فهرست کتاب


متن و ترجمه کمال الدین و تمام النعمه جلد1

شیخ صدوق منصور پهلوان‏

دلیلی دیگر بر مشاکله انبیاء و اوصیا

دلیل دیگری که در اثبات مطالب گذشته در مشاکله بین ائمه و انبیاء وجود دارد این است که خدای تعالی در کتاب خود می فرماید: محققاً در رسول خدا برای شما پیروی نیکویی وجود دارد. و فرموده است: آنچه را که رسول اکرم به شما می دهد بگیرید و آنچه را که از آن باز می دارد وانهید. خدای سبحان به ما فرمان داده است که به هدایت رسول خدا مهتدی شویم و امور جاریه را به گونه ای که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جاری فرموده است اجرا کنیم، خواه آن امور، گفتاری باشد و خواه کرداری. و یکی از گفته های رسول خدا که دلیل بر مشابهت کامل بین انبیاء و ائمه است، این است که فرموده است: مقام و منزلت علی علیه السلام نسبت به من، همچون مقام و منزلت هارون است نسبت به موسی علیه السلام جز اینکه پس از من پیغمبری نیست پیامبر اکرم در این کلام به ما اعلام فرموده است که علی علیه السلام پیامبر نیست، اما او را به هارون تشبیه فرموده و هارون رسول و نبی است و به همین ترتیب آن حضرت را به جمعی از پیامبران تشبیه فرموده است. از عبدالله بن عباس روایت است که می گوید: ما نزد رسول خدا نشسته بودیم و آن حضرت فرمود: هر که می خواهد به آدم بنگرد در علمش و به نوح در مسالمتش و به ابراهیم در حلمش و به موسی در زیرکیش و به داود در زهدش، پس به این شخص که می آید بنگرد. ابن عباس می گوید: ما نگریستیم و بناگاه علی بن أبی طالب در آمد و با کمال وقار قدم برمی داشت.
پس اگر درست است که رسول خدا یکی از ائمه را به انبیاء و رسولان تشبیه کند، برای ما درست است که همه ائمه را به انبیاء و رسولان تشبیه کنیم و این دلیل محکمی است و بنابراین ثابت گردید که غیبت حضرت صاحب الزمان علیه السلام همان غیبتی است که در حضرت موسی و سایر انبیاء وجود داشته است، زیرا غیبت امام زمان علیه السلام نیز به جهت سرکشان و طواغیت است و به ملاحظه مصلحتی که در فصل اول ذکر آن گذشت. و از جمله ادله ای که معارضه دشمنان ما را در نفی مشابهت ائمه و انبیاء علیهم السلام باطل می سازد، این است که رسولانی که پیش از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بودند، اوصیائشان پیامبران بودند، پس هر کدام از اوصیاء که به وصایت حجت پیش از خود - از وفات آدم ابوالبشر تا پیامبر ما - قیام کرده است، پیامبر بوده است، همچون وصی آدم که پسرش شیث بود و او را در علوم آل محمد علیه السلام هبه الله خوانده اند و او پیامبر بود، و همچون وصی نوح که پسرش سام پیامبر بود، و همچون وصی ابراهیم که پسرش اسماعیل پیامبر بود و مانند وصی موسی که یوشع بن نون پیامبر بود، و مانند وصی عیسی که شمعون - الصفای پیامبر بود، و همچون داود که پسرش سلیمان پیامبر بود، اما اوصیای پیامبر ما پیغمبر نبودند، زیرا خدای تعالی به جهت کرامت و تفضیل محمد صلی الله علیه و آله و سلم او را خاتم الأنبیاء و امتش را خاتم الامم قرار داد، بنابراین انبیاء و ائمه از نظر مقام وصایت همشکل اند، همچنان که در اوصافی که پیش از این گفتیم، هم شکل بودند. پس پیامبر وصی است و امام نیز وصی است و وصی امام است و نبی نیز امام است و نبی حجت است و امام نیز حجت است، و در اشکال مختلف، شبیه تر از تشاکل ائمه و انبیاء نمی توان یافت.
همچنین رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به ما خبر داده است که افعال اوصیای مختلف، شبیه بوده است، مثلاً در قصه وصی موسی، یوشع بن نون و صفورا که زوجه موسی و دختر شعیب است، با داستان امیرالمؤمنین علیه السلام که وصی رسول - خدا صلی الله علیه و آله و سلم است با عایشه، شباهت وجود دارد، و نیز خبر داده است که غسل دادن هر پیامبری بر وصی او واجب است.
در روایت است که عبدالله بن مسعود می گوید به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردم یا رسول الله! وقتی که از دنیا بروی چه کسی شما را غسل می دهد؟ فرمود: هر پیامبری را وصیش غسل می دهد. گفتم ای رسول خدا وصی شما کیست؟ فرمود: علی بن أبی طالب است. گفتم ای رسول خدا او پس از شما چند سال زندگی خواهد کرد؟ فرمود: سی سال، زیرا یوشع بن نون که وصی موسی علیه السلام بود، پس از او سی سال زندگی کرد و صفورا دختر شعیب و زوجه موسی بر او شورید و گفت من به خلافت از تو شایسته ترم، یوشع با وی جنگید و همرزمانش را کشت و خودش را اسیر کرد و با او خوشرفتاری نمود. دختر ابوبکر نیز به زودی بر علی بشورد و در میان چند هزار نفر از امتم به جنگ او آید و علی نیز با او بجنگد و همرزمانش را بکشد و او را اسیر کند و با وی خوشرفتاری نماید و درباره عایشه خدای تعالی فرموده است: در خانه های خود بمانید و بمانند دوران جاهلیت اولی خودنمائی نکنید که مقصود از آن صفورا دختر شعیب است.
پس همانندی ائمه و انبیاء در نام و صفت و نعت و فعل ثابت شد و هر چیزی که برای انبیاء روا باشد برای ائمه نیز روا است و طابق النعل بالنعل در ائمه جاری می شود و اگر روا باشد که امامت صاحب الزمان علیه السلام پس از ائمه گذشته، به خاطر غیبتش انکار شود، لازم است که نبوت موسی بن عمران نیز انکار شود، زیرا او نیز غیبت داشته است و همه پیامبران غیبت نداشته اند، پس چون غیبت موسی موجب سقوط نبوت او نمی شود و با وجود غیبت، نبوتش درست است، همانگونه که نبوت انبیایی که غیبت نداشته اند صحیح است، امامت صاحب الزمان علیه السلام نیز با وجود غیبتش درست است همانگونه که امامت ائمه پیشین او که غیبت نداشته اند صحیح است.
و همانگونه که روا باشد موسی علیه السلام در دامن فرعون پرورش یابد و وی او را نشناسد و در طلبش فرزندان بنی اسرائیل را بکشد، همچنین روا باشد که صاحب الزمان علیه السلام به شخصه در میان مردم موجود باشد و در مجالس ایشان درآید و بر بساط ایشان پانهد و در بازارهای ایشان راه برود و او را نشناسند تا آنکه هنگام ظهور فرا رسد.
از امام صادق جعفر بن محمد علیهما السلام روایت است که فرمودند: در امام قائم علیه السلام از موسی و یوسف و عیسی و محمد علیهم السلام سنتهایی وجود دارد، اما سنت او از موسی آن است که خائف و منتظر است، و سنت او از یوسف آن است که برادرانش او را مبایعه کردند و با او سخن می گفتند و او را نمی شناختند، و سنت او از عیسی سیاحت کردن است، و سنت او از محمد صلی الله علیه و آله و سلم شمشیر است.

پاسخ اعتراض

ممکن است مخالفان ما بر اعتراض خود افزوده و بگویند این دو غیبت با یکدیگر متفاوت است، زیرا گرچه بر شما ثابت شده است که غیبت امام زمان علیه السلام مانند غیبت موسی علیه السلام و دیگر پیامبرانی است که غیبت داشته اند، اما حجت موسی علیه السلام وقتی الزام داشت که وی دعوتش را آشکار کرده بود و به پیامبری خود مردم را فراخوانده بود و حجت امام شما وقتی الزام دارد که او دعوتش را آشکار کرده و بر امامت خود مردم را فراخوانده باشد، اما تا مکانش نهان و شخصش پنهان است، بر مردم حجت نیست و طاعتش بر ایشان واجب نمی باشد.
و ما به توفیق الهی در پاسخ ایشان می گوئیم: مخالفان ما غافلند از اینکه حجت حجج الهی را - در حال ظهور و غیبتشان - چه چیز الزام آور می کند با اینکه خدای تعالی در کتابش حجت بالغه را برایشان تمام کرده و ایشان را در نادانی و اشتباه باقی نگذاشته است، اما آنها مشمول این خطاب الهی اند چرا در قرآن تدبر نمی کنند یا آنکه بر دلهای ایشان قفل زده شده است؟ خدای تعالی در داستان موسی علیه السلام برای ما بیان کرده است که او پیش از آنکه دعوتش را آشکار کرده و مردم را به نبوت خویش فراخواند، شیعیانی داشته است که به امر او عارف و به ولایت او متمسک بوده اند، چنانکه می فرماید: موسی علیه السلام وارد شهر شد در حالیکه مردمش غافل بودند و دو مرد را دید که با یکدیگر مقاتله می کردند، این از شیعیانش بود و این از دشمنانش و آنکه از شیعیانش بود، علیه دشمنانش از موسی علیه السلام کمک خواست و خدای تعالی در بیان حال شیعیان موسی علیه السلام فرموده است: گفتند ای موسی پیش از آنکه بیایی و پس از آمدنت آزار شدیم پس خداوند در کتابش به ما اعلام فرموده است که موسی علیه السلام پیش از آنکه اظهار نبوت کند و دعوتش آشکار گردد، شیعیانی داشته است که او را می شناختند و او نیز ایشان را دوستان موسای پیامبر می شناخته است و اگر چه آنها نمی دانستند که این شخص همان موسی است که منتظر اویند. این از آن رواست که نبوت موسی علیه السلام پس از بازگشت او از نزد شعیب آشکار گردید، آنگاه که پس از سالها که چوپانی شعیب کرد و به وصلت دختر شعیب رسید و با او به طرف مصر آمد، پس وارد شدن موسی علیه السلام به شهر و ملاقات کردن او با آن دو نفری که مقاتله می کردند، پیش از رفتن به نزد شعیب واقع شده است.
نبی مکرم اسلام نیز چنین است و ما مردمانی را می یابیم که از امر رسالت آن حضرت و محل خروج او (مکه) و دارالهجره (مدینه) او آگاه بودند در حالی که هنوز ایشان متولد نشده بودند و یا آنکه متولد شده بودند اما اظهار نبوت نکرده و دعوتشان آشکار نگردیده بود مانند: سلمان فارسی و قس بن ساعده ایادی و تبع پادشاه حمیر و عبدالمطلب و ابوطالب و سیف بن ذی یزن از ملوک یمن و بحیرای راهب و بزرگ راهبان راه شام و ابو مویهب راهب و سطیح کاهن و یوسف یهودی و ابن حواش دانشمندی که از شام می آمد و زید بن عمرو بن نفیل.
و مانند ایشان بسیار بودند که پیامبر اکرم را به نام و نشان و نسب، پیش از تولدشان و یا بعد از آن می شناختند و اخبار آن نزد عامه و خاصه موجود است و من آنها را در این کتاب با سلسله و در مواضع خود آورده ام و هیچ یک از حجتهای الهی - خواه نبی باشد و یا وصی - نبوده است جز آنکه اهل ایمان وقت پیدایش و ولادت او را ضبط کرد و پدر و مادر و نسبش را در هر عصر و زمانی می شناختند تا هیچ امری از حجتهای الهی در حال ظهور و یا غیبت، بر ایشان مشتبه نشود. اما منکران و گمراهان و معاندان از آن غفلت کرده و از کار ایشان آگاهی ندارند. وضعیت صاحب الزمان علیه السلام نیز چنین است. دوستان با ایمانش که اهل دانش و معرفتند، هنگام ولادت و زمانش را ضبط کرده اند و علامات و شواهد ایام و وجود و وقت ولادت و نسبش را می دانند و درباره او چه در حال غیبت باشد و یا در حال ظهور، یقین دارند، اما ملحدان و منکران و اهل عناد از آن غفلت کرده اند. درباره حضرت صاحب الزمان علیه السلام خدای تعالی فرموده است: روزی که بعضی از آیات پروردگارت بیاید، ایمان هیچ شخصی که پیشتر ایمان نیاورده باشد بدو سود نمی رساند و از امام صادق علیه السلام از تفسیر این آیه پرسش شد، فرمودند: مراد از آیات ائمه هستند و آیه منتظر همان قائم مهدی علیه السلام است که چون قیام کند، ایمان هیچ شخصی که پیش از قیام او با شمشیر ایمان نیاورده باشد بدو سود نرساند و اگر چه به پدران او علیهم السلام ایمان آورده باشد. این روایات را علی ابن رئاب و دیگران از امام صادق علیه السلام روایت کرده اند.
و تصدیق این مطلب از قرآن کریم که آیات همان حجج الهی است این سخن خدای تعالی است که می فرماید: ما پسر مریم و مادرش را آیه قرار دادیم که معنای کلمه آیه حجت است. و همچنین این سخن او که خطاب به عزیز آنگاه که او را پس از صد سال مرگ زنده کرد می فرماید: پس به حمارت بنگر و برای آنکه تو را برای مردم آیه قرار دهیم که مقصود از کلمه آیه حجت است.
خداوند او را حجت قرار داد و آیه نامید.

غیبت و آراء فرقه ها

و چون عموم مسلمانان، امر غیبتی را که به جهت الهی واقع می شود و پیامبر - اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بدان تصریح فرموده اند، صحیح می دانند، بعضی در تطبیق غیبت با حجت الهی اشتباه کرده و غیبت را در غیر موضع خود قرار داده اند، و اولین ایشان عمربن خطاب است، زیرا او وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رحلت فرمود، گفت: به خدا سوگند محمد نمرده است، بلکه غیبت کرده است همچنان که موسی از قومش غیبت کرد و به زودی این غیبت سر آمده و پیامبر ظاهر خواهد شد.
چنانکه:
از مشایخ مدینه روایت است که گفته اند: چون رسول خدا وفات کرد، عمر بن خطاب پیش آمد و گفت: به خدا سوگند که محمد نمرده است بلکه غیبت کرده است همانگونه که موسی از قومش غیبت اختیار کرد و به زودی پس از غیبتش آشکار خواهد شد و پی در پی این گفتار را تکرار می کرد تا آنکه مردم پنداشتند او دیوانه شده و عقلش زایل گشته است. آنگاه ابوبکر در حالی که مردم گرد عمر را گرفته بودند و از گفتارش اظهار تعجب می کردند سر رسید و گفت: ای عمر! به خود آی و از این سوگندی که می خوری باز ایست که خدای تعالی در کتابش به ما خبر داده و فرموده است محمد تو میمیری و ایشان هم خواهند مرد عمر گفت: ای ابوبکر! آیا این آیه در کتاب خداست؟ ابوبکر گفت: آری، خدا را گواه می گیرم که محمد مرده است و عمر حافظ قرآن نبود.