکراسی لیبرال است.(37)
پاسخ : شکی در انقلاب عظیم اطلاعاتی نیست ولی نکته اساسی در آن است که نظم و سعادت اجتماع بر اساس دسترسی افراد به یکدیگر حاصل نمی شود، بلکه دلایل و ریشه ای متعدد و مهم دیگری دارد.
لیبرالیسم نیز به خاطر نداشتن بعضی از نیازهای واقعی حکومت جهانی واحد، نمی تواند داعی پرچمدار این نوع حکومت باشد. این را تقریبا همه متفکران دنیا قبول دارند که اگر یک مکتبی بخواهد جامعیت داشته باشد پیش از هر چیز احتیاج به یک جهان بینی دارد که واقعیت جهان و انسان را ترسیم کند. و اگر بخواهد دوام داشته باشد و منطبق با حقایق خارجی حرکت کند باید در مرتبه اول، جهان و انسان را آن جوری که هست بشناسد و ارزیابی درستی از آن داشته باشد.
مشکل مکتب لیبرالیسم همانند مارکسیسم این است که این دو مکتب با اصل فطرت انسان سازگار نبوده، بخش اصلی و اساسی انسان را نادیده گرفته اند و می خواهند از وسط شروع کنند.
امروز بحث کردن از اینکه غرب دچار اشکال واقعی است کار آسانی نیست، برای اینکه مظاهر قدرت و پیشرفت غربی ها چشم و گوش مردم را پر کرده است.
شاید در غرب موفق ترین ملت ها الان آمریکا باشد که از لحاظ مادی از کشورهای دیگر پیشرفته تر است، آیا جامعه آمریکا واقعا ایده آل است؟ جامعه آمریکا و عموما جامعه غربی دارای اشکالات متعددی است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
1- پوچ گرایی
نخستین مسأله ای که کشورهای لیبرالیستی و حتی آمریکا به آن معترفند احساس روحیه پوچی در جامعه آمریکا است، یعنی اینها فکر می کنند: ما به کجا می رویم و به دنبال چه هستیم؟ از این خورد و خواب چه حاصل خواهد شد؟ و این به جهت بی توجهی به زیرساخت های جامعه و عدم ارزیابی صحیح از انسان و بی توجهی به معنویات است.
2- بحران خانواده
خانواده که نخستین سلول اجتماعی می باشد، در غرب ضعیف ترین سلول پیکر جامعه بشری است. خانواده برای آنها بی مفهوم است، آنها روی فرد بیشتر حساب می کنند تا خانواده، و لذا انهدام این سلول در جامعه غربی باعث ازدیاد فرزندهای نامشروع شده و ارقام آن غیر قابل تصور است.
3- اعتیاد
به دلیل همان پوچی و بی هویتی در جامعه غربی نسل جوان گرفتار اعتیاد بسیار شدیدی شده است. اگر اعتیاد به مشروبات الکلی را ضمیمه کنیم که از بدترین اعتیاد است، این رقم سرسام آور می شود. اعتیادها در حال بی خانمان کردن غرب است.
4- خشونت
روحیه خشونت و بی بند و باری نه تنها در جوانان بلکه در بچه ها هم بیداد می کند، هر روز خبرهای وحشتناکی از اعمال خشونت آمیز در آن جوامع خصوصا آمریکا مشاهده می کنیم. اگر آن حوادث به دنیا نشان داده شود به عمق مشکل آن ها پی خواهیم برد.
5- ناامنی
ناامنی خصوصا در آمریکا به گونه ای است که در اکثر شهرهای بزرگ از اول شب انسان هایی که کمی برای خود شخصیت قائلند در خیابان ها حاضر نمی شوند.
6- تبعیض
از لحاظ اجتماعی در غرب خصوصا آمریکا مظاهر تبعیض نژادی بسیار فراوان است اگر کسی کنار سیاه پوستان، سرخ پوستان و مسلمانانی که از کشورهای مختلف به اروپا رفته اند بنشیند و درد دل آن ها را بشنود متوجه می شود که چه بلایی این کشورها را فرا گرفته و چقدر آلوده اند.
7- فقر
از لحاظ سطح برخورداری از نعمت ها و سطح استاندارد در خصوص جامعه آمریکا چنان که خودشان می گویند سیزده یا چهارده درصد مردم زیر خط فقر زندگی می کنند. این رقم در یک جامعه 250 میلیونی حدود 30 تا 40 میلیون نفر را در بر می گیرد که زیر خط فقر هستند، حال چطور این جامعه می تواند ایده آل باشد.
8- بی بند و باری جنسی
به دنبال تزلزل در خانواده و حالت پوچی و ناامیدی که در اکثریت مردم خصوصا جامعه آمریکا دیده می شود بی بند و باری جنسی که محصول آن بچه های نامشروع است زیاد به چشم می خورد که آفتی فوق العاده کشنده برای غربی ها و در رأس آنها آمریکا است.
9- ابتذال رسانه ای
مشکل بسیار جدی آمریکا و غرب، رسانه های آنهاست که متأسفانه کشورهای دیگر نیز از آن تقلید می کنند. الان رسانه های غربی بی بند و بار هستند. وضعیت به گونه ای است که همه احساس ناامنی می کنند و می ترسند که مسائل خصوصی و شخصی شان به صورت شایعه، دروغ و جنگ های روانی افشا گردد و حریم شخصی آنها شکسته شود.
10- سیستم آموزشی ناکارآمد
سیستم آموزش آن ها که می خواهند آن را به همه جهان صادر کنند سیستمی ناکارآمد است. بسیاری از کارهای مهم اینها را مهاجرانی با مزد کم انجام می دهند و از آنها مانند ماشین کار می کشند.
11- اقتصاد بیمار
از لحاظ اقتصادی فکر می شود که غرب بهشت دنیاست. آمریکا مقروض ترین کشور دنیا است. بدهی های داخلی و خارجی فراوانی دارد که ارقام آن سرسام آور است، اما سیستم آن ها به گوه ای عمل می کند که این بدهکاری ها را می پوشاند.
12- وابستگی به بازارهای دنیا
صنعت در آمریکا به گونه ای است که اگر بازار دنیا برایش ناامن شود صنایع او از حرکت باز می ایستد.
حال با چنین وضعیتی در غرب به خصوص در آمریکا که مظهر لیبرالیسم است چگونه می توان آن را الگو برای جهان دانست؟

27 : نظر تافلر درباره پایان تاریخ چیست؟

آلوین تافلر روزنامه نگار آمریکایی صاحب کتاب موج سوم در رابطه با پیش بینی پایان تاریخ و یطره نهایی لیبرالیسم می گوید:
الف: امروز روزگار ترین ها است، پر بیننده ترین فیلم یعنی بهترین فیلم و... .
ب: در قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم معیار برتری قدرت سیاسی در صحنه جهانی بوده و به تدریج جای خود را به توان اقتصادی داده که وضعیت امروز است و در آینده نیز توان خود را به دانش می دهد، و لذا در آینده کشورهایی در صحنه جهانی صاحب قدرت خواهند بود که از توان بالایی در امر دانش و اطلاعات دارند.
ج: غرب در آینده محور عمده قدرت تکنیک و دانش بشری است.
د: دموکراسی لیبرال با همه اشکالاتی که داشته بهترین راه و رسم زندگی اجتماعی است.
نتیجه: آینده جهان از آن لیبرالیسم غربی است.
پاسخ :
1- این نظریه پایان تاریخ نیست، بلکه تاریخ بعد است.
2- در مقدمه اول، ملاک برتر بودن هر چیز را خواست انسان می داند در حالی که ملاک حکم عقل و نقل است، نه حتی مصالح زودگذر. خداوند متعال می فرماید: عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم(38)؛ چه بسا چیزی را کراهت دارید در حالی که خیر شما در آن است و چه بسا چیزی را دوست دارید که برای شما شر است.
3- او در مقدمه دوم خود توان نظامی را معیار قدرت سیاسی در صحنه جهانی می داند در حالی که سلطه سیاسی و استعمار مردم از طریق زورگویی جز اغتشاش و گسترش استبداد و ظلم چیزی به ارمغان نمی آورد.
4- آیا رسیدن به محور عمده قدرت به هر قیمتی، با معیارهای عقلی و فطری و انسانی سازگاری دارد؟
5- وظیفه نظریه پرداز سیاسی گمانه زنی برای آینده تاریخ نیست بلکه باید با در نظر گرفتن مصالح کل جامعه برای بشر برنامه ریزی کرده و آینده بهتری را نوید دهد.
6- آیا نظام سرمایه داری برای جوامع خود خوشبختی به ارمغان آورده یا نظام طبقاتی فاحش ایجاد کرده است؟
و لذا تافلر می گوید: فهرست مشکلاتی که جامعه ما (غرب) با آن مواجه است تمامی ندارد.(39)

28 : دیدگاه هانتینگتون راجع به پایان تاریخ چیست؟

ساموئل هانتینگتون نظریه پرداز غربی در رابطه با پایان تاریخ می گوید:
الف: تقابل و درگیری عمده بین ملتها و گروه ها در آینده، فرهنگ ها و تمدن های مختلف است نه ایدئولوژی و اقتصاد.
ب: تمدن های زنده جهان هشت تمدن است: تمدن غرب، کنفوسیوسی، ژاپنی، اسلامی هندو، اسلاو، ارتدکس و تمدن آمریکای لاتین.
ج: برخورد تمدنها اساسی است و تغییرناپذیر.
د: خود آگاهی تمدنی در حال افزایش است.

رفتار غرب موجب رشد خود آگاهی تمدنی دیگران گردیده است.
و: خصومت 1400 ساله اسلام و غرب در حال افزایش بوده و روابط میان تمدن اسلام و غرب آبستن حوادث خونین است.
ز: سرانجام تمدن اسلام و کنفوسیوسی در کنار هم رو در روی تمدن غرب قرار خواهد گرفت.
نتیجه: درگیری تمدن ها آخرین مرحله تکامل درگیری جهان بوده، تمدن غالب تمدن غرب است.(40)
پاسخ :
1- ایشان تفسیری از تمدن ننموده است.
2- دلیلی برای برخورد تمدن ها بیان نکرده است.
3- ایشان بین فرهنگ و تمدن خلط کرده است، در حالی که این دو با یکدیگر متفاوتند. تمدن جنبه علمی و عینی دارد و فرهنگ بیشتر جنبه ذهنی و معنوی. هنر، فلسفه و حکمت، ادبیات و اعتقادات مذهبی و غیر مذهبی در قلمرو فرهنگ هستند، ولی تمدن بیشتر ناظر به سطح حوایج مادی انسان است در اجتماع. و نیز تمدن بیشتر جنبه اجتماعی دارد و فرهنگ جنبه فردی. تمدن، تامین کننده پیشرفت انسان در هیئت اجتماع است، ولی فرهنگ، گذشته از این جنبه می تواند ناظر به تکامل فردی باشد. تمدن و فرهنگ با هم مرتبطند نه ملازم.
4- ایشان به آنکه تعریف روشنی از غرب ارائه دهد آن را موجودیتی یک پارچه با محوریت آمریکا تصور می کند در حالی که خلاف واقع است. برژینسکی فساد درونی نظام غربی را عامل تهدید کننده قدرت جهانی آمریکا می داند نه برخورد تمدنها را.
5- ایشان تضاد بن دو فرهنگ را تضادی ماهوی و برطرف نشدنی و ناشی از جبر تاریخی می داند و لذا ضرورت استراتژیک آماده شدن غرب را برای مصاف با کشورهایی که در صدد احیای تمدن اسلامی هستند توصیه می کند در حالی که تنش ها بین این دو تمدن از سیاست دولت های غربی سرچشمه گرفته نه تمدن مسیحی و اسلامی.
ویل دورانت می گوید: هر چند محمد صلی الله علیه و آله پیروان دین مسیح را تقبیح می کند، با این همه نسبت به ایشان خوش بین است و خواستار ارتباط دوستانه بین آنها و پیروان خویش است.(41)
روبتسون می گوید: تنها مسلمانان هستند که با عقیده محکمی که نسبت به دین خود دارند یک روح سازگار و تسامحی نیز با ادیان دیگر در آنها وجود دارد.(42)
آدام متز می گوید: کلیساها و صومعه ها در دوران حکومت اسلامی چنان می نمودند که گویی خارج از حکومت اسلامی به سر می برند و به نظر می رسید بخشی از سرزمین دیگری هستند که این به نوبه خود موجب می شد چنان فضایی از تسامح برقرار گردد که اروپا در سده های میانه با آن آشنایی نداشت.(43)