29 - هم از آن كتاب : مردى زندانى بنى اميه شده بود. حضرت عيسى عليه السلام را (در
خواب ) زيارت كرد. آن حضرت اين جمله را بدو آموخت . (با خواندن آن ) همان روز خداوند
نجاتش داد: لا اله الا الله الملك الحق المبين . 30 - هم از آن كتاب : دعايى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به فضه خدمت
كار حضرت زهرا عليها السلام آموختند و به خواسته اش رسيد: يا واحدا ليس كمثله اءحد، تميت كل اءحد و تفنى
كل اءحد و اءنت واحد لا تاءخذك سنه و لانوم . 31 - هم از آن كتاب : دعايى كه مولا حضرت مجتبى عليه السلام فرمودند كه اگر دوست
ما غمى داشت ، در اتاقى تنها اين را بخواند: يا كهيعص ، يا نور يا قدوس يا خبير، يا الله يا رحمان (رددها ثلاثا) اغفر لى
الذنوب التى تحل بها النقم ، و اغفر لى الذنوب التى تغير النعم ، و اغفر لى
الذنوب التى تهتك العصم ، و اغفر لى الذنوب التى
تنزل البلاء، و اغفر لى الذنوب التى تعجل الفناء. و اغفر لى الذنوب التى تديل الاعداء، و اغفر لى الذنوب التى تقطع الرجاء، و اغفر
لى الذنوب التى ترد الدعاء، و اغفر لى الذنوب التى تمسك غيث السماء، و اغفر لى
الذنوب التى تظلم الهواء، و اغفر لى الذنوب التى تكشف الغطاء. آن گاه هر چه مى خواهد درخواست كند. 32 - نيز در ((كتاب المستغيثين بالله جل جلاله )) خواندم كه مردى از انصار دچار
دزدى شد كه مى خواست او را اسير كند. از او اجازه خواست كه چهار ركعت بگزارد. او را
واگذاشت . نماز خواند و به سجده رفت و چنين خواند: يا ودود يا ذالعرش المجيد، يا فعالا لما يريد، اءساءلك بعزتك التى لا ترام و ملكك
الذى لايضام ، و بنورك الذى ملا اءركان عرشك اءن تكفينى شر هذا اللص ، يا مغيث اءغثنى
. آن را سه بار تكرار كرد. ناگهان مردى با سلاح آشكار شد و دزد را كشت . سپس بدو گفت : من فرشته اى در آسمان چهارمين ام . هر كه مانند تو كند، - اندوه زده
باشد يا جز آن - خواسته اش بر آورده مى شود. 33 - همان كتاب از زيدبن حارثه نقل مى كند كه دزدى مى خواست او را بكشد. بدو گفت :
فرصت بده دو ركعت به جا آورم . اجازه داد. بعد از نماز گفت : ((يا اءرحم الراحمين )).
دزد شنيد كه گوينده اى بدو مى گويد: او را مكش ! يك بار ديگر تكرار كرد؛ دوباره دزد
همان صدا را شنيد. وقتى بار سوم خدا را خواند، سوارى با سلاحى كه سرش آتش بود ظاهر شد و دزد را
بدان كشت . آن گاه گفت : بار اول كه گفتى : ((يا اءرحم الراحمين ))، در آسمان هفتم
بودم . بار دوم ، در آسمان فرودين بودم . بار سوم آمدم . 34 - نيز از همان : دعايى براى هر حاجت كه جبرئيل عليه السلام به پيامبر صلى الله
عليه و آله و سلم آموخت : يا نور السماوات و الاءرض ، و يا قيوم السماوات و الاءرض ، و يا عماد السماوات و
الاءرض ، و يا زين السماوات و الاءرض ، و يا
ذاالجلال و الاكرام ، و يا غوث المستغيثين و منتهى رغبه العابدين و منفس عن المكروبين ، و يا
مفرج عن المغمومين و صريخ المستصرخين و مجيب دعوه المضطرين و كاشف
كل سوء، يا اله العالمين . 35 - نيز از همان : دعاى يعقوب براى فرزندانش . (نويسنده ى كتاب ياد شده ) به سند (از امام عليه السلام ) آورده است كه : حضرت يعقوب
عليه السلام 20 سال براى فرزندانش دعا مى كرد تا دعاهايى آموختند. يعقوب بدان دعا
كرد. خداوند از ايشان در گذشت . جمله ها اين بود: يا رجاء المومنين لا تقطع رجائى ، يا غياث المومنين اءغثنى ، يا مانع المومنين اءمنعنى ،
يا محب التوابين تب علينا. 36 - نيز از همان : دعايى كه فرشته ى مرگ به يعقوب عليه السلام آموخت . آن را خواند
و پيراهن يوسف بدو رسيد: يا ذا المعروف الذى لا ينقطع معروفه اءبدا، و لا يحصيه اءحد غيره . 37 - نيز از همان : دعاى كسى كه امانت يا توشه ى راهش ربوده شد و وقتى آن را خواند،
خداوند بدو جاى گزين داد و در جا آن را باز گرداند: يا ساد الهواء بالسماء و يا حابس الاءرض على الماء و يا واحدا
قبل كل اءحد و يا واحد بعد كل اءحد، اءد عنى اءمانتى . (او بعد از دعا) شنيد كه گوينده اى گويد: اين را بگير و تاوان امانت خود را بده . 38 - نيز از همان : دعايى كه راوى آن گويد كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم
آن را در خواب بدو آموخت . او نيز خواند و خداوند نجاتش داد: اللهم لمن اءدعو اذا لم اءدعك فيجيبنى ؟ اللهم الى من اءتضرع اذا لم اءتضرع اليك
فيرحمنى ؟ اللهم الى من استغيث اذا لم اءستغث بك فيغيثنى ؟ او گويد: از خواب برخاستم و آن را خواندم . خداوند مرا گشايش داد. 39 - نيز از همان : دعايى كه زنى گويد كه
رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم آن را در خواب بدو فراداد: يا من فلق البحر لموسى و نجيته و بنى
اسرائيل من فرعون ، اءساءلك بما فقلت به البحر لموسى و نجيته و بنى
اسرائيل من فرعون لما نجيتنى من همى . 40 - نيز از همان : دعايى كه سليمان بر قفل (بسته ) اى خواند و گشوده شد: اللهم بنورك اهتديت ، و بفضلك استغنيت ، و بنعمتك اءصبحت و اءمسيت ، هذه ذنوبى بين
يديك ، استغفرك منها و اءتوب اليك . 41 - نيز از همان : دعايى كه ليث بن سعد از امام ششم حضرت صادق عليه السلام روايت
مى كند كه در جا اثر كرد: ((يا الله يا الله يا الله ...)) تا جايى كه نفس يارى مى كند. ((يا رحمان يا رحمان يا رحمان ...)) تا جايى كه نفس يارى مى كند. ((يا رحيم يا رحيم يا رحيم ...)) تا جايى كه نفس يارى مى كند. ((يا اءرحم الراحمين ...)) تا جايى كه نفس يارى مى كند. سپس خواسته اش را ياد كرد و در حال فراهم شد. 42 - نيز از همان : دعايى كه (محمد بن مسلم بن شهاب ) زهرى
نقل مى كند كه در بيمارى اش امام زين العابدين عليه السلام آن را براى وى خواندند و
خواسته هايش بر آورده شد: اللهم ان ابن شهاب قد فزع الى بالوسيله اليك بابائى فيها (فاءساءلك )
بالاخلاص من آبائى و اءمهاتى الا جدت عليه بما قد
اءمل ببركه دعائى و اسكب له من الرزق ، و ارفع له من القدر و غيره ما يصيره لقنا لما
علمته من العلم . زهرى گويد: سوگند به آن كه جانم در دست اوست ، بعد از اين دعا، نه بيمار شدم و نه
به تنگى و سختى افتادم . 43 - رسيدن به هدف در نتيجه ى يك توكل خالصانه : مردى از صحابه اين سخن خدا را شنيد كه : و فى السماء رزقكم و ما توعدون (835) گفت : به خدا سوگند، پروردگارم را باور و بدو تكيه خواهم داشت .
ناگاه در خانه اش شترى ايستاده با بار ديد. آن را نزد
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آورد و داستان را عرضه كرد. فرمود: ((اين شتر
را با بار غذا جبرئيل از كاروان فلان يهودى در راه شام براى تو آورد؛ چون سخن
پروردگارت را باور كردى !)). 44 - باز هم به هدف رسيدن در نتيجه ى يك
توكل خالصانه : شقيق (بن ابراهيم بلخى ) چنين باز گو مى كند كه گرفتار شده بود. به ياد آورد كه
امام صادق عليه السلام فرموده بود: ((هر كه به مخلوقى نيازى دارد، نخست آن را از خدا
بخواهد.)) او خود گويد: وارد مسجد شدم و دو ركعت گزاردم . براى تشهد نشستم .
خواب مرا ربود. در خواب ديدم كه به من گفتند: شقيق ! مردم را به خدا مى خوانى و خود از
يادش مى برى ؟! بيدار شدم . در مسجد ماندم تا نماز عشا را خواندم . او سپس به خانه اش رفت و ديد يكى از دوستانش آمده و نيازش را بر آورده است . 45 - نيز از همان : دعا و كرامت ابراهيم اءدهم : يا رب قد علمت ما كان منى و ذلك لجهلى و خطيئتى ، فان عاقبتنى عليه فاءنا
اهل لذلك ، و قد عرفت حاجتى فاقضها برحمتك . خواسته اش در حال اجابت شد. 46 - دعايى كه دست بسته اى از ندا كننده اى شنيد و آن را خواند و ريسمان از دستانش
گشوده شد: يا من لا تراه العيون ، و لا تخالطه الظنون ، و لاتصفه الواصفون ، و لا تاءخذه سنه و
لانوم ، اجعل لى من اءمرى فرجا و مخرجا، يا غياث المستغيثين ، يا اءرحم الراحمين . او اين دعا را چند بار خواند و خداوند به رحمت خود او را نجات داد. يكى از راويان اين حديث گويد كه در بندى مانند آن گرفتار شد و با اين دعا نجات
يافت . 47 - نيز از همان : دعايى كه مسافر كشتى نشسته اى كه در دريا افتاده بود آن را خواند
و خدواند متعال نجاتش داد و به كشتى اش باز گرداند: يا حى الا اله الا اءنت سه بار. كشتى سواران شنيدند كه ندايى گفت : لبيك ! لبيك ! نعم الرب ناديت . آن گاه از آب در ربوده و در ميان كشتى نهاده شد. 48 - نيز از همان ، دعايى براى گشايش وام از
مفضل بن فضاله كه وام دار شده بود و بارها آن را مى خواند: يا ذالجلال و الاكرام ، بحرمه وجهك الكريم اقض عنى دينى . در خواب كسى بدو گفت : چه قدر خدا را به روى بزرگوارش سوگند مى دهى ؟! به
فلان جا (نزد فلان كس ) برو و از او وام خود را، نه بيشتر، بگير. مرد رفت و با آن وامش را پرداخت . 49 - نيز از همان : دعايى كه براى دعا كننده - چنان كه خواسته بود - اجابت شد: اللهم انى اءساءلك صحه فى تقوى ، و
طول عمر فى حسن عمل ، و رزقا واسعا لا تعذبنى عليه . 50 - نيز از همان است دعاى طائر (= پرنده ). گمان دارم اين دعا در پايان كتاب آمده
باشد(836) ؛ اما ممكن است در اين نقل افزوده اى باشد: يا من لا تراه العيون و لا تخالطه الظنون و لا تصفه الواصفون و لا تغيره الحوادث و
لا الدهور، و يعلم مثاقيل الجبال و مكاييل البحار و عدد قطر الامطار و عدد ورق الاءشجار و
عدد ما يظلم عليه الليل و يشرق عليه النهار، و لا يوارى منه سماء سماء و لا اءرض
اءرضا و لا جبل الا و يعلم ما فى وعره و لا بحر الا و يعلم ما فى قعره . اللهم انى اءساءلك اءن تجعل خير عملى خواتمه و خير اءيامى يوم اءلقاك فيه ، انك على
كل شى ء قدير. اللهم و من عادانى فعاده و من كادنى فكده ، و من بغى على بهلكه فاءهلكه و من نصب لى
فخذه و اءطف عنى نار من شب لى ناره ، و اكفنى هم من
اءدخل على همه و اءدخلنى فى درعك الحصينه و استرنى بسترك الواقى . يا من كفانى كل شى ء، اكفنى ما اءهمنى من امر الدنيا و الاخره و صدق قولى و فعلى
بالتحقيق . يا شفيق يا رفيق ، فرج عنى المضيق و لا تحملنى ما لا اءطيق ، اءنت الهى الحق
الحقيق . يا مشرق البرهان و يا قوى الاركان ، و يا من رحمته فى
كل مكان و فى هذا المكان ، يا من لايخلو منه مكان ، احرسنى بعينك التى لا تنام و اكنفنى
بركنك الذى لا يرام . اللهم انه يتيقن قلبى اءن لا اله الا اءنت و اءن لا اءهلك و اءنت معى ، يا رجائى فارحمنى
بقدرتك على . يا عظيما يرجى لكل عظيم ، يا عليم يا حكيم يا حليم ، اءنت بحاجتى عليم و
على خلاصى قدير، و هو عليك يسير فامنن على بقضائها، يا اءكرم الاكرمين و يا اءجود
الاجودين و يا اءسرع الحاسبين و يا رب العالمين ، انك على
كل شى ء قدير. 51 - نيز از همان : زاهدى به نام حبيب (837) هرگاه مى خواست دعا كند، (كار خود
را به درمان مانند مى كرد و) مى گفت : سبد عطر را بگشا (و مقصودش قرآن كريم بود) و
پادزهر مجرب را بياور (و مقصودش دعا بود). آن گاه دعا مى كرد و بر آورده مى شد. 52 - نيز از همان : دعايى از مولا حضرت امام حسين بن على عليهما السلام كه در خواب ديد
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم آن را بدو تعليم مى فرمود و دعاى حضرتش (با
آن ) پذيرفته شد: اللهم انى اءساءلك من كل اءمر ضعفت عنه حيلتى اءن تعطينى منه ما لم تنته الى رغبتى
، و لم يخطر ببالى و لم يجر على لسانى ، و اءن تعطينى من اليقين ما يحجزنى عن اءن
اءساءل اءحدا من العالمين ، انك على كل شى ء قدير. 53 - نيز از همان : دعايى از يكى از كتاب هاى آسمانى : اءين اءجدك بل اءين لا اجدك ؟ اءنت لى رب قريب و اءنت لى غوث مجيب .
اءنزل عليك اذ نزلت ، و اءرحل اليك اذا رحلت ، رب انى قد اجبتك فاجبنى ، و اءسمع
ندائى فى نداء المصوتين . در حال ، نياز او (دعا كننده ) بر آورده شد. 54 - نيز از همان : دعاى صاحب ماهى - كه داروغه اى آن را از او ستاند - به درگاه خداى
متعال : رب هذا عدل منك ؟! خلقتنى و خلقته ، و جعلته قويا و جعلتنى ضعيفا، ثم سلطته على !
فلا اءنت منعته من ظلمى ، و لا اءنت جعلتنى قويا فاءمتنع من ظلمه ! فاءساءلك بالذى
خلقته و خلقتنى و جعلته قويا و جعلتنى ضعيفا اءن تجعله عبره لخلقك . يا چيزى شبيه اين را خواند. دست راست داروغه - كه با آن ماهى را گرفته بود - به
بيمارى خوره دچار شد؛ آن را بريد. بيمارى به عضو ديگر رسيد؛ آن را هم بريد. به
عضو ديگر سرايت كرد. مى خواست آن را نيز ببرد. گريزان بيرون پريد. در خواب ديد
(كه بدو گفتند): تا كى مى خواهى اعضاى بدنت را ببرى ؟! ماهى را به صاحبش باز
گردان ! آن را باز گرداند. بيمارى اش خوب شد و صاحب ماهى چيزى بدو داد. 55 - نيز از همان با سند: روميان عكا را محاصره كردند. مردمان از رهايى نوميد شدند.
شنيدند كه زنى به ديگرى مى گفت : مى بينى در چه حالى افتاده ايم ؟ پاسخ داد: پس
خدا چه مى شود؟! (در اثر اين توكل و يقين ) روميان از ايشان دست برداشتند. 56 - نيز از همان : سپاه روم (جزيره ى ) اقريطش را محاصره كردند. يكى از پارسايان
شهر به مردمان گفت : به سراهاتان برويد و توبه كنيد. فرزندان را از مادران جدا
كنيد و به درگاه خدا زارى كنيد. چنين كردند و سخت ناليدند و به همراه آن پير
گريستند. سه بار چنين كردند تا خداوند به
دل هاى روميان بيم در افكند و گريختند و رهاشان كردند. 57 - نيز از همان : دعايى كه بر اسب مرده اى خواندند و زنده شد: اءقسمت عليك اءيتها العله بعزه عزه الله و بعظمه عظمه الله ، و
بجلال جلال الله ، و بقدره قدره الله ، و بسلطان سلطان الله ، و بلا اله الا الله ، و
بماجرى به القلم من عند الله و بلا حول و لا قوه الا بالله الا انصرفت . آن گاه سلامت بر پا ايستاد. 58 - نيز از همان : دعايى كه (به نفرين ) بر زنى خواندند و كور شد: اللهم انى اءساءلك باسمك الذى لا اله الا هو، بسم الله الرحمان الرحيم الحى القيوم
لا تاءخذه سنه و لا نوم ، و اءساءلك باسمك الذى لا اله الا هو ملا السماوات و الاءرض
الذى عنت له الوجوه و خشعت له الاءصوات و وجلت منه القلوب من خشيتك . آن گاه (پس از خواندن دعاى ياد شده ) براى او كورى از خدا خواستند؛ نابينا شد. 59 - نيز از همان : دعا براى روزى و جز آن : اللهم ان ذنوبى لم يبق لها الا رجاء عفوك ، و قد قدمت آله الحرمان بين يدى ، فاءنا
اءساءلك ما لا اءستحقه و اءساءلك بما لا اءستوجبه و اءتضرع اليك بما لا اءستاءهله ، و
لم يخف عليك حالى و اءن خفى على الناس كنه معرفه اءمرى . اللهم ان كان رزقى من السماء فاءهبطه ، و ان كان فى الاءرض فاظهره ، و ان كان بعيدا
فقربه ، و ان كان قريبا فيسره ، و ان كان قليلا فكثره ، و بارك لى فيه . خداوند متعال خواسته را بر آورد. 60 - دعايى براى بهبود بيمارى خنازير: در ((كتاب الدعاء)) حسين بن سعيد به سند
متصل به حضرت رضا عليه السلام روايت شده است كه فرمودند: ((در گردن دختركى
در خانه هاى ما خنازير پديد آمد. كسى (از سوى خدا) آمد و بدو آموخت كه بخواند: يا
رووف يا رحيم ، يا رب يا سيدى و آن را بارها بازگويد. او نيز خواند و خوب شد.)) (راوى ) گويد: (امام عليه السلام ) فرمود: ((اين دعا را جعفربن سليمان مى خواند.)) 61 - نيز از همان : دعا (ى نفرين ) بر كسى كه امانت را خيانت كرد و در برابر احسان
ناسپاسى نمود: اللهم انى وجدت فى كتابك الصادق انك مدحت ابراهيم خليلك عليه السلام لما جادلك
عن الكافرين فى قولك جل جلالك : ((يجادلنا فى قوم لوط. ان ابراهيم لحليم اءواه
منيب )).(838) و وجدت قد منعت محمدا نبيك سيد المرسلين اءن يجادلك الخائنين الاثمين ، فقلت له
جل جلالك : ((و لا تجادل عن الذين يختانون اءنفسهم . اءن الله لا يحب من كان خوانا
اءثيما.))(839) فعرفت عند ذلك اءن الخيانه و
استعمال النفاق اءعظم عندك من الكفر و الشقاق . و وجدتك تقول : ((ثم بغى عليه لينصرنه الله ))(840) و وجدتك تقول : ((و لا يحيق المكر السيى الا باءهله .))(841) و وجدتك تقول : ((فمن نكث فانما ينكث على نفسه .))(842) و وجدتك قد فرقت بين ذوى الارحام بالاثام ، فعاديت
قابيل لما عصاك و واليت هابيل لما والاك و هما من اب و اءم واحده ، و اءغرقت ولد نوح لما
عصاك و نصرت اءباه لما طلب رضاك ، و اءردت من آدم اءن يعادى ولده
قابيل لما اءخرجته عن حماك ، و من نوح اءن يعادى ولده و اءلا يشفع له فى الخلاص من
الهلاك . اللهم و انك سترت عنى سوء سريره فلان حتى اغتررت بعلانيته و وثقت الى اءمانته و
صحبته و زكيته بما ظهر لى خلاف تزكيته ، و قد كنت اءوصيت اليه باءولادى ليكون
اءمينا لهم فى اتباع مرادى ، و قد خاننى فى نفس ما اءوصيت اليه و وثقت به منه ، و
دخل تحت لفظ الخائن الذى منعت رسولك من المجادله عنه ، اللهم فلا تجادلنى عن
الانتصاف منه . اللهم و قد بغى على فى حال سكونى اليه ، فاءساءلك انجاز الوعد لمن بغى عليه ، و
قد مكر بى فيما لو كنت حاضرا ما اءقدم عليه ، و جعلك دونى فى المراقبه فيما بلغ
حاله اليه ، و ان كنت تعلم يا الهى انه كان قد حلف انه معى على الصفاء و الوفاء، و
نكث الايمان التى شهدت بها عليه . اللهم و ان كنت تعلم ما باءيدينا من الحجه عليه و اءننا اءخرنا ذلك بحسب ما هديتنا اليه
و لو اءمرتنا بهذه الوصله و ارتضيتها لنا اننا كنا ندعو فيها اليك و نرغب اءهلها
الاقبال عليك نحثهم على الصلوات و العبادات و الصدقات و نفع
اءهل الضرورات و مصلحه الاحياء منهم و الاموات ، و ان فلانا قد اجتمع معهم فى ظاهر
العادات على خلاف هذه الارادات . و انه و اياهم متفقون على مجرد اللذات و اتباع الشهوات و منع الزكوات و
اهمال قضاء الديون الواجبات عن الاموات و يضيعون اءعمارهم و ما يقدرون عليه فى
الندامات ، فنحن داعون عليهم لما قد فوضنا اليك ، لتقدم منه ما تشاء و توخر ما تشاء و
توكلنا عليك . فانصر اللهم اءقرب الفريقين اليك و اجعل من عقوبه المجترئين عليك المهونين فى
المنافسه فيما يزلف لديك تخليصهم من هذه التبعات
بتعجيل الممات و الافات و تعثيرهم من سائر الحركات و السكنات و قطعهم عن استحقاق
العقوبات و عن الاستخفاف بما يجب لك و لرسولك من الحرمات تقتلهم بسيف نحوسهم و
ذهاب نفوسهم و تفريق ما اجتمعوا من مخالفتك و مفارقه ارادتك و مراقبتك . و حل بينهم و بين اتلاف نعمتك فى معصيتك ، و اسلبها منهم و ارفع حلمك عنهم ، و اجعلهم
عظه تردع غيرهم عن اتباع آثارهم و خلصهم عن اصارهم و اصرارهم ، و صن مقدس حضرتك
فى شريف بيوتك من جراءتهم عليك ، و اجعل ذلك رحمه لهم و تخفيفا من عقوباتهم عند
قدومهم عليك . فانت تعلم يا الهى اءنك جعلت لى قدره على الانتصاف منهم بكثير من طرق الامكان ، و
لكننى ما آمن اءن يدخل فى انتصافى خلل فى الزياده و النقصان ، و ان الانتصاف لى
بيد عدلك و حلمك و فضلك ، اءنا آمن من خطر عواقبه و واثق
بكمال مطالبه . اللهم و قد راءيت فى الحديث اءن من اءحسن الى اءحد اءو نصره
فقابل احسانه بالكفران و نصره بالخذلان انك تستجيب دعائه عليه ، و قد حضرت
احسانى الى من اءحسنت منهم اليه و نصرتى له فيما احتاجوا منى اليه ، اللهم فاءرنى
تصديق الحديث المنقول ، و اجعل ذلك آيه لك و معجزه للمبلغ
الرسول . اللهم فانك تعلم اءن من جمله احسانى اليه بسترى عليه الان ما حدثنى به و ما اءخبرنى
به والدى عن جدى الفقيه محمد بن نما عن جده و ما ذكره مهنا العلوى عن شهاده جدى ورام على
جده ، و اءنت يا الهى قادر على تعثيره فى سره و جهره و صيانتى على الاستجاره فى هتك
ستره و اظهار سره و كشف اءمره ، يا اءقدر القادرين و اءقوى الناصرين . 62 - در كتاب ((العبر)) عبدالله بن محمد بن على حاجب نعمان چنين خواندم : قاضى
القضات ماوردى حكايتى عجيب برايم گفت و ابن هدهد و ابن صقر دو خدمت كار فرمانرواى
بصره جلال الدوله سلار فرزند بابويه آن را تاييد كردند. بكبوش نامى وزير اين جلال الدوله شده بود و كارها را به دست داشت . او مردى از معتمدان بصره را دست گير كرد و دار و ندار او را از او گرفت و مانند مرده اى
رهايش كرد. (مرد مال باخته ) بر وى نفرين مى كرد. روزى بكبوش با همراهان بسيارى
(843) سواره مى رفت . به آن مرد برخورد و بدو ناسزا گفت . مرد گفت : خدا
گواه من و توست . به خدا، تيرهاى شبانه به سويت پرتاب خواهم كرد. بكبوش
(خشمگين شد و) فرمان داد او را افكندند و تا حد مرگ زدند. بدو مى گفت : تيرهاى شبانه
؟! فعلا تيرهاى روزانه را داشته باش ! سه روز بعد جلال الدوله بكبوش را دست گير و او را در اتاقى با يك حصير زندانى
كرد و كسى را به آزار او گماشت . فراشان آمدند تا حجره را بروبند. حصير زير پاى
او را برداشتند. ورقه اى زير آن يافتند. آن را به ابن هدهد گماشته ى سلار دادند. گفت
: كى آن را انداخته بود؟ گفتند: نه كسى آمد و نه كسى رفت . روى آن چنين نوشته بود: - تيرهاى شبانه به خطا نمى رود؛ تنها زمانى دارد كه معين است . - آيا دعا را به مسخره و استهزا مى گيرى ؟! نيك ببين دعا با تو چه كرده است ؟!(844) داستان را براى جلال الدوله شرح دادند. به فراشان دستور داد چنان بر فكش بزنند
كه دندان هايش فرو ريزد. او را زدند و آن قدر شكنجه دادند تا به نكبت به هلاكت رسيد. 63 - دعايى بر دشمن . اگر آدمى دشمنى داشته باشد كه سزاوار تهديد نشانه هاى
خداست و شايسته كيفر، بخواند: اللهم انك قلت فى كتابك الكريم فى وصف المستحقين للعذاب الاليم : ((انما جزاء
الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون فى الاءرض فسادا اءن يقتلوا اءو يصلبوا اءو
تقطع اءيديهم و اءرجلهم من خلاف اءو ينفوا من الاءرض .))(845) اللهم و ان فلانا قد سعى فى الاءرض بالفساد و قد منعنا من اقامه الحد عليه المانع له
من ظلم نفسه و ظلم العباد و من تطهيره قبل يوم المعاد، اللهم و انت احق باقامه الحد عليه
فعجل له ما يستحقه بالفساد الذى قد اءصر عليه . اللهم و قلت : ((ثم بغى عليه لينصرنه الله ))(846) ، و قلت : ((و لا
يحيق المكر السيى الا باءهله ))،(847) و قلت : ((فمن نكث فانما ينكث على
نفسه )).(848) اللهم و قد اجتمعت فى فلان مثل هذه الصفات و قد اءحاط به حكم هذه الايات
فعجل الاذن فى فصل حكمها و قضائها و ابرامها و امضائها بقوتك القاهره و قدرتك
الباهره و اجعله عبره فى الدنيا و الاخره . 64 - اگر خواستيد براى بيمار دعا كنيد، بخوانيد: اللهم انك قلت فى كتابك المنزل على نبيك
المرسل : ((و ما اصابكم من مصيبه فبما كسبت ايديكم و يعفو عن كثير))(849) ،
اللهم فصل على محمد و آل محمد و اجعل هذا المرض من الكثير الذى تعفو عنه و تبرى منه ،
اسكن ايها الوجع و ارتحل الساعه عن هذا العبد الضعيف ، سكنتك و رحلتك بالذى سكن له ما
فى الليل و النهار و هو السميع العليم . اگر با يك بار بهبود نيافت ، چندين بار تكرار شود تا بهبود يابد كه همراه با يقين
به خداى اءرحم الراحمين ، (اثر آن ) تجربه شده است . 65 - دعايى كه با آن ابليس را نفرين كنند: اللهم ان ابليس من عبيدك يرانى من حيث لا اءراه و اءنت تراه من حيث لا يراك ، و اءنت اقوى
على اءمره كله و هو لا يقوى على شى ء من اءمرك . اللهم فاءنا اءستعين بك عليه يا رب ، فانى لا طاقه لى به و لا
حول و لا قوه لى عليه الا بك يا رب . اللهم ان اءرادنى فارده و ان كادنى فكده و اكفنى
شره و اجعل كيده فى نحره ، برحمتك يا اءرحم الراحمين و صلى الله على محمد و آله
الطاهرين . 66 - براى رهايى از سختى ها: از رسول گرامى صلى الله عليه و آله و سلم
نقل است كه فرمود: ((هر كه به سختى و گرفتارى و تنگنايى در افتد، 30000 بار
بگويد: اءستغفر الله ربى و اءتوب اليه . بى ترديد، خداوند او را گشايش خواهد داد.))
|