بخش پايانى كتاب مهج الدعوات و منهج العنايات
فصل نخست : اوقات بسيارى كه براى دعا مناسب است از زمان هاى مناسب دعا كه براى ما روايت كرده اند هنگام ظهر است و هنگام اذان و نخستين
ساعت ظهر روز جمعه و واپسين ساعت آن روز و يك سوم آخر هر شب و سراسر شب جمعه و
هنگام بارش باران و بعد از نمازهاى واجب و در سجده ى بعد از نماز مغرب و هنگام
فروتنى دل و هنگام خالصانه اشك ريختن و زمانى كه به اندازه ى سايه ى يك نيزه به
نيم روز، در هر روز، باقى مانده باشد. فصل دوم : ماه هاى عربى توصيه شده براى دعا بر دشمنان از جمله ى اين ماه ها، ماه هاى حرام است ؛ ذى قعده ، ذى حجه ، محرم و ماه رجب . از روايتى در
كتابى كه اثر محمد بن حبيب است و آن را خلاصه كرده ايم چنين بر مى آيد كه
سزاوارترين به اجابت ذى قعده و رجب است . اين نكته را در روايات بسيارى يافتم كه هم
در جاهليت چنين بوده است و هم در اسلام . فصل سوم : درمان با باران نيسان و دعا در ماه حزيران (819) درمان با باران ماه نيسان : در كتاب زادالعابدين اثر حسين بن ابى الحسن بن خلف كاشغرى ملقب به
فضل چنين مى يابيم : حديث نيسان : (راوى ) گويد: پدرم ابوالفتوح كه خدايش بيامرزاد - ابوبكر محمد بن
عبدالله خشانى بلخى - ابو نصر محمد بن احمد بن محمد باب حريرى - ابو نصر عبدالله
بن عباس مذكر بلخى - احمد بن احيد (اجيد؟) - عيسى بن هارون - محمد بن جعفر (بن اءبى
كثير؟) - نافع - عبدالله بن عمر: نشسته بوديم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم وارد شد و بر ما سلام فرمود.
پاسخ داديم . فرمود: ((آيا مى خواهيد دعايى به شما بياموزم كه
جبرئيل عليه السلام به من آموخت و با آن از داروى پزشكان بى نيازم ؟)) على عليه
السلام و سلمان و ديگران كه رحمت خدا بر ايشان باد گفتند: ((آن دارو چيست ؟))
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به على عليه السلام فرمود: ((در ماه نيسان ،
آب باران را جمع مى كنى و 70 بار سوره ى حمد و 70 آيه الكرسى و 70 سوره ى
توحيد و 70 سوره ى فلق و 70 سوره ى ناس و 70 سوره ى كافرون بر آن مى خوانى
و 7 روز پى در پى ، صبح و شام از آن مى آشامى . سوگند به آن كه مرا به حقيقت به پيامبرى فرستاد،
جبرئيل عليه السلام گفت : خداوند از كسى كه اين آب را بياشامد، هر درد بدنى را دور مى
سازد و وى را عافيت مى دهد و (درد را) از رگ و استخوان و همه ى اعضاى بدنش بيرون مى
كشد و آن (بيمارى رقم خورده ) را در لوح محفوظ، از او مى زدايد. سوگند به آن كه مرا به حقيقت نبوت داد، اگر داراى فرزند نباشد و آرزوى آن را در
دل داشته باشد، با خوردن اين آب فرزند دار مى شود. اگر زنى نازا از اين آب
بياشامد، خداوند فرزندش خواهد داد و اگر مرد عقيم باشد، با آشاميدن اين آب ، خداوند
مشكل را از او دور مى سازد و نقص او برطرف مى شود و توانايى مردانگى خود را باز مى
يابد. اگر زن بخواهد پسر بزايد، پسر خواهد آورد و اگر دختر، دختر. آيه ى قرآن
گواه اين است كه ((او به هر كه بخواهد، دختر مى دهد و به هر كه بخواهد، پسر يا
دختران و پسران را (توانايى ) ازدواج مى دهد يا سترون مى دارد.)).(820) اگر كسى سر درد داشته باشد، با آشاميدن اين آب ، به يارى خدا، بهبود مى يابد.
اگر كسى چشم درد داشت ، از اين آب در چشمش بچكانند و نيز از آن بياشامد و هم بدان
چشمانش را شست و شو دهد، به يارى خدا، خوب خواهد شد. نيز اين آب ريشه ى دندان ها را
محكم مى كند و دهان را خوش بو مى سازد و ريشه ى دندان لعاب ترشح نمى كند و بلغم
را دور مى سازد. با خوردن و آشاميدن ، معده (ى خورنده ) سنگين نمى گردد و به زكام و دندان درد مبتلا
نمى شود و نه به درد معده و انگل و قولنج . نه به (درمان ) حجامت نيازمند مى شود و نه
به (زخم ) ناسور دچار مى شود و نه به خارش مى افتد و نه مبتلاى آبله و جنون و جذام و
پيسى و خون ريزى بينى و قلس (821) . نه نابينا مى شود و نه گنگ و
لال و بى زبان . نه زمين گير مى شود و نه دچار آب سياه چشم و نه بيمارى اى مى
گيرد كه نتواند روزه بدارد و نماز بگزارد. نه گرفتار وسواس مى شود و نه جن و نه
شيطان .)) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:
((جبرئيل گفت : اگر كسى كه همه ى بيمارى هايى كه مردمان دچار مى شوند داشته
باشد و اين آب را بياشامد، همه ى دردها از او دور مى شود. پرسيدم : جبرئيلا، آيا جز اين
دردها به درمان ديگرى مى آيد؟ گفت : سوگند به آن كه تو را به حق پيامبر داشت ، هر
كه اين آيات را بر اين آب بخواند، خداى - تعالى - جانش را از نور و روشنايى سرشار
مى كند و به دل وى الهام مى افكند و حكمت را بر زبانش جارى مى دارد و دلش را از بينش
و روشن بينى پر مى سازد؛ چنان كه به هيچ بنده اى چون آن را نداده باشد و بر او هزار
آمرزش و هزار رحمت مى فرستد و صفات نيرنگ و فريب و رشك ورزى و ستم و خود بزرگ
بينى و آزمندى و خشم و دشمنى و كين توزى و سخن چينى و (نيز) نكوهيدن مردمان را از
دل او دور مى سازد. (بارى )، اين (دعا) درمان هر دردى است .)) در روايت ديگرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، به آن چه بر آب نيسان
بايد خواند اين نيز افزوده شده است : 70 سوره ى قدر، 70 الله اكبر، 70 لا اله الا الله
و 70 صلوات . اكنون ، حديث حزيران : در جزء پنجم كتاب عبدالله بن حماد انصارى از امام صادق روايت شده است كه نزد آن
حضرت از حزيران سخن رفت . فرمود: ((حزيران ماهى است كه در آن موسى (عليه السلام ) بر بنى
اسرائيل نفرين كرد. در پى آن ، در يك شبانه روز 300000 تن از ايشان هلاك
شدند.)) تذكر: اين نفرين از آن رو بود كه به سوى نيرنگ بلعم بن باعورا و ديگر آفت ها كشيده
شدند. در حديث ديگرى از كتاب عبدالله بن حماد انصارى است كه امام جعفر صادق عليه السلام
فرمود: ((خداوند ماه ها را آفريد و حزيران را. در اين ماه ، مرگ ها را نزديك هم رقم زده
است .)) فصل چهارم : زمان هاى سالانه ى اجابت دعا از جمله ى اين وقت ها، شب هاى سه گانه ى قدر است ؛ به ويژه آن كه كسى شب قدر را (از
ميان آن سه ) بشناسد و گرنه ، شب بيست و سوم ماه رمضان براى دعا و اجابت مناسب تر
است . نيز روزهاى اين سه شب است و نيز روز ميلاد نبى گرامى صلى الله عليه و آله و سلم و
شب و روز مبعث خجسته ى آن حضرت و نيز روز و شب عرفه ؛ به ويژه اگر (دعا كننده ) در
عرفات يا در حرم حضرت سيد الشهدا عليه السلام باشد. هم چنين شب و روز عيدهاى سه گانه ؛ غدير، فطر، قربان و نيز شب
اول رجب و در يك روايت ، همه ى شب ها و روز پانزدهم آن و شب نيمه ى شعبان و ديگر زمان
هايى كه در كتاب ((مهمات فى صلاح المتعبد و تتمات لمصباح المتهجد))آورده ايم . فصل
پنجم : ويژگى هاى دعا كننده برخى از اين ها را در كتاب ياد شده (مهمات ...) به
نقل روايات و اخبار آورده ايم و در اين جا نكته اى را ذكر مى كنيم . اگر دعا گو بخواهد به گونه ى ديگر يك رغبتمند دعا كند، دو دستش را هنگام دعا باز
كند و اگر بخواهد به گونه ى ترسان دعا كند، كف دست ها را به سوى زمين و پشت آن ها
را به طرف آسمان نگاه دارد و اگر بخواهد نيازمندانه دعا كند، با گرفتن كف دست به
سوى بالا انگشتان را به چپ و راست حركت دهد و اگر بخواهد مويه كنان دعا كند، گاه
انگشت را بالا بگيرد و گاه پايين - و اين با ريزش اشك است - و اگر بخواهد زار و نالان
دعا كند، كف دست را برابر رو بگيرد و اگر بخواهد مستمندانه دعا كند، دو دست را بر
زانو نهد. بايد كه با سپاس و ستايش خداى متعال و بزرگ بياغازد و با درود بر محمد و
آل محمد صلوات الله عليهم . پس از آن گاه حاجت خود را بخواهد و اين كه بداند دعاى
پنهان بهتر است از دعاى آشكارا و اين كه دلش بى خبر و سرگرم و بيهوده نباشد و اين
كه خوراك و پوشاكش حرام نباشد و حرام نخورده باشد و اين كه حق بندگان بر گردن
نداشته باشد و اين كه عذر آور ستم ستمگرى نباشد و اين كه زورگو نباشد و اين كه
گاه دعا پارسا باشد و نيت راست داشته باشد و اين كه براى دفع ستمى دعا نكند كه
خود مانند آن را به ديگرى روا داشته باشد و اين كه پس از دعا از گناهان دورى كند تا
حاجتش بر آورده شود و اين كه گاه دعا باز آمده و برگشته و شايسته و راست گو باشد
و اين كه براى بريدن از خويشاوندى دعا نكند و اين كه به زيان دوستى دعا نكند كه
روايت است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از خداوند خواسته است تا چنين دعايى
را نپذيرد. ديگر اين كه بر اهل عراق نفرين نكند كه در جزء نخست كتاب
التجمل درباره ى محمد بن احمد بن حاتم اين روايت آمده است كه خداوند
متعال به ابراهيم عليه السلام وحى فرمود: ((بر
اهل عراق نفرين مكن )) و سبب آن در حديث آمده است . ديگر اين كه اگر به پذيرش دعاى خود نيازمند است ، خوراكش را از حرام و شبهه ناك
پاك سازد و اين كه انگشترى فيروزه به دست داشته باشد كه از امام صادق عليه
السلام روايت است : ((پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: خداوند سبحان
مى فرمايد: من شرم دارم كه دست به دعا بر آمده اى را نوميد بر گردانم كه انگشترى
فيروزه به انگشت داشته باشد.)) ديگر اين كه انگشترى عقيق به دست داشته باشد كه از امام صادق عليه السلام به ما
رسيده است كه فرمود: ((هيچ دست به آسمان بر آمده اى را چونان آن كه انگشترى عقيق
داشته باشد دوست نمى دارم .)) سرور ما برترين جهانيان دانشمند بزرگ سترگ گرامى كرامند توانا و شخصيت
برجسته ى گران سنگ ، يگانه ى روزگار و چهره ى بى مانند زمان ، نقيب نقيبان و ميراث
دار پيامبران ، نمونه ى پيشينيان شايسته و نژاده ، پسنديده ى آيين ، پايه اسلام ، ستون
مردمان و ارج خاندان ، جمال خانواده (ى نبوى ) ابوالقاسم على بن موسى بن جعفر بن
محمد بن محمد طاووس علوى فاطمى - كه خداى ارزشش را گرامى تر داراد و يادش را به
دل ها و زبان ها الهام فرماياد - مى فرمايد: اميد است كه با شرط و صفاتى كه آورديم ، به بيش از آن نيازى نباشد. اين بود آن چه
مى خواستيم در ((مهج الدعوات و منهج العنايات )) بياوريم . سپاس تنها از آن خداست ؛ در آغاز و پايان و آشكار و نهان و درود بر پيشوايمان پيامبر
گرامى و خاندان پاك و پاكيزه ى حضرتش ! گلچينى از نيايش هاى گزيده ترجمه ى المجتنى من الدعاء المجتبى
به نام خداوند بخشاينده ى مهربان سرور فرخنده پى فقيد ما، ارج دودمان پيامبر، نقيب پاكيزه ى بزرگ ، يكتاى روزگار و
بى مانند زمان ، بنده ى پارسا، داراى ارزش هاى انبوه فاطمى - كه خداى روانش را پاكى
دهاد و خاك و تربتش را با رحمت بياميزاد - گويد: خداوند بزرگ را مى ستايم - هر اندازه كه خود بدان مرا راه برد و نيرو دهد - و گواه
استم كه جز خداى پرستيده اى نيست ؛ آن سان كه اين گواهى مرا بدو نزديك سازد و در
دنيا به هنگام نزد او رسيدن ايمنى بخشد. نيز گواهى مى دهم كه پيامبر خدا، نياى من ، بنده و فرستاده ى اوست و گرامى ترين
آفريدگان نزد وى و هم در جانشينى او و پاس داشتن و رساندن (آيين او) - با پيوستى
كه بدو دارد - شايسته ترين . بارى ، من دعاهايى دل نشين و ارزشمند يافتم و (پس از گرد آورى ) آن ها را ((المجتنى من
الدعاء المجتبى )) (= برداشت شده ى دعا (هاى ) گزيده ) مى نامم . در آغاز، بخشى از
جلد 4 كتاب ((دفع الهموم و الاحزان و قمع الغموم و الاشجان )) تاءليف احمد بن داوود
نعمانى مى آورم : 1 - گويد:(822) مردى از هم سايه ى مزاحمش ، به حضرت امام حسن مجتبى عليه
السلام شكايت برد. امام عليه السلام فرمود: ((آن گاه كه نماز مغرب گزاردى ، دو ركعت بياور و بخوان : يا شديد المحال يا عزيز، اءذللت بعزتك جميع خلقك (823) ، اكفنى شر
فلان بما شئت . مرد چنين كرد. نيمه شب فريادى شنيد. گفتند: فلان امشب مرد! 2 - نيز همان كتاب از جابر بن عبدالله آورد كه : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم روز
دوشنبه و سه شنبه براى پيروزى بر احزاب (گروه ها و
قبايل هم دست در جنگ خندق ) دعا فرمود. روز چهار شنبه بين نماز ظهر و عصر، دعا اجابت
شد و شادى در چهره ى حضرتش خوانده مى شد. جابر گويد: در هيچ
مشكل بزرگى در آن ساعت (به خداوند) روى نكردم مگر آن كه اجابت را دانستم . 3 - هم از اوست كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: ((هر كه حاجتى داشت
، به هنگام نماز عشا درخواست كند. اين (نماز عشا) را به هيچ امتى پيش از شما نداده
اند.)) 4 - ايضا در كتاب ياد شده است كه : اگر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم
گرفتارى و مشكلى مى يافتند يا آزارى از مشركان مى ديدند، پنجه ى دست خويش را مى
بستند و مى فرمودند: ((تنگ شو تا گشوده گردى .)) آن گاه روى به قبله و دست
به سوى آسمان مى خواندند: بسم الله الرحمان الرحيم ، لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم ، اللهم اياك نعبد
و اياك نستعين ، اللهم كف باءس الذين كفروا، فانك اءشد باءسا و اءشد تنكيلا. به خدا سوگند، پيش از دست گشودن ، گشايش شده بود. در روايت ديگر: دستان مبارك را پايين نمى آوردند جز اين كه يارى فرود آمده بود. 5 - نيز از هموست : اگر از نيرومندى يا ديگرى ترس داشتى ، بخوان : حسبى الله ، لا اله الا هو، عليه توكلت و هو رب العرش العظيم . (هر كه چنين خواند،) در چهره اش (غبار) غم و ذلتى نخواهى ديد. 6 - نيز از هموست ، اگر نزد حاكمى رفتى از وى بيم داشتى ، رويا روى او چند بار
بخوان : الله الله ربى ، الله ربى الله ربى لا اءشرك به شيئا. گزند نخواهى ديد. 7 - نيز از هموست : از تجربه شده هاست كه در ديدار حاكم ، رو در روى وى خوانده شود: اءطفاءت غضبك - يا فلان - بلا اله الا الله . 8 - نيز از هموست : توبه (بن كيسان ) عنبرى گويد: يوسف بن عمر (بن محمد ثقفى ،
والى ستمگر عراق ) مرا به كارى واداشت . گريختم وقتى بازگشتم ، مرا به زندان
افكند؛ آن قدر كه همه ى موهاى سرم سپيد شد. در خواب كسى را ديدم كه تن پوش هاى
سپيدى به بر داشت . فرمود: توبه ! زندانت را
طول دادند؟ گفتم : آرى . فرمود: سه بار بگو: اءساءل الله العفو و العافيه و المعافاه فى الدنيا و الاخره . اين دعايى است آزموده و بدون شك . در سختى ها و زندان ها خوانده مى شود و با گشايش
همراه است . وقتى بيدار شدم ، آن چه را گفته بود نوشتم . سپس وضو ساختم و چندان كه خدا يارى
فرمود نماز گزاردم . تا هنگام نماز صبح دعا مى كردم . نگهبانم آمد و گفت : توبه ى عنبرى كجاست ؟ مرا با بند و زنجير همراه برد و نزد او
(يوسف بن عمر) وارد ساخت . من پيوسته اين دعا را مى خواندم . وقتى مرا ديد، فرمان آزادى
داد. توبه گويد: اين دعا را در زندان به مردى آموختم . او گفت : هرگاه مرا براى زدن مى
بردند، آن را مى خواندم ؛ رهايم مى ساختند. روزى مرا بردند تا بزنند. سعى كردم آن را
به ياد آوردم ؛ نمى شد. تا اين كه 100 تازيانه ام زدند. آن گاه دعا به يادم آمد و
خواندم ؛ رهايم كردند.(824) 9- نيز از هموست : اگر (اين آيه ) در رويارويى با دشمن گفته شود، زيان نمى تواند
رساند: كتب الله : لاغلبن اءنا و رسلى ، ان الله قوى عزيز.(825) 10 - هم از اوست : در بيم از سلطان خوانده مى شود: و ينجى الله الذين اتقوا بمفازتهم لايمسهم السوء و لا هم يحزنون .(826)
آسيب نخواهد رساند. 11 - نيز از هموست : امير مؤ منان صلوات الله عليه فرمود: ((اگر به كسى ستم كنند و
ستمگر از ظلم خود دست برندارد، (ستم ديده ) بر خود آب بريزد(827) يا
وضوى كاملى بسازد و دو ركعت بگزارد. سپس بخواند: اللهم ان فلان ابن فلان ظلمنى و اعتدى على ، و نصب لى و اءمضنى و اءرمضنى و
اءذلنى و اءخلقنى ، اللهم فكله الى نفسه و هد ركنه و
عجل جائحته ، و اسلبه نعمتك عنده و اقطع رزقه و ابتر عمره و امح اءثره و سلط عليه
عدوه ، و خذه من ماءمنه كما ظلمنى و اعتدى على و نصب لى و اءمض و اءرمض و
اءذل و اءخلق . ستمگر مهلت نخواهد يافت .)) 12 - نيز از هموست : روايت است كه هر كه از كسى ستم ديده باشد، رو به قبله سه بار
بخواند: اللهم انى اءستعديك على فلان بن فلان فاءعدنى ، فانك اءشد باءسا و اءشد
تنكيلا. خداى - عزوجل - داد او را خواهد ستاند. 13 - نيز از هموست : از دعاهاى يعقوب و يوسف - كه
جبرئيل در چاه بدو آموخت - اين بود: اللهم يا لطيفا فوق كل لطيف ، الطف بى فى جميع اءحوالى كما اءحب و اءرضى فى
دنياى و آخرتى . 14 - نيز از هموست : مردى پيامبر را ديد و در خواست كرد تا دعاى گشايش بدو بياموزند:
فرمود: ((بگو: يا من لا يستحيى من مساءلته و لا يرتجى العفو الا من قبله ، اءشكو اليك ما لايخفى عليك
، و اءساءلك ما لا يعظم عليك ، صلى على محمد و
آل محمد. آن گاه هر چه مى خواهى در خواست كن ؛ خداوند عطا خواهد كرد.)) عرض كرد: يا رسول الله ، تنها من ؟ فرمود: ((هم تو و هم هر كه بخواند. ان شاء الله
.)) 15 - نيز از هموست : روايت است كه هر كه حاجتى داشت ، چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه
روزه بدارد؛ روز جمعه وضو بسازد و به مسجد رود و صدقه اى ، كم يا زياد از نان به
پايين يا كم تر و بيشتر از آن ، بدهد و پس از نماز جمعه بخواند: اللهم انى اءساءلك باسمك بسم الله الرحمان الرحيم ، الذى لا اله الا هو عالم الغيب و
الشهاده الرحمان الرحيم ، الذى لا اله الا هو الحى القيوم الذى لاتاءخذه سنه و لا نوم ،
الذى ملات عظمته السماوات و الاءرض ، و اءساءلك باسمك بسم الله الرحمان الرحيم ،
الذى لا اله الا هو الذى عنت له الوجوه و خشعت له الاءبصار و وجلت له القلوب من خشيته ،
اءن تصلى على محمد و آل محمد و ان تقضى لى حاجتى فى كذا و كذا. مى گفت :(828) اين را به نادانان مياموزيد كه (بى جا) دعا مى كنند و اثر مى
بينند. براى گناه و قطع رحم (= بريدن پيوند با خويشاوند) نيز اين دعا را مخوانيد. 16 - نيز از هموست : روايت است كه هر كه وضويى نيكو بسازد و دو ركعت بگزارد و اين
دعا را بخواند، هر اندوه يا حاجتى داشته باشد، رفع خواهد شد: يا ودود يا ودود، يا ذا العرش المجيد، يا فعالا لما يريد، اءساءلك بعزك الذى لايرام
و ملكك الذى لايضام و نورك الذى ملا اءركان عرشك ، اءن تصلى على محمد و
آل محمد و اءن تكفينى كذا و كذا، يا مغيث اءغثنى ، يا مغيث اءغثنى . 17 - نيز از هموست : اگر مى خواهى كه خداوند تو را از ديد كسى كه از او بيم دارى دور
بدارد و از او ايمن مانى ، بخوان : يا رب العالمين ، اياك نعبد و اياك نستعين ، اءساءلك باسمك العظيم الذى تجليت به
لموسى على الجبل فجعلته دكا و خر موسى صعقا، اءن تطمس عنى بصر من اءخشاه و
تمسك لسانه و تختم على قلبه و تحبس يده و تقعده من رجله ، انك على
كل شى ء قدير. 18 - دعايى كه صاحب تاريخ (829) گويد: مسلمانان آن را خواندند و از دريايى
كه گذشتن از آن سخت بود گذشتند: يا اءرحم الراحمين ، يا كريم يا حليم ، يا اءحد يا صمد، يا حى يا محيى الموتى ، يا
حى يا قيوم ، يا لا اله الا اءنت ، يا ربنا. 19 - دعايى ديگر كه صاحب تاريخ (830) گويد: راهبى شنيد كه فرشتگان آن
را براى مسلمانان - كه در (ساحل ) دريا مى جنگيدند - مى خوانند و مسلمان شد: اللهم اءنت الرحمان الرحيم ، لا اله غيرك ، و البديع الذى ليس قبلك شى ء، و الدئم
غير الغافل ، و الحى الذى لايموت ، و خالق ما يرى و ما لا يرى ، و
كل يوم اءنت فى شاءن و علمت اللهم كل شى ء بغير تعليم . 20 - در كتاب ((بعض سير الائمه عليهم السلام ))(831) به سند آمده است
كه : يكى از سربازان اسحاق بن عمران ، على بن حسن مقرى را آزار مى داد. (راوى )
گويد: با خواندن دعا استيصال (= ريشه كنى ) بر او نفرين كردم . گفتيم : دعاى
استيصال چيست ؟ گفت : اين را خواندم : اللهم غمه بالشر غما و لمه بالشر لما و طمه بالشر طما و قمه بالشر قما،
واطرقه بليله لا اخت لها و ساعه لا منجا له منها. (راوى ) مى افزايد: چند روز بعد، اسحاق بن عمران بر آن سپاهى خشم گرفت و فرمان
داد او را گردن زدند. به على بن حسن مقرى گفتم : سربازى كه نفرينش كردى كشته شد.
گفت : سپاس خداى را كه پروردگار جهانيان است ! 21 - در كتاب ياد شده ، متن نفرين حضرت امام صادق عليه السلام بر داوود بن على (832) را - كه به دعاى حضرتش هلاك شد - يافتم كه ذكر سجده اش افزوده اى داشت
. ذكر اين بود: يا ذا القوه القويه و القدم الازليه و يا
ذاالمحال الشديد و النصر العتيد و يا ذا العزه التى
كل خلق لها ذليل ، خذ داود اءخذ عزيز مقتدر و افجاءه مفاجاه مليك منتصر. ناگهان شيونى از خانه ى داوود بن على بلند شد و روشن شد كه او مرد. 22 - دعايى از بنى اسرائيل ؛ آن گاه كه سپاهى انبوده از دشمن بديشان يورش برد و
اين دعا را خواندند و در يك شب دشمنشان كشته شد: اللهم اءنت القادر على كل شى ء، و القاهر
لكل شى ء، و من اليه الملجاء فى كل شى ء، قد سمعت ما قد اشغلنا هذا الكافر السحار و
ان كنا قليلين فى اءنفسنا، فبك نقوى ، فقونا على القوم الظالمين و اكفنا العدو المبين . اين را از تاريخ كهن محمد بن موسى خوارزمى
نقل كردم كه شايد آن را از زمان ملك مستعين نقل كرده باشد. 23 - در كتاب ((المعرب عين سيره ملك المغرب )) خواندم كه : عقبه بن عامر مردى
مستجاب الدعوه و شايسته بود. او فرمان ده سپاهى بود كه در زمان عثمان ، آفريقا را
فتح كرد و همو قيروان را تسخير كرد. در آن جا بيشه اى بود كه درندگان در آن بودند
و در آن ناحيه ، جايى براى بر پايى يك شهر، بهتر از آن بيشه نبود. تصميم گرفت
درختان را قطع كند و ساختمان بسازد. بدو گفتند: اين درندگان جز با مقاومت آشيانه
هايشان را ترك نمى كنند و ممكن است مسلمانى را بكشند. عقبه گفت : دست نگه داريد. فردا
- ان شاء الله - مشكل را حل مى كنم . شب هنگام ، كنار بيشه آمد و نماز خواند و دعا كرد. سحرگاه با صداى بلند گفت : سلام
بر درندگان و حيوانات وحشى اين بيشه زار! زمين از آن خداست ؛ به هر بنده اى كه
بخواهد وا مى گذاردش . ما مسلمانان در اين بيشه زار وارد خواهيم شد و آن را خواهيم ساخت .
هر يك از حيوانات ، به خواست خدا، بايد آماده خروج باشد! صبحگاهان مردمان ديدند كه درندگان دسته دسته و وحشيان تك تك با بچگانشان بيرون
مى روند تا اين كه هيچ يك نماندند! 24 - در امالى شيخ مفيد (مجلس روز شنبه ، 8 رمضان (407))(833) روايت داريم
كه به سند از اسحاق بن فضل هاشمى روايت مى كند كه گفت : يكى از دعاهاى اميرالمومنين
عليه السلام اين بود: اللهم انى اءعوذ بك اءعادى لك وليا و اءوالى لك عدوا، اءو اءرضى لك سخطا اءبدا.
اللهم من صليت عليه فصلاتنا عليه و من لعنته فلعنتنا عليه . اللهم من كان فى موته
فرج لنا و لجميع المسلمين فاءرحنا منه و ابدل لنا به من هو خير لنا منه حتى ترينا من
علم الاجابه ما نتعرفه فى اءدياننا و معايشنا، يا اءرحم الراحمين . 25 - در ((كتاب المستغيثين ))(834) خلف بن عبدالملك بن مسعود به سند آمده
است كه : مردى را به زندان مى بردند. در راه ديد كه روى ديوارى نوشته شده بود: يا وليى فى نعمتى و يا صاحبى فى وحدتى و يا عدتى فى كربتى . او اين دعا را چند بار خواند؛ آزادش كردند. وقتى دوباره نزد آن ديوار آمد، نوشته اى
نديد! 26 - نيز از اين كتاب : دعاى كسى كه از روى تنگ دستى به خدمت سلطان در آمده بود و آن
را خواند و خداوند بى نيازش ساخت : اللهم باسمك الذى تكرم به من اءحببت من اءوليائك و تلهمه الرفيع من اءصفيائك ،
اءساءلك اءن تاءتينا برزق من لدنك تقطع به علائق السلطان من قلوبنا و قلوب
اءصحابنا هولاء عن الشيطان ، فاءنت الحنان المنان قديم الاحسان يا كريم . خداوند به دهش خود، ايشان (آن مرد و خانواده اش ) را ثروت داد. 27 - هم از آن كتاب : دعايى كه گم شده اى از گوينده ى آن شنيد و با آن ، راه را يافت : بسم الله ذى الشاءن العظيم البرهان ، الشديد السلطان ،
كل يوم هى فى شاءن ، ما شاء الله كان ، لا حول و لا قوه الا بالله . 28 - هم از آن كتاب : مردى 10 سال اسير بود. در خواب كسى را ديد كه اين دعا را بدو
آموخت . آن را خواند و خداوند متعال به نيروى چيره ى خويش نجاتش داد: تحصنت بالحى الذى لايموت و رميت كل من اءرادنى بسوء بلا
حول و لا قوه الله بالله ، و اءصبحت فى جوار الله الذى لايرام و لايستباح و حمى الله
الكريم و ذمته التى لاتخفر و استمسكت بالعروه الوثقى ، و توكلت على الله ربى و
رب السماوات و الاءرض ، لا اله الا هو و اتخذته وليا، ما شاء الله ، لا قوه الا بالله ،
حسبى الله و نعم الوكيل .
|