اى هشام ، هر آنكس كه سه چيز را بر سه چيز مسلط سازد، همانند آن است كه
هواى نفس را بر ويران كردن عقل خويش مساعدت كرده باشد؛ آنكس كه با آرزوهاى دور و
دراز، نور فكرت و روشنى انديشه خود را به تاريكى كشاند، و آنكس كه با سخن
بيهوده لطائف حكمت و خرد را نابود سازد، آنكس كه با پيروى از شهوات و خواهشهاى نفس
نور عبرت و پند پذيرى را در اندرون خويش خاموش كند اين چنين كس در حقيقت ، به دست
خود، كاخ خرد خود را ويران ساخته است و آنكس كه خردش به تباهى و ويرانى فرو
افتد، دين و دنيايش خراب خواهد شد.
شيخ مفتول (267) رحمة الله عليه مى نويسد، بدان كه بى هيچ شك و ترديد، با
اعمال و رفتار و اقوال و گفتار و افكار و پندار خود روبرو خواهى شد و از هر حركت
قولى و فعلى و يا فكرى تو، صورتى روحانى در برابرت
حاصل مى شود حال اگر اين حركت معقول و مطابق با موازين خرد باشد، آن صورت
روحانى موجب پيدايش فرشته اى خواهد شد كه با همنشينى او، در ديناى خود، لذت برى و
در آخرت نيز بانورش ، هدايت شوى . ليكن اگر اين حركت شهوانى و يا از خشم ، و غضب
منشاء گرفته باشد، آن صورت ماده پيدايش شيطانى خواهد شد،كه ترا در زندگى دنيا
آزار خواهد داد و پس از مرگ نيز مانع و حاجب استفاده تو از نور هدايت خواهد شد.
اميرالمؤ منين على بن ابيطالب عليه السلام به
كميل فرمود:
يا كميل مر اهلك ان تروحوا فى المكارم و يدلجوا فى حاجة من هو نائم فوالذى
وسع سمعه الاصوات ما من احد اودع قلبا سرورا الا و خلق الله من ذلك السرور لطفا اذ
نابته نائبه انحدر عليها كالسيل فى انحداره فيطردها كما يطرد غرائب
الابل
يعنى : اى كميل خانواده خود را فرمان بده ، كه خويشتن را به محامد اخلاق و مكارم صفات ،
آراسته سازند و در تاريكى شب ها براى رفع نيازمندى خفتگان بكوشند، سوگند به آن
خدا كه شنواييش ، اصوات را احاطه كرده است ، هر كس در
دل ديگران ، سرور و شادمانى ايجاد كند، خداوند
متعال از آن سرور، لطفى بيافريند، كه چون اندوه و غصه به آن كس هجوم آورد، آن لطف
همچنان سيلى كه در بستر سراشيب ، فضول اشتران را به خود مى برد، اثر اندوه از
دل آنكس بزدايد
كتاب كافى از حضرت امام صادق عليه السلام
نقل كرده است :
حرام على قلوبكم ان تعرفوا حلاوة الايمان حتى تزهدوا فى الدنيا
يعنى : تا آن زمان كه نسبت به دنيا بى رغبت ، نشويد، دلهايتان از درك حلاوت ايمان
محروم و بى نصيب خواهند ماند .
شهيد، قدس سره ، يكى از برادران خود را چنين اندرز مى دهد و سفارش مى كند: مراقب
باش كه در پيدا و پنهان ، پرهيزگار و خداى ترس و نسبت به خلق خدا، نيكخواه و نيك
انديش باشى ، هر چند به تو بد كرده باشد. آزار مردمان و در صدد مكافات و مقابله به
مثل مباش و پاسخ زشت بر زبان مياور. چون خشم بر تو مستولى شد، لب از گفتار فرو
بند و به جايى ديگر رو و خويشتن به كار سرگرم و
مشغول بدار بايد كه در امر دنيا و آخرت خود، بينديشى و نسبت به پروردگار خود، با
اخلاص و توكل باشى ، و در امور مهم به حضرت او اميد بربندى . در برابر آنكس كه
به تو نيكوكار است ، سپاسگزارى كنى . از خنده بپرهيز كه خنده
دل آدمى را مى ميراند. نماز خود را از اوان وقتش به تاءخير ميفكن ، هرچند ترا كارى و
هرگونه كارى پيش آيد. قضاء نمازى كه بگردن دارى ، به تعويق مينداز، هرچند كه
قضاء نماز مكروه باشد. همواره در جستجوى دانش باش . بپرهيز از منازعت و رد كسى كه
نزد او به طلب علم مى پردازى ، بلكه آنچه را كه بر تو گويد، با ديده
قبول بنگر. و زنهار از اينكه چيزى را كه در يك شب مى خوانى و فرامى گيرى از نظر
بيندازى . از قرآن ، براى خود ذكر و وردى معين كن و اگر بتوانى ، كتاب خدا را از بر
كن ، بلكه به هر حال و به قدر وسع در حفظ آن بكوش . بكوش كه هر روزت ولو به
مقدار اندك ، به از ديروز باشد به گفته مردم سخن چين گوش فرا مده ... مراقب باش
كه با هيچكس ، جز در زمينه علم و دانش گفتگو نكنى واز سخن بسيار و بازگو كردن
گفتار ديگران دورى گزين و در هر روز 25 مرتبه بگو: اللهم اغفر للمؤ منين و المؤ
منات و المسلمين و المسلمات زيرا كه در اين كار، پاداشى بزرگ است و پس از نماز
عصر 77 بار استغفار كن و سوره قدر و توحيد را بسيار تلاوت كن .
حضرت اميرالمومنين على عليه السلام به فرزند خود، حضرت امام حسن عليه السلام چنين
نصيحت و سفارش فرمود:
يا بنى ، لافقر من الجهل و لاعدم اشد من عدم
العقل و لا وحدة و لا وحشة اوحش من العجب و لاحسب كحسن الخلق و لاورع كالكف عن محارم الله
ولا عبادة كالتفكر فى صنعة الله عزوجل يابنى ،
العقل خليل المرء و الحلم وزيره و الرفق والده و الصبر من خير جنوده يا بنى البلاء
الفاقة و اشد من ذلك مرض البدن و اشد من ذلك مرض القلب و ان من النعم سعة
المال و افضل من ذلك صحة البدن ، و افضل من ذلك تقوى القلوب يا بنى للمؤ من ثلاث
ساعات : ساعة يناجى فيها ربه و ساعة يحاسب فيها نفسه و ساعة يخلو فيها بين نفسه و
لذتها فيما يحل و يحمد و ليس للمومن بد من ان يكون شاخصا فى ثلاث ، مرمة لمعاش ،
او خطوة لمعاد او لذة فى غير محرم
يعنى : پسر عزيزم ، هيچ نيازمندى ، از جهل ، بدتر نيست ، و هيچ نادارى ، به پاى
نادارى عقل و خرد نمى رسد و هيچ تنهايى به قدر عجب و خودبينى ، وحشت افزا نيست و
هيچ شرافتى ، همانند حسن خلق نباشد، و هيچ پارسايى ، هم وزن خويشتن دارى از معصيت
نيست و هيچ عبادتى به منزل تفكر و انديشه در صنع خدا و دستگاه آفرينش نخواهد رسيد.
پسر عزيزم ، خرد در آدمى ،، دوست و يار اوست ، و حلم و بردبارى همچون وزير و رفق و
مدارا همانند پدر مهربان و صبر و شكيبايى به منزله بهترين لشكر وى است . پسرم ،
خردمند بايد كه در كار خويش ، به دقت بنگرد. و زبان در اختيار خود دارد و در حق
اهل زمان و مردم عصر خود عارف باشد. پسرم ، تهيدستى خود بلايى است و از آن بدتر،
بيمارى جسم آدمى و از آن بدتر، بيمارى دل او است . ثروت و مكنت ، خود نعمت است ليكن
برتر از آن ، نعمت سلامت بدن انسان و بالاتر از آن ، با خداى خويش ، راز و نياز كند و
قسمت ديگر را صرف محاسبه نفس و نظر در كار و رفتار خود كند و در بخش سوم از
نعمى كه خداوند، بر او حلال و سزاوار فرموده است ، بهره برد. نيز هر مؤ من مسلمان
ناگزير است كه به سه مورد توجه و عنايت كافى
مبذول دارد: ترميمى در وضع معيشت و زندگى و گامى براى روز واپسين و بهره اى از
آنچه حلال و مباح گرديده است .
در حديث قدسى آمده است :
قال الله تعالى لعبده : اترجو ان تطير مع الملائكة ؟
قال : نعم ، فقال الله تعالى : عليك بخمس
خصال : كونك فى الشفقة كالشمس و فى التواضع كالارض و فى السخاوة كالنهر
الجارى و فى التسليم كالميت و فى السر
كالليل
يعنى : خداوند متعال به بنده خويش فرمود: آرزو دارى كه با ملائك هم پرواز شوى ؟
عرضه داشت : آرى فرمود: پس بايد كه به پنج خصلت آراست شوى :آن كه در مهروزى ،
چونان خورشيد، بى دريغ و در تواضع همچون زمين ، خاكسار و در سخاوت ، مانند جويبار
روان ، فيض بخش و در تسليم رضا بسان ، مرده اى بى اراده و در رازدارى ، همتاى شب
تيره ، پرده دار و راز پوش باشى .
در كتاب كشف الغمة از حضرت امام صادق عليه السلام روايت شده است :
لايزال العز قلق حتى ياءتى دارا قد استشعر اهلها الياءس عما فى ايدى الناس
فيوطنها يعنى : عزت و بزرگوارى همواره در حركت است تا به خانه اى
برسد كه اهل آنرا از آنچه در نزد مردم است ماءيوس بيابد، آنگاه در آنجا اقامت
گزيند .
اميرالمؤ مين عليه السلام فرمايد:
و اياك فضلات الامور فانها
|
حرام على النفس التقى ارتكابها
|
يعنى : از زاويد زندگى و امور بيهوده حذر كن كه چنين
اعمال بر شخص پارسا روا نيست .
از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله پرسيدند:
اى المال نتخذ؟ فقال (ص ): لسانا ذاكرا و قلبا شاكرا و زوجة مؤ منة تعين احدكم على
دينه
يعنى : چه مالى به چنگ آوريم ؟ فرمود: زبانى متذكر به ذكر خدا و قلبى شاكر و
سپاسگزار و همسرى دين دار به دست آوريد، كه شما را در امور دينيتان مساعد و مددكار
باشد .
از اميرالمؤ منين عليه السلام پرسيدند:
ما الاستعداد للموت ؟ قال عليه السلام : اداء الفرايض و اجتناب المحارم و
الاشتغال على المكارم ، ثم لايبالى اوقع على الموت وقع عليه
يعنى : آمادگى براى مرگ چگونه است ؟ فرمود: آنكه واجبات را به جاى آورد و از
محرمات اجتناب ورزى و خويشتن را به مكارم اخلاق و صفات ، آراسته گردانى و با
حصول اين امور، ديگر هراسى نيست كه آدمى با مرگ تلافى كند و يا آنكه مرگ بر او
يورش آورد .
از جمله واردات قلبى كه در ماههاى عزيز، در آن هنگام كه به قرائت سوره مباركه توحيد،
مداومت داشتم ، نصيبم گرديد، آن است كه سالك بايد در اخبار و احاديث وارد از ائمه
معصومين عليهم السلام ، غور و دقت كند و آنچه به عنوان وصايا و سفارشها، از انبياء
عظام و يا ائمه طاهرين در زمينه ادعيه و اذكار و يا تذكرات اخلاقى و معنوى
نقل شده است به كار بندد. به ويژه بايد كه خويشتن را به اخلاق و آدابى كه حضرت
سلطان الاولياء على مترضى ، روحى و ارواح العالمين له الفداء، توصيه فرموده است ،
متخلق و مؤ دب سازد و تا آنجا كه ممكن و مقدور او است ، نسبت به رفتار و خصايص آن
حضرت ، مانند خوردن نان جوين و پوشيدن لباس وصله دار و روزه ايام البيض و دعاى
افطار آن روزها و همچنين نماز شب كه رسول خدا صلى الله عليه وآله به آن حضرت
سفارش فرموده بود، تاءسى كند و نيز از عمل به آنچه خداوند به انبياء خود سفارش
فرموده است و يا وصايائى كه برخى از پيامبران به برخى ديگر كرده اند،
غافل نماند، مانند دعائى كه كلينى از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده و آورده است
كه اين دعا را پيغمبران خدا از يكديگر فرا گرفته اند، تا آنكه به پيمبر ما (ص )
رسيده است .
اندر اين ره مى تراش و مى خراش
|
اينك دعائى كه شيخ كلينى رحمة الله عليه در كتاب مقابس روايت كرده است :
اللهم انى اساءلك ايمانا تباشر به قلبى و يقينا حتى اعلم انه لن يصيبنى الا
ما كتبت لى و رضا بما قسمت ليه حتى لا احب
تعجيل ما اخرت و لا تاءخير ما عجلت يا حى يا قيوم برحمتك استغيث فاغثنى و اصلح لى
شاءنى كله ولاتكلنى الى نفسى طرفة عين ابدا و صلى الله على محمد و آله
قال على بن سهل
اصفهانى : اعاذنا الله و اياكم من غرور حسن الاعمال مع فساد بواطن الاسرار. يعنى :
خداوند ما و شما را از فريب زيبائى اعمالى كه با فساد باطن همراه است محفوظ دارد و
پناه دهد.
در كتاب عدة الداعى از يعقوب بن شعيب روايت شده است كه از حضرت اباعبدالله
عليه السلام شنيدم كه مى فرمود:
ان الله اوحى الى آدم انى ساجمع الكلام فى اربع كلمات
قال : يا رب و ما هى ؟ قال : واحده لى و واحده لك و واحده فيما بينى و بينك و واحده بينك
و بين الناس ، فقال آدم : بينهن لى يا رب ، فقال الله تعالى : اما التى لى فتعبدنى و
لاتشرك بى شيئا و اما التى لك اجزيك بعلمك احوج ما تكون اليه و اما التى بينى و
بينك فعليك الدعاء و على الاجابة و اما التى بينك و بين الناس فترضى للناس ما
ترضى لنفسك
يعنى : خداوند متعال به آدم عليه السلام وحى فرمود كه اينك تمام سخن را در چهار
جمله براى تو گرد خواهم آورد. عرضه داشت : پروردگارا اين چهار جمله كدامند؟ فرمود
جمله نخست به من مربوط مى شود و جمله دوم به تو و سوم به آنچه ميان و من تو است و
چهارم به آن چه ميان تو و مردم است . عرضه داشت : پروردگارا توضيح فرما. فرمود:
آنچه مربوط به تو است آنستكه پاداش عمل تو را چيزى قرار دهم كه بيش از هر چيز به
نيازمند باشى و آنچه ميان من و تو است آنستكه دعا بر تو است و اجابت بر من و بالاخره
آنچه ميان تو مردم است آنستكه براى ديگران آن چيزى را بپسندى كه براى خويشتن مى
پسندى
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمايد:
طوبى لمن عيشه كعيش الكلب ، ففيه عشرة
خصال ؛ فينبغى ان يكون كلها للمؤ من : الاول : ليس له مقدار بين الخلق و هو
حال المساكين
الثانى : ان يكون فقيرا ليس له مال و لاملك و هو صفة المجردين
الثالث : ليسى له ماءوى معلوم و الارض كلها له بساط و هو من علامات المتوكلين
الرابع : ان يكون اكثر اوقاته جائعا و هو من داءب الصالحين
الخامس : ان ضربه صاحبه ماءة جلدة لايترك بابه و هو من علامات المريدين
السادس : لا ينام من الليل الا اليسير و ذلك من اوصاف المحبين
السابع انه يطرد و يجفى ثم يدعى فيجب و لا يحقد و ذلك من علامات الخاشعين
الثامن : رضى بما يدفع صاحبه من الاطعمة و هو
حال القانعين
التاسع : اكثر عمله السكوت و ذلك من علامات الخائفين
العاشر: اذا مات لم يبق منه الميراث و هوحال الزاهدين
يعنى : خنك آن كس كه چون سگان ، زندگى كند در اين حيوان ده خصلت است كه مؤ من
به داشتن آنها سزاوار است .
نخست : آنكه سگ را در ميان مردمان ، قدرى نيست و اين ، همان
حال مسكينان و بيچارگان است .
دوم : آنكه مالى و ملكى از آن او نيست و اين همان صفت مجردان است .
سوم : آنكه او را خانه و لانه اى معين نيست كه و هر جا كه رود، رفته است و اين علامت
متوكلان است .
چهارم : آنكه اغلب اوقات گرسنه است و اين ، عادت صالحان است .
پنجم : آنكه اگر صد تازيانه از دست صاحب خود خورد، در خانه او را رها نمى سازد، و
اين صفت ، مريدان است .
ششم : آنكه شب هنگام بجز اندكى نمى آرمد، و اين حالت محبان و دوستداران است .
هفتم : آنكه رانده مى شود، و ستم مى كشد، ليكن چون بخوانندش ، بدون دلگيرى از مى
گردد و اين ، نشانه فروتنان است .
هشتم : آنكه بهر خوراك كه صاحبش به او مى دهد، راضى است و اين
حال قانعان است .
نهم : آنكه بيشتر لب فرو بسته و خاموش است و اين علامت خائفان است .
دهم : آنكه چون بميرد، ميراثى بجاى نگذارد، و اين حالت زاهدان است .
گفته اند:
و مرحوم شيخ فرموده اند: اذا غارت جنود الضعف الى القوى فعليك بالعزلة عن
الخلق و الانزواء و ساءل الرب التوفيق و لاتبادل اذا عدم الرفيق الشفيق
يعنى : در آن هنگامه كه لشكر ضعف به غارت قواى تو هجوم آورد، گوشه اى بگزين
و از خلق كناره گير و از خداوند توفيق عمل خواه و از نداشتن دوست غمخوار پروا مكن
.
مجنون تو با اهل خرد يار نباشد
|
غارت زده را قافله سالار نباشد
|
نامحرم پا بود در اين ره رفتار
|
يا پاى چنان نه نماند نقشى
|
يا نقش قدم با قدم خود بردار
|
از حضرت امام صادق عليه السلام مروى است :
اجتهدون ان يكون زمانكم اربع ساعات : ساعة لمناجات الله و ساعة لامرار المعاش
و ساعة لمعاشرة الاخوان و الثقات الذين يعرفونكم عيوبكم و يخلصون لكم فى الباطن
و ساعة تخلون فيها للذاتكم فى غير محرم و بهذه الساعة تقدرون على الثلاث ساعة
اجعلوا لانفسكم حظا من الدنيا باعطائها ما تشتهى من
الحلال و ما لم يثلم المروة و مالاسرف فيه و استعينوا بذلك على امور الدين فانه روى
ليس منا من ترك دنيا لدينه و من ترك دينه لدنياه . يا هشام من احب الدنيا ذهب خوف الاخرة من
قلبه و ما اوتى عبد علما فازاداد الدنيا حبا الا ازداد من الله بعدا و ازداد عليه غضبا
يعنى : بكوشيد كه ساعات عمر شما به چهار بخش زير منقسم گردد: قسمتى صرف
مناجات با پروردگار شود و قسمت دوم براى امرار معاش و قسمت سوم براى معاشرت و
مصاحبت با برادران و معتمدانى كه شما را به عيوبتان آگاه سازند و در باطن ، با شما
يكرنگند و بالاخره چهارمين بخش براى استفاده از لذات
حلال مصرف شود و با بهره مندى از اين بخش است كه خواهيد توانست سه قسمت ديگر را
به كار بنديد. بارى يك بخش از ساعات زندگى خود را به آن اختصاص دهيد كه از
لذات حلال و مشروع دنيوى بهره بريد ليكن تا حدى كه اين كار به ملكه مروت و
انسانيت شما لطمه نزند و به اسراف و زياده روى مبتلا نشويد كه از اين طريق خويشتن
را براى رعايت امور دينى آماده تر سازيد. در حديث آمده است كه كسى دنياى خويش را به
خاطر دين و يا دينش را به خاطر دنيايش رها كند از ما نيست . اى هشام ، آنكس كه به دنيا
مهر ورزد، خوف آخرت از دلش بيرون مى رود و هر بنده اى كه به او علمى مرحمت شود و
با آن علم به امور دنيوى پاى بندتر گردد لاجرم از درگاه حضرت پروردگار دورتر
مى شود و خشم خداوندى بر وى افزون تر خواهد گشت .
اينك صورت مكتوبى است كه جناب آقاى محمد بيد آبادى اعلى الله مقامه در پاسخ نامه
سيد حسين قزوينى مرقوم فرموده است :
يا اخى و حبيبى ، ان كنت عبدالله فارفع همتك و
وكل الله امر ما يهمك (268) تا توانى همت خود را عالى كن لان المرء يطير
بهمته كما يطير الطير بجناحيه (269)
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود
|
زهر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است
|
هرچه دراين راه نشانت دهند
|
يعنى به تاءملات صحيحه و كثرت ذكر مرگ ، خانه
دل را از غير حق خالى كن . يك دل داراى يك دوست ترا بس است . اليس الله بكاف عبده
(270) ما جعله الله لرجل من قلبين فى جوفه (271)
در دو عالم گر تو آگاهى از او
|
زو چه به ديدى كه درخواهى از او
|
خدايا زاهد از تو حور مى خواهد قصورش بين
|
به جنت مى گريزد از درت يارب شعورش بين
|
قال اميرالمؤ منين عليه السلام ما عبدتك طمعا فى جنتك و لاخوفا من نارك
بل وجدتك اهلا لذلك (272)
دو عالم را به يك بار از دل تنگ
|
برون كرديم تا جاى تو باشد
|
و تحصيل اين كار به هوس نمى شود، بلكه از هوس نگذرى نمى شود. ابى الله
ان يجرى الامور الا باسبابها و الاسباب لابد من اتصالها(273) بمسبباتها.
الامور العظام لاتنال بالمنى و لا تدرك بالهوى (274) استعينوا فى
كل صنعة باربابها و آتوالبيوت من ابوابها (275) فان المنى بضاعة
النوكى (276).
آئينه شو جمال پرى طلعتان طلب
|
جاروب زن به خانه و پس ميهمان طلب
|
چو مستعد نظر نيستى وصال مجو
|
كه جام جم نكند سود وقت بى بصرى
|
بايد اول از مرشد كامل و هادى سنبل هدايت جست و دست تو لا به من دامن متعابعت ائمه هدى و
پشت پاى بر علايق دنيا زد و زان پس عشق مولا را
تحصيل كرد.. قل الله ثم ذرهم (277)
عشق مولاكى كم از ليلى بود
|
حاصل عشق همين بس كه اسير غم او
|
دل به جائى ندهد ميل به جائى نكند
|
پس هموم خود را يكجا جمع كند و با جد و جهد تمام قدم در راه شريعت گذارد و براى به
دست آوردن ملكه تقوى بكوشد يعنى ، تاآنجا كه ميسر است پيرامون حرام و شبهه و مباح
قولا و حالا، و خيالا و اعتقادا نگردد تا طهارت صورى و معنوى
حاصل شود، زيرا آنها شروط عبادت است ، تا بر عبادتش اثرى مترتب شود و عبادتش
صورى نباشد انما يتقبل الله من المتقين (278) و لن
تقبل نفقاتكم انكم كنتم قوما فاسقين (279)لن
يقبل عمل رجل عليه جلباب حرم من اكل حراما يقبل الله منه حرفا و لا عملا لان ترك لقمة حرم
احب الى الله من الفى ركعة تطوعا رد دانق من حرام
يعدل سبعين حجة مبرورة (280)و بتدريج فهم وسيع شود ان تتقوا الله
يجعل لكم (281) فرقانا و اتقوا الله و يعلمكم الله (282)در اين وقت دقيقه اى
از وظائف طاعات مقرره واجبه و مندوبه را فرو نگذارد، تا به مرور روح قدسى قوت
گيرد و سخن نويد روح القدس ان العمل الصالح و الايمان بعضه من بعض
(283) و شرح صدرى به هم رسد و پيوسته نور بدنى و نور ملكات نفسى يكديگر
را تقويت كند، تور على نور شو. الطاعة تجر الطاعة (284) و
احوال سابقه در اندك رسوخ كامل به هم رساند ينابيع حكمت از چشمه
دل به زبان جارى گردد و به كلى رو از غير برتابد. در اين هنگام هرگاه از زمره
سابقين باشد، جذبه عنايت او را استقبال جويد و خودى او را گرفته ، در عوض مالاعين
راءت و لا اذن و لاخطر على قلب بشر (285)كرامت فرمايد و حقيقت آن كه لاتهدى من
احببت وليكن الهدى هدى الله را مشاهده كند. اذا اراد الله بعبد خيرا فتح عينى قلبه (286)
به راءى العين ملاحظه كند؛ سالك طريق مجذوب شود.
الهى ترددى فى الاثار يوجب بعد المزار فاجذبنى بجذبة توصلنى الى قربك و
اسلكنى فى مسالك اهل الجذب و خذ لنفسك من نفسى ما يخلصها (287) . جذبة من
جذبات الرب يوازى عمل الثقلين (288) ز سوداى كريمان هيچكس نقصان نمى بيند.
طالع اگر مدد كند دامنش آورم به كف
|
ور بكشد زهى طرب ور بكشد زهى شرف
|
ما بدان منزل عالى نتوانيم رسيد
|
هم مگر پيش نهد لطف شما گامى چند
|
تا به دريا فكر اسب و زين بود
|
بعد از آنت مركب چوبين بود.
|
تا هبوب نسايم (289) رحمت او را به كدام يك از جزاير خالدات بحرنى
جمال و جلال كه در خور استعداد و لايق حسن سعى او بود، برساند. ان الله فى ايم
دهركم نفحات الا فتعرضوا لها (290) مراتب مزبوره و
منازل سير الى الله و مجاهده فى سبيل الله يا ايها الانسان انك كادح الى ربك
كدحا(291) فملاقيه بعد از اين به مصداق الذين جاهدوا فينا لنهدينهم
سبلنا (292) كه معبر به سير فى الله است خواهد بود وذكرش ضرور نيست .
از رباط تن چون بگذشتى دگر معموره نيست
|
زاد راهى برنمى گردى از اين منزل چرا
|
فى المثل گر صد جهان است آن تو
|
آنچه بفرستى تو آنست آن تو
|
گر در اين ره بنده يا آزاده اى
|
مى نبينى آنچه نفرستاده اى
|