فهرست کتاب


چهل حدیث

امام خمینی (ره)

حدیث چهلم

بالسند المتصل الی الشیخ الاقدم و الرکن الاعظم، محمد بن یعقوب الکلینی. رضی الله عنه، عن محمد بن یحیی، عن أحمد بن محمد، عن الحسین بن سعید، عن النضر بن سوید، عن عاصم بن حمید قال قال: سئل علی بین الحسین، علیهما السلام، عن التوحید. فقال: ان الله عزوجل علم أنه سیکون فی آخر الزمان أقوام متعمقون، فأنزل الله تعالی: قل هو الله أحد. والایات من سورة الحدید الی قوله: و هو علیم بذات الصدور. فمن رام وراء ذلک فقد هلک.(1279)
ترجمه:
عاصم گوید گفت: سؤال شد (از) علی بن الحسین، علیهما السلام، از توحید. فرمود: "همانا خدای عزوجل می دانست که در آخر الزمان می باشند اقوامی دقیق النظر، پس فرو فرستاد خدای تعالی: قل هو الله أحد. و آیات از اول سوره حدید را تا قول او: و هو علیم بذات الصدور. پس کسی که طلب کند غیر آن را بتحقیق هلاک شود"
شرح حضرت صدرالمتألهین، قدس سره، فرماید: عاصم بن حمید زمانش متصل به زمان حضرت سجاد نبوده، پس حدیث مرفوع است. - انتهی.(1280)
تکریر لفظ قال شاید به واسطه تقطیع حدیث باشد. و شاید از اشتباه نساخ است. و یا آنکه فاعل مذکور بوده و از قلم افتاده. و یا آنکه فاعل محذوف است، بنابر جواز حذف. و یا آنکه فاعل اول ضمیر راجع به نضر بن سوید است. و این احتمال بسیار بعید است.
قوله: التوحید توحید تفعیل است. و آن یا از برای تکثیر در فعل است، به معنی قرار دادن در غایت وحدت و نهایت بساطت. یا به معنای انتساب مفعول است به اصل فعل (مثل) تکفیر و تفسیق. بعضی از اهل فضل را رأی این بود که که باب تفعیل به معنای انتساب مفعول نیامده، و تفسیق و تکفیر به این معنا نیز غلط است، بلکه آنها به معنای دعوت به فسق و کفر است، و اکفار بجای تکفیر باید استعمال شود، چنانچه در قاموس نیز در ماده کفر تکفیر به معنای انتساب به کفر نیامده. نویسنده گوید گرچه در قاموس ندیدم که تکفیر به معنای انتساب به کفر باشد، بلکه جوهری، علامه لغویین، نیز تکفیر را به این معنا ذکر نکرده و اکفار را به این معنا دانسته - مطابق آنچه که این فاضل می گفت - ولی در کتب ادب یکی از معانی باب تفعیل را انتساب مفعول به اصل فعل شمرده اند، و از آن جمله تفسیق را مثال زده اند. بالجمله، معنی توحید نسبت به وحدانیت است.
قوله: متعمقون عمق و عمق، به فتح عین و ضم آن، به معنای ته چاه و گودال است. و به همین اعتبار ریاضیین عمق را به بعد سوم جسم، که از سطح فوقانی شروع و به سطح تحتانی ختم شود، اطلاق کنند، چنانچه طول را به بعد اول و عرض را به بعد دوم اطلاق کنند. و نیز به همین اعتبار شخص صاحب نظر دقیق را متعمق، و نظر دقیق را نظر عمیق گویند، و نظر غیر عمیق را نظر سطحی گویند. گویی برای مطالب علمیه نیز عمقی و تهی است که شخص متعمق به عمق آن فرو می رود و حقایق را از تک آن خارج می کند، و شخص جلیل النظر در همان سطح باقی مانده و به عمق فرو نرفته است.
قوله: فمن رام رام، یروم به معنای طلب است. و مرام به معنای مطلب است.
قوله: وراء ذلک وراء به معنای خلف است. و گاهی استعمال شده است در قدام. پس آن از اضداد است. و استعمال آن در این موارد به مناسبت معنی اول است.

فصل، در اشاره اجمالیه به تفسیر سوره مبارکه توحید

بدان که تفسیر این سوره مبارکه و آیات اول سوره حدید از حوصله امثال ما خارج و فی الحقیقه دخول در آن خروج از وظیفه است. چگونه برای مثل من در شریعت انصاف جایز است ورود در تفسیر چیزی که حق تعالی فرو فرستاد برای اشخاص متعمق و علمای محقق. و حضرت باقر العلوم، علیه السلام، (در تفسیر برهان است) پس از آنکه شمه ای از اسرار حروف کلمه مبارکه الصمد را بیان فرمودند، گفتند: اگر حمله ای برای علمی که خداوند به من عطا فرموده می یافتم، نشر می کردم توحید و اسلام و ایمان و دین و شرایع را در الصمد.(1281)
و جناب فیلسوف کبیر، صدرالمتألهین، در خصوص آیات سوره حدید فرماید: بدان که این شش آیه که در حدیث اشاره به آنها شده هر یک متضمن باب عظیمی است از علم توحید و الهیت، و مشتمل امر محکمی است از احکام صمدیت و ربوبیت، که اگر زمان مهلت دهد و دهر مساعدت کند با عارفی ربانی یا حکیمی الهی که علمش را اخذ کرده باشد از مشکاة نبوت محمدیه، علی الصادع بها و آله أفضل السلام و التحیة،(1282) و اقتباس کرده باشد حکمتش را از احادیث اصحاب عصمت و طهارت، سلام الله علیهم، هر آینه حق او و حق آن آیات آن است که برای تفسیر هر یک جلد کبیری، بلکه مجلدات کثیره ای، مشحون گرداند. - انتهی.(1283) بالجمله، امثال نویسنده فارس این میدان نیست، ولی از آنجا که میسور، در سنت عقل، به معسور ساقط نگردد، شمه ای از آنچه تلقی نمودیم از مشایخ عظام و کتب ارباب معرفت و مشکاة انوار هدایت اهل بیت عصمت مذکور می داریم به طریق اجمال و اشاره، و من الله الهدایة.

در اشاره به بسم الله است

باید دانست که بسم الله در هر سوره به حسب مسلک اهل معرفت متعلق است به خود آن سوره، نه به أستعین یا امثال آن. زیرا که اسم الله تمام مشیت است به حسب مقام ظهوری، و مقام فیض اقدس است به حسب تجلی احدی، و مقام جمع احدی اسماء است به حسب مقام واحدیت، و جمیع عالم است به اعتبار احدیت جمع، که کون جامع است و مراتب وجود است در سلسله طولیه صعودیه و نزولیه، و هر یک از هویات عینیه است در سلسله عرضیه. و به حسب هر اعتباری در اسم معنای الله فرق می کند، زیرا که آن مسمای آن اسماء است، و به حسب هر سوره ای از سور قرآن شریف، که متعلق بسم الله در لفظ و مظهر آن در معناست، معنای بسم الله مختلف شود. بلکه به حسب هر فعلی از افعال که مبدوبه بسم الله است معانی آن مختلف شود، و آن متعلق به همان فعل است. و عارف به مظاهر و ظهورات اسماء الهیه شهود کند که جمیع افعال و اعمال و اعیان و اعراض به اسم شریف اعظم و مقام مشیت مطلقه ظاهر و متحقق است، پس در مقام اتیان آن عمل و ایجاد آن متذکر این معنا شود در قلب، و سریان دهد آن را تا مرتبه طبیعت و ملک خود و گوید: بسم الله. یعنی به مقام مشیت مطلقه صاحب مقام رحمانیت، که بسط وجود است، و مقام رحیمیت، که بسط مقام کمال وجود است، یا صاحب مقام رحمانیت، که مقام تجلی به ظهور و بسط وجود است، و مقام رحیمیت، که مقام تجلی به باطنیت و قبض وجود است. آکل و أشرب و أکتب و أفعل کذا و کذا.
پس، سالک الی الله و عارف بالله در نظری جمیع افعال و موجودات را ظهور مشیت مطلقه و فانی در آن بیند، و در این نظر سلطان وحدت غلبه کند و بسم الله را در جمیع سور قرآنیه و در جمیع افعال و اعمال به یک معنا داند. و در نظری که متوجه عالم فرق و فرق الفرق شود، برای هر بسم الله در اول هر سوره و در بدو شروع هر عملی معنایی ببیند و مشاهده کند غیر دیگری.
و در این مقام که اکنون هستیم، که مقام تفسیر سوره شریفه توحید است، بسم الله آن را می توانیم متعلق به کلمه شریفه قل بگیریم. و در این صورت، مقصود از بسم الله در کسوه تجرید و غلبه توحید مقام مشیت مطلقه است، و در کسوه تکثیر و مقام توجه به کثرات تعینات آن است، و در مقام جمع بین مقامین، که مقام برزخیت کبری است، مشیت به مقام وحدت و کثرت و ظهور و بطون، و رحمانیت و رحیمیت به معنای دومی است. و در آیه شریفه قل هو الله احد چون جمع بین احدیت غیبیه و الوهیت اسمائیه، از این جهت اسم الله به حسب مقام سوم، یعنی مقام برزخیت، مقصود است، پس، از مقام غیب احدی به قلب تقی نقی احدی احمدی محمدی خطاب آید که: قل به حسب این نشئه برزخیه کبری به ظهور اسم الله ، که آن مقام مشیت مطلقه و صاحب تعین و ظهور رحمانیت در عین رحیمیت و بسط در عین قبض است.
هو و این کلمه شریفه اشاره به مقام هویت مطلق است من حیث هی هی، بدون آنکه متعین به تعین صفاتی یا متجلی به تجلیات اسمائی باشد، حتی اسماء ذاتیه که در مقام احدیت اعتبار شود. و این اشاره از غیر صاحب این قلب و دارای این مقام ممکن نیست، و اگر مأمور نبود به اینکه نسب حق را ظاهر کند، متفوه به این کلمه شریفه ازلا و ابداً نمی شد، ولی در قضای الهی حتم است که نبی ختمی، صلی الله علیه و آله، اظهار این اشاره فرماید.
و چون در جذبه مطلقه باقی نبود و مقام برزخیت را دارا بود، فرمود: الله أحد.
و الله اسم جامع اعظم و رب مطلق خاتم است، و با عین برزخی کثرت اسمائی به ظهور و احدیت، عین همان تجلی غیبی خفایی به مقام احدیت است، نه جنبه احدیت در قلب چنین سالک بر واحدیت غلبه دارد، و نه واحدیت بر احدیت. و تقدیم الله بر احد، با آنکه اسماء ذاتیه در اعتبار مقدم است، شاید اشاره به مقام تجلی به قلب سالک باشد، زیرا که در تجلیات ذاتیه برای قلوب اولیا اول تجلی به اسماء صفاتیه، که در حضرت واحدیت است، واقع شود، پس از آن، به اسماء ذاتیه احدیه.
و ذکر الله و اختصاص آن از بین اسماء - با آنکه به حسب کیفیت سلوک و نقشه تجلی اول به مظاهر اسم الله، که سایر اسماء است، به مناسبت قلب سالک تجلی می شود، پس از آن در آخر تمامیت سلوک در اسماء صفاتیه تجلی به اسم الله می شود - تواند که به یکی از دو نکته باشد: یا اینکه اشاره به آن باشد که تجلی به هر اسمی تجلی به اسم الله است، از باب اتحاد ظاهر و مظهر خصوصاً در حضرت الهیت. یا آنکه اشاره به غایت سلوک واحدی باشد که تا آن محقق نشود سالک شروع به سلوک احدی نکند.
بالجمله، بنابراین بیان، هو اشاره به مقامی است که منقطع است از آن اشاره و آمال عارفین و مبرا از اسم و رسم و منزه از تجلی و ظهور است. و أحد اشاره به تجلی به اسماء باطنه غیبیه است. و الله اشاره به تجلی به اسماء ظاهریه است. و به این سه جمع اعتبارات اولیه حضرت ربوبیت متحقق گردد. و چهار اسم دیگر، که صمدیت جامع آنهاست، به حسب بعض روایات(1284) از اسماء سلبیه تنزیهیه است که به تبع اسماء ثبوتیه جمالیه اعتبار شود، چنانچه در ذیل یکی از احادیث اشاره به آن شده.(1285)
تا اینجا که ذکر شد، در صورتی است که بسم الله متعلق به کلمه شریفه قل باشد. و توان متعلق به هر یک از اجزای این سوره شریفه باشد. و بنابراین هر یک، تفسیر سوره و بسم الله آن فرق می کند. و ذکر آن چون موجب تطویل است، از آن صرف نظر کردیم.
و شیخ ما، عارف کامل، شاه آبادی، روحی فداه، می فرمود که هو برهان بر شش اسم و کمال دیگری است که در سوره مبارکه توحید پس از این کلمه مبارکه ذکر شده، زیرا که ذات مقدس چون هو مطلق است، که اشاره به صرف وجود است، مستجمع جمیع کمالات اسمائیه است، پس الله است. و چون صرف وجود به حقیقت بسیطه دارای جمیع اوصاف و اسماء است و این کثرت اسمائی وحدت ذات مقدس را منثلم نکند، احد است. و چون صرف را ماهیت نیست، صمد است. و چون صرف را نقص حاصل نشود و از غیر حاصل نشود و تکرر بر آن ممتنع باشد، والد و مولود نیست و کفوی ندارد. - انتهی.
باید دانست که از برای صمد در اخبار شریفه معانی و اسرار کثیره ذکر فرمودند که اشتغال به بیان آن از طور این اوراق خارج است و محتاج به رساله جداگانه. و در این مقام به یک نکته اشاره نماییم. و آن این است که اگر صمد اشاره به نفس ماهیت باشد، به حسب بعض اعتبارات، و معانی الله در الله الصمد، از اعتبارات مقام واحدیت و مقام احدیت جمع اسماء است. و اگر اشاره به صفت اضافی باشد، چنانچه از بعض روایات استفاده شود، اشاره به احدیت جمع اسماء در حضرت تجلی به فیض مقدس و معنی آن موافق با الله نور السموات است.