فهرست کتاب


چهل حدیث

امام خمینی (ره)

فصل: معنای ابتلاء و امتحان حقتعالی

لیبلوکم اشاره است به قول خدای تعالی: تبارک الذی بیده الملک و هو علی کل شی ء قدیر. الذی خلق الموت و الحیوة لیبلوکم أیکم أحسن عملاً.(592) فرخنده است آنکه به دست اوست ملک و سلطنت. و او بر هر چیز تواناست. آن کس که آفرید مردن و زندگانی را تا امتحان کند شما را کدامیک نیکوترید در عمل.
محقق مجلسی، قدس سره، فرماید: این آیه شریفه دلالت دارد بر آنکه موت امر وجودی است. و مراد از آن یا موت طاری بر حیات است، یا عدم اصلی است. - انتهی.(593)
دلالت نمودن آیه شریفه مبنی بر آن است که خلق متعلق به آن باشد بالذات. و اما اگر بالعرض مورد تعلق باشد، دلالتی ندارد، چنانچه محققین گویند. و بر فرض دلالت، احتمال آنکه موت عدم اصلی باشد وجهی ندارد. زیرا که وجودی بودن عدم اصلی جمع نقیضین است، با آنکه موت را به معنی عدم اصلی دانستن خود فی حد ذاته صحیح ننماید.
بالجمله، تحقق آن است که موت عبارت است از انتقال از نشئه ظاهره ملکیه به نشئه باطنه ملکوتیه. یا آنکه موت عبارت است از حیات ثانوی ملکوتی بعد از حیات اولی ملکی. و بر هر تقدیر، امر وجودی است، بلکه اتم از وجود ملکی است، زیرا که حیات ملکی دنیوی مشوب به مواد طبیعیه میته است و حیات آنها عَرَضِ زایل است، به خلاف حیات ذاتی ملکوتی که در آنجا از برای نفوس استقلال حاصل شود. و آن دار دارِ حیات و لوازم حیات است، و ابدان مثالی برزخی قیام صدوری به نفوس دارند، چنانچه در محل لایق مقرر است. بالجمله، حیات ملکوتی - که از آن تعبیر به موت شود تا به سمع شنوندگان سنگین نیاید - متعلق جعل و خلقت، و در تحت قدرت ذات مقدس است.

در اشاره به توجیه نسبت ابتلا به حق تعالی

و معنی اختبار و امتحان و کیفیت نسبت آنها را به حق تعالی جل جلاله پیش از این در شرح بعضی احادیث مذکور داشتیم(594) به طوری که جهل بر ذات مقدس لازم نیاید، و محتاج به تکلفات و تأویلات نباشد به طریق اشاره مذکور می داریم. و آن این است که نفوس انسانیه در بدو فطرت و خلقت جز محض استعداد و نفس قابلیت نیستند، و عاری از هر گونه فعلیت در جانب شقاوت و سعادت هستند، و پس از وقوع در تحت تصرف حرکات طبیعیه جوهریه و فعلیه اختیاریه، استعدادات متبدل به فعلیت شده و تمیزات حاصل گردد. پس، امتیاز سعید از شقی و غث از سمین به حیات ملکی پیدا شود. و غایت خلقت حیات امتیاز و اختبار نفوس است. پس، ترتب امتحان بر خلق معلوم شد. و اما خلق موت نیز دخیل در این امتیازات هست، بلکه جزء اخیر علت است، زیرا که میزان در فعلیات صور اخیره است که انسان با آن صورت منتقل (شود). و بالجمله، میزان امتیازات صور اخرویه ملکوتیه است، و حصول آنها به حرکات جوهریه و اختیاریه دنیویه ملکیه است. پس، ترتب امتحان و اختبار بر خلقت موت و حیات معلوم شد بدون جهل. و تفصیل در این باب تا رفع اشکال بکلی شود منوط است به بیان علم ذاتی قبل الایجاد و علم فعلی مع الایجاد. و آن از حوصله این اوراق خارج است.
و اینکه فرموده است: أیکم أحسن عملاً. و امتحان را که راجع به نیکوتری اعمال قرار داده، آن نیز برگشت به همین معنی که ذکر شد کند، بنابراین حدیث شریف، زیرا که احسنیت را تفسیر به اصوبیت فرموده و اصوبیت را به خشیت و نیت صادقه ارجاع نموده، و اینها صور باطنیه نفس و مورد امتیازات واقعیه ارواح اند، یا آنکه مظاهر امتیازات غیبیه ذاتیه هستند، بلکه بنابر تأثر قلب باطن از اعمال ظاهریه، که پیش از این ذکر شد،(595) این امتیازات نیز به واسطه اعمال واقع شود، پس، امتحان اعمال امتحان ذاتیات نیز هست.
و اگر چنانچه آیه شریفه را بر ظاهر خود حمل کنیم و قطع نظر از تفسیر امام، علیه السلام، کنیم، نیز امتحان به همان معنی مذکور خواهد بود، زیرا که نفس حصول در نشئه دنیا و خلقت موت و حیات، موجب امتیازات اعمال حسنه و سیئه است: اما خلقت حیات، معلوم است. و اما موت، زیرا که با علم به عدم ثبات حیات دنیایی و حصول انتقال از این نشئه فانیه، البته اعملا انسان فرق می نماید و امتیازات حاصل می گردد.

فصل، در بیان آنکه خشیت و نیت صادقه موجب صواب عمل است

بدان که در این حدیث شریف صواب و نیکویی عمل را مبتنی بر دو اصل شریف قرار داده است، و میزان در کمال و تمامیت آن را این دو اصل قرار داده: یکی خوف و خشیت از حق تعالی، و دیگر نیت صادقه و اراده خالصه. و بر ذمه ماست که ارتباط این دو اصل را با کمال عمل و صواب و درستی آن بیان نماییم.
پس، گوییم که خوف و ترس از حق تعالی موجب تقوای نفوس و پرهیزگاری آنها است، و آن باعث شود که قبول آثار اعمال را بیشتر نماید. و تفصیل این اجمال آن است که ما پیش از این در شرح بعضی از احادیث سالفه ذکر کردیم(596) که هر یک از اعمال حسنه یا سیئه را در نفس تأثیری است، پس اگر آن عمل از سنخ عبادات و مناسک باشد، تأثیرش آن است که قوای طبیعیه را خاضع قوای عقلیه کند و جنبه ملکوت نفس را بر ملک قاهر نماید و طبیعت را منقاد روحانیت نماید تا برسد به آن مقام که جذبات روحیه دست دهد و به مقصود اصلی رسد. و هر عملی که این تأثیر را بیشتر کند و این خدمت را بهتر انجام دهد، آن عمل مصابتر و مقصود اصلی بر آن بهتر مترتب است، و هر چیزی که دخیل در این تأثیر باشد، مکفل اصابه عمل است. و غالباً افضلت اعمال را میزان همین است. و توان حدیث معروف أفضل الاعمال أحمزها(597) را نیز به همین نکته منطبق نمود.
پس از معلوم شدن این مقدمه، باید دانست که تقوا نفوس را صاف و پاک کند از کدورات و آلایش، و البته اگر صفحه نفوس از حجب معاصی و کدورات آنها صافی باشد، اعمال حسنه در آن مؤثرتر و اصابه به غرض بهتر نماید، و سر بزرگ عبادات، که ارتیاض طبیعت و قهر ملکوت بر ملک و نفوذ اراده فاعله نفس است، بهتر انجام گیرد. پس، خشیت از حق را، که مؤثر تام در تقوای نفوس است، یکی از عوامل بزرگ اصلاح نفوس و دخیل در اصابه اعمال و حسن و کمال آنها باید شمرد، زیرا که تقوا علاوه بر آنکه خود یکی از مصلحات نفس است، مؤثر در تأثیر اعمال قلبیه و قالبیه انسان و موجب قبولی آنها نیز هست، چنانچه خدای تعالی فرماید: انما یتقبل الله من المتقین.(598) خداوند از پرهیزگاران قبول می کند و بس.
و دوم عامل بزرگ در اصابه و کمال اعمال، که فی الحقیقه به منزل قوه فاعله است، (چنانچه خشیت و تقوی حاصل از آن به منزله شرایط تأثیر (است) و در حقیقت تصفیه قابل نماید و رفع مانع کنند) نیت صادقه و اراده خالصه است که کمال و نقص و صحت و فساد عبادات کاملاً تابع آن است، و هر قدر عبادات از تشریک و شوب نیات خالصتر باشند کاملترند. و هیچ چیز در عبادات به اهمیت نیت و تخلیص آن نیست، زیرا که نسبت نیات به عبادات، نسبت ارواح به ابدان و نفوس به اجساد است، چنانچه پیکره آنها از مقام ملک نفس و بدن آن صادر شود و نیت و روح آنها از جنبه باطن نفس و مقام قلب صادر شود - و هیچ عبادتی بی نیت خالصه مقبول درگاه حق تعالی نیست، الا آنکه اگر خالص از ریا و شرک ظاهری ملکی نباشد - و آن ریایی است که فقها، رضوان الله علیهم، ذکر فرمودند - موجب بطلان و عدم اجزای ظاهر است، و اگر خالص از تشریک باطنی نباشد، گرچه به حسب ظاهر شرع و حکم فقهی صحیح و مجزی است، ولی به حسب باطن شرع و حقیقت و اسرار عبادات، صحیح نیست و مقبول پیشگاه مقدس نمی باشد. پس، ملازمه نیست بین صحت عبادت و قبول آن. چنانچه در اخبار نیز ذکر این مطلب بسیار است.(599)
و تعریف جامع شرک در عبادت، که تمام مراتب آن را شامل گردد، ادخال رضای غیر حق است در آن، چه رضای خود باشد یا غیر خود، الا آن که اگر رضای غیر خود از سایر مردم باشد، شرک ظاهر و ریای فقهی است، و اگر رضای خود باشد، آن شرک خفی باطنی است، و در نظر اهل معارف باطل و ناچیز است و مقبول درگاه حق نیست. مثلاً کسی که نماز شب بخواند برای وسعت روزی، یا صدقه دهد برای رفع بلیات، یا زکات دهد برای تنمیه مال، یعنی اینها را برای حق تعالی بکند و از عنایت او این امور را بخواهد، این عبادت گرچه صحیح و مجزی و با اتیان به اجزا و شرایط شرعیه این آثار نیز بر او مترتب شود، لکن این عبادت حق تعالی نیست، و دارای نیت صادقه و اراده خالصانه نخواهد بود، بلکه این عبادت برای تعمیر دنیا و رسیدن به مطلوبات نفسانیه دنیویه است، پس عمل او مصاب نیست. چنانچه اگر عبادات برای ترس از جهنم و شوق بهشت باشد، نیز خالص برای حق نیست و نیت صادقانه در آن ندارد. بلکه توان گفت که این عبادات خالص برای شیطان و نفس است، و انسان دارای این نحو عبادات، رضای حق را به هیچ وجه داخل در آنها نکرده تا تشریک باشد، بلکه فقط بت بزرگ را پرستیده مادر بتها بت نفس شماست.(600)
این گونه از عبادات را حق تعالی به واسطه ضعف ما و رحمت واسعه خود به یک مرتبه قبول فرموده، یعنی، آثاری بر آنها مترتب فرموده و عنایاتی در مقابل آنها قرار داده که اگر انسان به شرایط ظاهریه و اقبال قلب و حضور آن و شرایط قبول آنها قیام کند، تمام آن آثار بر آنها مترتب شود و تمام وعده ها انجاز گردد.
اینها حال عبادت عبید و اجراء. و اما عبادت احرار که برای حب حق تعالی و یافتن آن ذات مقدس را اهل عبادت واقع می شود، و خوف از جهنم و شوق بهشت محرک آنها در آن نیست، اول مقام اولیا و احرار است. و از برای آنها مقامات و معارج دیگر است که به بیان نیاید و از حوصله خارج است. مادامی که نفس توجه به عبادت و عابد و معبود دارد، خالص نیست، باید دل خالی از اغیار گردد و در آن غیر حق راهی نداشته باشد تا خالص باشد. چنانچه در حدیث شریف کافی وارد است: قال: سألته عن قول الله عزوجل: الا من أتی الله بقلب سلیم. قال: القلب السلیم الذی یلقی ربه و لیس فیه أحد سواه. قال: و کل قلب فیه شرک أو شک فهو ساقط. و انما أراد بالزهد فی الدنیا لتفرغ قلوبهم لاخرة.(601)
سفیان بن عیینة، راوی حدیث سابق، گفت سؤال کردم از حضرت صادق، علیه السلام، از فرموده خدای عزوجل که در وصف روز قیامت می فرماید: یوم لا ینفع مال و لا بنون. الا من أتی الله بقلب سلیم.(602) (روزی که نفع نمی دهد مال و نه اولاد، مگر کسی که بیاید با قلب سالم) فرمود: قلب سلیم آن است که ملاقات می کند پروردگار خود را و حال آنکه نیست در آن احدی سوای او. فرمود: و هر قلبی که در آن شرک یا تردید باشد، ساقط است آن. و جز آن نیست که اراده فرموده خدا زهد را در دنیا تا فارغ شود دلهای آنها برای آخرت. البته قلوبی که بر آن غیر حق راه داشته باشد و دستخوش شرک و شک باشد، چه شرک جعلی و چه شرک خفی، از درجه اعتبار در محضر قدس پروردگار ساقط است. و از شرک خفی است(603) اعتماد بر اسباب و رکون بر غیر حق. حتی در روایت وارد است که تحویل انگشتری برای یاد ماندن مطلبی در خاطر از شرک خفی است. و راه داشتن غیر حق در دل از شرک خفی به شمار می رود. و اخلاص نیت اخراج غیر حق است از منزلگاه آن ذات مقدس. چنانچه برای شک نیز مراتبی است که بعض از آن را شک جعلی و بعضی را شک خفی باید دانست که از ضعف یقین و نقصان ایمان حاصل شود. مطلق اعتماد بر غیر حق و توجه به مخلوق از ضعف یقین و سستی ایمان است، چنانچه تزلزل در امور نیز از آن است. و مرتبه اخفای شک، حالت تلوین و عدم تمکین در توحید است. پس، توحید حقیقی اسقاط اضافات و تعینات و کثرات است، حتی کثرات اسمائی و صفاتی، و تمکین در آن خلوص از شک است. و قلب سلیم قلب خالی از مطلق شرک و شک است.
و در این حدیث شریف که می فرماید: و انما أراد بالزهد... اشاره به آن است که غایت زهد در دنیا (آن است که) کم کم قلب از آن منصرف شود و متنفر گردد، و توجه به مقصود اصلی و مطلوب واقعی پیدا کند.
و از صدر حدیث ظاهر شود که مقصود از آخرت غایت القصوای دایره وجود و نهایت رجوع است، و آخرت به قول مطلق همان است. بنابراین، دنیا تمام دایره ظهور، و زهد در آن مستلزم خلوص قلب است از غیر حق تعالی. پس، هر کس که در قلب او غیر حق باشد و توجه به اغیار داشته باشد، چه از امور ملکی مادی باشد یا امور معنوین چه صور اخروی یا کمالات و مدارج، بالجمله هر چه غیر حق است، از اهل دنیاست و زاهد نیست در دنیا، و محروم از آخرت حقیقی و بهشت لقاء، که اعلی مراتب بهشت است، می باشد، گرچه دارای مراتب دیگر از کمالات معنوی و بهشتهای عالی مرتبه باشد، چنانچه اهل دنیا در اموال دنیوی و مقامات آن مختلفند. و آن مقامات از اهل الله بودن بسی دور است.