فهرست کتاب


چهل حدیث

امام خمینی (ره)

حدیث دوازدهم

بسندی المتصل الی محمد بن یعقوب، رضوان الله علیه، عن علی بن ابراهیم، عن أبیه، عن النوفلی، عن السکونی، عن أبی عبدالله، علیه السلام، قال: کان أمیرالمؤمنین (علیه السلام) یقول: نبه بالتفکر قلبک، و جاف عن اللیل جنبک، واتق الله ربک.(321)
ترجمه:
حضرت صادق، علیه السلام، فرمود: بود امیرالمؤمنین علیه السلام، که می فرمود: آگاه نما دل خود را به اندیشه نمودن، و دور کن از شب پهلوی خود را، و بپرهیز خداوند پروردگار خویش را.
شرح کان یقول مفادش غیر از قال یا یقول است، زیرا که از آن استفاده دوام و استمرار می شود. معلوم می شود حضرت این کلام را مکرر می فرمودند.
و تنبیه آگاهی دادن از غفلت و بیدار کردن از خواب است. و در اینجا هر دو معنی مناسب است، زیرا که قلوب قبل از تفکر در غفلت مغمور و در خواب اندرند، و با آن از غفلت درآیند و از خواب انگیخته شوند. و خواب و بیداری و غفلت و هشیاری ملک بدن و ملکوت نفس با هم مختلف اند: چه بسا چشم ظاهر بیدار و جنبه ملک هوشیار است، و چشم باطن و بصیرت در خواب گران و جنبه ملکوت نفس در غفلت و بیهوشی است.
و تفکر اعمال فکر است. و آن عبارت است از ترتیب امور معلومه برای به دست آوردن نتایج مجهوله. و آن اعم است از تفکری که از مقامات سالکین است، زیرا که آن را خواجه انصاری(322) چنین تعریف فرموده: اعلم أن التفکر تلمس البصیرة لاستدراک البغیة.(323) یعنی بدان که تفکر عبارت است از جستجو نمودن بصیرت قلب و چشم ملکوت مطلوب خود را برای ادراک آن. و معلوم است مطلوبات قلوب معارف است. و از این جهت در این حدیث شریف نیز مقصود از تفکر، معنی خاص راجع به قلوب و حیات آنهاست.
و قلب را اطلاقات بسیار و اصطلاحات بیشماری است. پیش اطباء و عامه مردم اطلاق شود بر پارچه گوشت صنوبری که با قبض و بسط آن خون در شریانها جریان پیدا کند، و در آن تولید روح حیوانی، که بخار لطیفی است، گردد. و پیش حکما به بعضی مقامات نفس اطلاق شود. و اصحاب عرفان برای آن مقامات و مراتبی قائل اند که غور در بیان اصطلاحات آنها خارج از وظیفه است. و در قرآن کریم و احادیث شریفه، در مقامات مختلفه، به هر یک از معانی متداوله بین عامه و خاصه اطلاق شده است، چنانچه اذ القلوب لدی الحناجر(324) به معنای متعارف پیش اطباء، و لهم قلوب لا یفقهون بها.(325) به معنی متداول در السنه حکما، و ان فی ذلک لذکری لمن کان قلب أو القی السمع و هو شهید(326) بر طبق اصطلاح عرفا جریان یافته. و در حدیث شریف به مناسبت تفکر مقصود معنی متداول پیش حکماست. و اما قلب به اصطلاح عرفا با تفکر مناسبتی ندارد، خصوصاً بعضی از مراتب آن، چنانچه اهل اصطلاح می دانند.
قوله: جاف عن اللیل جنبک. جفا بمعنی بعد است. و جافاه عنه، فتجافا جنبه عن الفراش. أی نبا. چنانچه در صحاح است. و مجافاة به شب نسبت دادن، مجاز در اسناد است، یا آنکه شب را فراش قرار داده ادعائاً، یا آنکه حقیقت در کلمه و اسناد است، و فرق در اراده جدی و استعمالی است، چنانچه در مطلق مجازات احتمال داده اند، و شیخ فقیه، اصولی ادیب متبحر، آقا شیخ محمد رضای اصفهانی،(327) در جلیةالحال در اطراف آن بسط مقال داده است.(328) و بالجمله، آن کنایه آورده شده از برخاستن از فراش خواب در شب برای عبادت. و پس از این، بیان تقوا و مراتب آن می شود انشاءالله. و ما در ضمن فصولی چند بیان مناسبات حدیث شریف را می نماییم.

فصل، در بیان فضیلت تفکر است

بدان که از برای تفکر فضیلت بسیار است. و تفکر مفتاح ابواب معارف و کلید خزائن کمالات و علوم است، و مقدمه لازمه حتمیه سلوک انسانیت است. و در قرآن شریف و احادیث کریمه تعظیم بلیغ و تمجید کامل از آن گردیده، و از تارک آن تغییر و تکذیب شده. و در کافی شریف سند به حضرت صادق، علیه السلام، رساند که فرمود:أفضل العباده ادمان التفکر فی الله و فی قدرته.(329) و پس از این ذکری از این حدیث پیش می آید. و در حدیث دیگر یک ساعت تفکر را از عبادت یک شب بهتر دانسته.(330) و در حدیث نبوی، صلی الله علیه و آله، است که تفکر یک ساعت از عبادت یکسال بهتر است.(331) و در حدیث دیگر است که تفکر یک ساعت بهتر است از عبادت شصت سال،(332) و در حدیث دیگر هفتاد سال،(333) و از بعضی علمای فقه و حدیث هزار سال هم حدیث شده. در هر صورت، از برای آن درجات و مراتبی است، و از برای هر مرتبه ای نتیجه یا نتایجی است که ما به ذکر بعضی از آن می پردازیم.
- اول تفکر در حق و اسماء و صفات و کمالات اوست. و نتیجه آن علم به وجود حق و انواع تجلیات است و از آن، علم به اعیان و مظاهر رخ دهد. و این افضل مراتب فکر و اعلی مرتبه علوم و اتقن مراتب برهان است، زیرا که از نظر به ذات علت و تفکر در سبب مطلق علم به او و مسببات و معلولات پیدا شود. و این نقشه تجلیات قلوب صدیقین است، و از این جهت آن را برهان صدیقین گویند، زیرا که صدیقین از مشاهده ذات شهود اسماء و صفات کنند، و در آیینه اسماء اعیان و مظاهر را شهود نمایند. و اینکه این قسم برهان را برهان صدیقین گوییم برای آن است که اگر صدیقی بخواهد مشاهدات خود را به صورت برهان درآورد و آنچه ذوقاً و شهوداً یافته به قالب الفاظ بریزد، این چنین شود، نه آنکه هر کس بدین برهان علم به ذات و تجلیات آن پیدا کرد، از صدیقین است، یا آنکه معارف صدیقین از سنخ براهین است، منتها براهین مخصوصی. هیهات که علوم آنها از جنس تفکر باشد، یا مشاهدات آنها را با برهان و مقدمات آن مشابهتی. تا قلب در حجاب برهان است و قدم او قدم تفکر است، به اول مرتبه صدیقین نرسیده. و چون از حجاب غلیظ علم و برهان رست، با تفکر سر و کاری ندارد و بی واسطه برهان، بلکه بی واسطه موجودی، در آخر کار و منتهی سلوک، به مشاهده جمال جمیل مطلق نایل گردد و به لذات دائم سرمد برسد، و از عالم و هر چه در اوست وارهد و در تحت قباب کبریای به فنای کلی باقی ماند، و از او اسم و رسمی باقی نماند و از مجهول مطلق گردد، مگر آنکه عنایت حق شامل حال او گردد و او را ارجاع به مملکت خود و ممالک وجود به مقدار سعه وجود عین ثابت او نماید، و در این رجوع کشف سبحات جمال و جلال برای او گردد، و در آیینه ذات اسماء و صفات را مشاهده نماید، و از آن به شهود عین ثابت خود و هر چه در ظل حمایت اوست نایل شود، و کیفیت سلوک مظاهر و رجوع به ظاهر بر قلب او کشف شود، پس، به خلعت نبوت مفتخر گردد. و اختلاف مقامات انبیا و رسل در این مقام ظاهر شود، و مقدار سعه و ضیق دایره رسالت و مبعوث منه و مبعوث الیه در این مقام برای آنها منکشف گردد، و بسط مقال در این مقام مناسبتی با وضع این اوراق ندارد. پس، از آن، بلکه از برهان صدیقین نیز، صرف نظر نمودیم، زیرا که آن را مقدماتی است که شرح آنها موجب تطویل شود.

تتمیم: در بیان تفکر ممنوع و مرغوب در ذات حق

بباید دانست که اینکه ما گفتیم تفکر در ذات و اسماء و صفات، ممکن است جاهل گمان کند که تفکر در ذات ممنوع است به حسب روایات، و نداند که آن تفکر که ممنوع است تفکر در اکتناه ذات و کیفیت آن است، چنانچه از روایات شریفه استفاده می شود. و گاهی نیز غیر اهل را منع کردند از نظر به بعضی معارف که مقدمات دقیقه داشته، چنانچه حکما نیز در هر دو مقام موافق اند. اما استحاله اکتناه ذات در کتب آنها مبرهن است،(334) و منع از تفکر آن نزد جمیع مسلم. و اما شرایط دخول در این علوم و منع تعلیم غیر اهل، در کتب آنها مذکور و وصیت آنها در اوایل کتب یا اواخر آن مسطور است، چنانچه دو امام فن و فیلسوف بزرگ اسلام، شیخ ابوعلی سینا،(335) و صدرالمتألهین،(336) در آخر اشارات،(337) و اول اسفار،(338) وصیت بلیغ در این باب فرمودند. فراجع.
و اما نظر در ذات برای اثبات وجود و توحید و تنزیه و تقدیس آن، غایت ارسال انبیا و آمال عرفا بوده، و قرآن کریم و احادیث شریفه مشحون از علم به ذات و کمالات و اسماء و صفات ذات مقدس است، و ملحدین اسماء را حق تعالی تعییر فرموده. و هیچ کتابی از کتب حکما و متکلمین بیشتر از کتاب کریم الهی و کتب معتبره اخبار، مثل اصول کافی و توحید شیخ صدوق، غور در اثبات ذات و اسماء و صفات ننمودند. و فرق بین مأثورات از انبیا و کتب حکما فقط در اصطلاحات و اجمال و تفصیل است، چنانچه فردی بین فقه و اخبار راجعه به فقه در اصطلاحات و اجمال و تفصیل است، نه در معنی. لیکن مصیبت در آن است که در لباس اهل علم بعضی از جاهلان پیدا شده در قرون اخیره که ندیده و نسنجیده و از کتاب سنت عاری و بری بوده، مجرد جهل خود را دلیل بطلان علم به مبدأ و معاد دانسته، برای رواج بازار خود نظر در معارف را، که غایت مقصد انبیا و اولیا، سلام الله علیهم، است و سرتاپای کتاب خدا و اخبار اهل بیت، سلام الله علیهم، مشحون از آن است، حرام شمرده و هر ناسزایی و تهمتی را از اهل آن دریغ ندانسته و قلوب بندگان خدا را از علم به مبدأ و معاد منصرف کرده و اسباب تفرقه کلمه و شتات جمعیت مسلمین گردیده، و از او اگر سؤال شود که این همه تفکیر و تفسیق برای چیست، متشبث شود به حدیث لا تتفکروا فی ذات الله.(339) این بیچاره جاهل از دو جهت در اشتباه و جهالت است: یکی آنکه گمان کرده حکماء تفکر در ذات می کنند، با آنکه آنها تفکر در ذات را و اکتناه آن را ممتنع می دانند، و این خود یکی از مسائل مبرهنه آن علم است. و دیگر آنکه معنی حدیث را ندانسته، گمان کرده مطلقاً راجع به ذات مقدس نباید اسمی برده شود.
ما اکنون بعضی از روایات را می نگاریم، و جمع بین آنها - آنچه به نظر قاصر خویش رسد - می کنیم و حکم را انصاف قرار می دهیم. گرچه این از شرح حدیث و قرار داد ما قدری خارج است، ولی برای رفع شبهه و ابطال باطل شاید ضرور باشد.
کافی باسناد عن أبی بصیر، قال: قال أبو جعفر، علیه السلام: تکلموا فی خلق الله و لا تتکلموا فی الله، فان الکلام فی الله لا یزداد صاحبه الا تحیراً.(340) و این حدیث شریف خود دلالت دارد بر آنکه مقصود از تکلم (تکلم) در اکتناه ذات و کیفیت آن است به مناسبت تعلیل آن، و الا تکلم در اثبات ذات و سایر کمالات و توحید و تنزیه آن موجب تحیر نگردد. و می شود که نهی باشد از کسانی که تکلم در این مقامات هم برای آنها اسباب تحیر شود. و مرحوم محدث مجلسی،(341) رحمه الله ، این دو احتمال را بدون بیانی که ما تقریب کردیم احتمال داده اند و اولی را تقویت فرموده.(342)
و فی روایة أخری عن حریز: تکلموا فی کل شی ء، و لا تتکلموا فی ذات الله(343) و به این مضمون و قریب به آن بعض روایات دیگر وارد است که ذکر همه ضرور نیست.
و فی الکافی عن أبی جعفر، علیه السلام، قال: ایاکم و التفکر فی الله، ولکن اذا أردتم أن تنظروا الی عظمته، فانظروا الی عظیم خلقه.(344) و این روایت نیز ظاهر در این است که مراد از تفکر تفکر در کنه ذات است، زیرا که در ذیل حدیث فرماید: اگر خواستید عظمت حق تعالی را نظر کنید، استدلال کنید از عظمت خلق بر عظمت حق تعالی. و این بر سبیل مثال است و برای نوع مردم است که طریق معرفت آنها تفکر در خلق است.
اینها، و بعض احادیث دیگر که قریب به اینهاست، احادیث وارده در نهی از تکلم و تفکر است که معلوم شد خود آنها بنفسها دلالت بر مطلوب ما می نماید.
و چیزی که واضح می نماید مقصد را، حدیث شریف کافی است در باب تفکر: باسناده عن أبی عبدالله ، علیه السلام، قال: أفضل العبادة ادمان التفکر فی الله و فی قدرته.(345) پس تفکر در حق و اثبات ذات، و تفکر در قدرت و سایر اسماء و صفات، علاوه بر آنکه منهی نیست، افضل عبادات است.
و در حدیث شریف کافی وارد است که سئل علی بن الحسین، علیهما السلام، عن التوحید، فقال، ان الله عزوجل علم أنه یکون فی آخر الزمان أقوام متعمقون، فأنزل الله تعالی قل هو الله أحد و الایات من سورة الحدید الی قوله: و هو علیم بذات الصدور فمن رام وراء ذلک فقد هلک.(346) پس، معلوم می شود این آیات شریفه، که توحید و تنزیه حق و بعث و رجوع موجودات در آن وارد است، برای متعمقین و ارباب فکرهای دقیق نازل شده. باز هم باید گفت فکر در حق تعالی حرام است؟ آیا کدام عارف و حکیم بیشتر از معارف وارده در اول سوره حدید آورده؟ غایت معرفت آنها رسیدن به این است که سبح لله ما فی السموات و الارض.(347) آیا از آیه شریفه هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شی ء علیم.(348) کی برای توصیف حق تعالی و جلوات ذات مقدسش بهتر بیانی دارد؟ به جان دوست قسم که اگر برای حقیقت کتاب کریم الهی جز این آیه شریفه نبود، برای اهل دل کفایت می کرد. قدری مراجعه نمایید به کتاب خدا و خطب و آثار و اخبار رسول اکرم و خلفای معصومین او، سلام الله علیهم، ببینید در هر مقصد از مقاصد معارف که تصور می شود کدام حکیم و عارف بیشتر از آنها بیانی نموده. تمام کلماتشان مشحون از توصیف حق و استدلال بر ذات و صفات ذات مقدس است، به طوری که هر طایفه ای به قدر فهم خود از آن برخوردار می شود.
پس، از مجموع این اخبار معلوم می شود که تفکر در ذات به یک مرتبه ممنوع است که آن تفکر کنه ذات و کیفیت آن است، چنانچه در حدیث شریف کافی وارد است: من نظر فی الله کیف هو هلک(349) یا آنکه جمع بین اخبار ناهیه و آمره شود به اینکه یک دسته از مردم که قلوبشان طاقت استماع برهان ندارد و استعداد ورود در این گونه مباحث ندارند، وارد نشوند، چنانچه شاهد بر این جمع در خود روایات است. و اما کسانی که اهل آن هستند، برای آنها راجع، بلکه افضل از جمیع عبادات، است.
در هر صورت، ما از مقصد و قرارداد خود بکلی خارج شدیم، ولی چاره ای نبود جز تعرض به این مطلب فاسد و تهمت غیر مرضی حق، که در این عصرهای اخیر متداول شده در السنه، شاید تأثیری در بعض قلوب کند. و اگر یک نفر قبول این قول کند، برای من کفایت کند. و الحمدلله و الیه المشتکی.(350)