next page

fehrest page

back page

اللهم لك الحمد حمدا تضع لك السماوات كنفيها، و تسبح لك الاءرض و من عليها، اللهم لك الحمد حمدا يصعد اوله و لا ينفد آخره ، حمدا يزيد و لا يبيد سرمدا ابدا لاانقطاع له و لا نفاد، حمدا يصعد و لا ينفد.
اللهم لك الحمد فى و على و معى و قبلى و بعدى و امامى و ورائى و خلفى ، و اذا مت و فنيت يا مولاى ، ولك الحمد بجميع محامدك كلها على جميع نعمك كلها و لك الحمد فى كل عرق ساكن و على كل عرق ضارب ، و لك الحمد على كل اكله و شربه و بطشه و نشطه و على كل موضع شعره .
اللهم لك الحمد كله و لك المن كله و لك الخلق كله و لك الملك كله و لك الامر كله و بيدك الخير كله و اليك يرجع الامر كله علانيته و سره و اءنت منتهى الشاءن كله .
اللهم لك الحمد على حلمك بعد علمك فى ، و لك الحمد على عفوك عنى بعد قدرتك على ، اللهم لك الحمد صاحب الحمد و وارث الحمد و مالك الحمد و وارث الملك بديع الحمد، و مبتدع الحمد و فى العهد صادق الوعد عزيز الجند قديم المجد.
اللهم لك الحمد رفيع الدرجات مجيب الدعوات منزل الايات من فوق سبع سماوات ، مخرج النور من الظلمات ، مبدل السيئات حسنات و جاعل الحسنات درجات ، اللهم لك الحمد غافر الذنب و قابل التوب شديد العقاب ذاالطوال لا اله الا اءنت اليك المصير.
اللهم لك الحمد فى الليل اذا يغشى و (لك الحمد)(305) فى النهار اذا تجلى ، (و لك الحمد فى الاخره و الاولى )(306) ، و لك الحمد عدد كل نجم فى السماء، و لك الحمد عدد كل قطره نزلت من السماء، و لك الحمد عدد كل قطره فى البحار.
و لك الحمد عدد الشجر و الورق و الثرى و المدر و الحصى ، و الجن و الانس و الطير و البهائم و السباع و الانعام و الهوام ، و لك الحمد عدد ما على وجه الاءرض و تحت الاءرض و ما فى الهواء و السماء و لك الحمد عدد ما احصاه كتابك (307) و احاط به علمك حمدا كثيرا طيبا مباركا فيه ابدا.

آن گاه ده بار بگو:
اءشهد اءن لا اله الا الله وحده لا شريك له ، له الملك و له الحمد يحيى و يميت و يميت و يحيى و هو حى لايموت بيده الخير و هو على كل شى ء قدير و ده بار: استغفر الله الذى لا اله الا هو الحى القيوم و اتوب اليه .
سپس : يا الله يا الله يا الله ، يا رحمان يا رحمان يا رحمان ، يا رحيم يا رحيم يا رحيم ، يا حنان يا حنان ، يا منان يا منان ، يا حى يا قيوم
(هر يك از اين ها ده بار) و ده بار: يا بديع السماوات و الاءرض يا ذالجلال و الاكرام و ده بار: بسم الله الرحمان الرحيم و ده بار: يا لا اله الا اءنت و ده بار: اللهم صل على محمد و آل محمد و: آمين آمين (ده بار).))
پس از آن ، خواسته هاى دنيايى و آخرتى خود را ياد كن ؛ ان شاء الله ، بر آورده خواهد شد.
3 - دعاى ديگر از حضرت سيد الشهدا عليه السلام معروف به دعاى جوان گرفتار كيفر گناه
گروهى (از محدثان ) به سند، از سالار شهيدان عليه السلام نقل مى كنند كه فرمود: ((شبى بس تاريك و كم فروغ ، همراه پدرم امير المؤ منين عليه السلام در طواف بودم . مسجد خلوت شده بود و زائران خفته و چشم ها آرام . در اين ميان ، ناله كننده اى پناه آورده و با دلى دردمند و ترحم انگيز و با صدايى غمگين چنين سرداده بود:
- اى آن كه خواهش گرفتار تاريكى ها را مى شنود! اى زداينده ى سختى و گرفتارى و بيمارى !
- ميهمانان تو گرد سرايت خفته اند و بيدار و (به درگاهت ) دعا مى كنند؛ اما ديدگان تو - اى به پا دارند (ى هستى )! - به خواب نرفته است .
- به بخشندگى ات ، از گناهانم درگذر؛ اى آن كه آفريدگان در اين حرم به او روى آورده اند.
- اگر بخشايش تو را پر گناهى شايستگى ندارد، پس كيست كه با نعمت ها بر گناه كاران بخشش كند؟))(308)
حضرت حسين بن على عليهما السلام فرمود: (((پدرم ) به من فرمود: ابا عبدالله ! شنيدى خواننده اى را كه به خاطر گناهانش پروردگار را مى خواند؟ پاسخ دادم : آرى ، شنيدم . فرمود: جست و جو كن ؛ شايد او را بيابى . در سياهى تاريكى در پى او شد و در ميان خفتگان ، به جست و جو پرداختم . ميان ركن و مقام ، شبحى ايستاده ديدم . دقت كردم ؛ همان مرد بود كه (به نماز) ايستاده بود.
گفتم : سلام بر تو، اى بنده ى پناه آورده ى عذر خواه معترف ! براى خدا، پسر عم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را پاسخ گو: نمازش را به شتاب به سلام رساند و بى آن كه سخت گويد، اشاره كرد كه : پيش رو تا من در پى ات بيايم .
او را نزد امير المؤ منين عليه السلام آوردم و عرضه داشتم : اين هموست . بدو نگريست . ديد جوانى است خوب رو و پاكيزه لباس . فرمود: از كجايى مرد؟ گفت : از قبيله اى عرب . فرمود: داستان چيست ؟ چرا چنين به ناله مى گريستى ؟ فرمود: چگونه است داستان كسى كه نافرمانى كرده و به تنگنا افتاده است و مصيبت ها او را فرا گرفته و غم ها وى را در خود داشته است و دعايش پذيرفته نمى شود؟! فرمود: چرا چنين شده است ؟
پاسخ داد: من با ديگر عرب ها سرگرم بازى و شادى بودم و هماره (حتى ) در رجب و شعبان ، به نافرمانى ؛ بى آن كه خداى مهربان را بر خويش بينا ببينم .
پدرى داشتم دل سوز و مهربان . او لغزشگاه هاى زندگى را به من تذكر مى داد و كيفر آتش را بيم مى داد و مى گفت : تا كى روشنايى و تاريكى و شب ها و روزها و ماه ها و سال ها و فرشتگان از تو به ناله باشند؟! هرگاه خيلى پندم مى داد، بر او مى آشفتم و دورش ‍ مى ساختم و بر وى يورش مى بردم و او را مى زدم !
يك روز خواستم پولى را كه در خانه بود بردارم و به راه كارهايم مصرف كنم . مرا بازداشت . به شدت او را زدم دستش را پيچاندم ! آن گاه پول را برداشتم و رفتم . دستش را بر زانو گرفت تا برخيزد؛ از شدت درد نتوانست . به زبان شعر چنين سرود:
- رابطه ى خويشاوندى (پدرى ) از من به منازل رسيده است درست آن گونه كه آب جوينده اى ، باران جويد.
- او را پروراندم ؛ چندان كه نيرومند و بلند اندام شد و به هنگام ايستادن هم دوش حيوان نر.
- چنان بود كه در كودكى اش - وقتى گرسنه مى شد - گزيده ترين پاكيزه ترين غذاها را برايش مى آوردم .
- وقتى به آغاز جوانى رسيد و زبانش چونان نيزه ى ردينى (309) (تيز و بران ) گشت ،
- دارايى ام را از من ستاند و دستم را پيچش داد! خدايى كه بر او چيره است دستش را بپيچاناد!(310)
آن گاه سوگند ياد كرد كه به خانه ى خدا رود و مرا نفرين كند. چندين هفته روزه گرفت و نماز گزارد و دعا كرد. سپس بر شترى چابك سوار شد و رو به راه نهاد. دشت ها و كوه ها را پيمود تا هنگام حج به مكه رسيد. از مركب خويش فرود آمد و به سوى خانه ى خدا ره سپار گرديد. سعى و طواف كرد و به پرده ى خانه آويخت و بسيار نياز كرد. آن گاه سرود:
- اى آن كه حاجيان از دور دست ترين جاى ها و سوار كجاوه ها با تلاش به سوى او آمده اند،
- من به سوى تو آمدم ؛ اى آن كه هر كه او را دعا گويان به يگانگى و بى نيازى بخواند، نوميد نمى شود.
- اين منازل (پسرم )، از نافرمانى (و ناخشنودى ) من باك ندارد. اى برترين توانا، داد مرا از فرزندم بستان .
- آن چنان (سخت بگير) كه نيمى از او را فلج سازى ؛ اى آن كه از پاكى و والايى ، او را پدرى و فرزندى نيست .(311)
(جوان ) افزود: سوگند به آن كه آسمان را بلندى داد و آب (در چشمه ساران ) بر جهاند، هنوز دعايش به پايان نرسيده بود كه اين چنين شدم كه مى بينيد (و نيم راست بدن خود را نماياند كه فلج بود).
سه سال بود كه از او در خواست مى كردم كه در همان جايى كه نفرينم كرد دعايم كند؛ نمى پذيرفت . تا آن كه امسال پذيرفت . بر ماده شتر ده ماهه بار دارى سوار شديم به اميد بهبود به سرعت و شتاب به راه افتاديم .
وقتى به ((اراك )) و گذرگاه هاى بيابان درختان مسواك (312) رسيديم ، شب هنگام ، پرنده اى به ناگاه به پرواز در آمد؛ شترى كه او بر آن بود رميد و او را به پايين دره پرتاب كرد. ميان دو سنگ (313) تكه تكه شد. همان جا او را در خاك كردم . از اين بالاتر اين كه همه مرا به نفرين شده ى پدر مى شناسند!
امير المؤ منين عليه السلام بدو فرمود: فريادرست آمد. مى خواهى دعايى بياموزمت كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به من آموخت ؟ اسم اعظم خداى بزرگ در آن است ؛ همان كه هر دعا كننده اى را بدان پاسخ مى دهد و خواسته ى هر خواننده اى را با آن روا مى دارد و هم بدان غم و اندوه را مى زدايد و بيمارى را بهبود و مى دهد و شكستگى را التيام مى بخشد و تنگ دست را ثروتمند مى سازد و وام وام دار را مى پرداز و چشم زخم را بى زيان مى سازد و گناهان را مى آمرزد و زشتى ها را پنهان مى دارد و هر بيم زده از (هر) شيطان سركش و زور گوى حق ناپذيرى را ايمنى مى بخشد.
اگر بنده ى فرمان پذيرى اين دعا را به كوهى بخواند، آن را از جا حركت مى دهد و اگر بر مرده اى ، خداوند زنده اش مى سازد و اگر روى آب بخواند - به شرط آن كه خود بينى نكند - بر آب راه خواهد رفت .
اى مرد! خدا را در نظر بگير (و بدان ) كه دل من بر تو مهر آورده است .
خداوند درستى نيت را مى داند. نبايد آن را در راه گناه به كارگيرى و جز به دين دار مطمئن نياموزى . اگر با نيت خالص خواندى ، خداوند خواهد پذيرفت و پيامبر را در خواب خواهى ديد كه بهشت و پذيرفته شدن دعا را به تو مژده مى دهد.))
حضرت سيد الشهدا عليه السلام فرمود: ((من از بهره ى اين دعا بيش از شادى آن مرد از بهبود و سرنوشتش خوش حال شدم ؛ زيرا آن را پيش تر، از حضرتش نشنيده بودم و نمى شناختم . آن گاه (پدرم فرمود:) كاغذ و دواتى بياور و آن چه را مى خوانم بنويس . من چنان كردم . دعا اين بود:
اللهم انى اءساءلك باسمك بسم الله الرحمان الرحيم ، يا ذالجلال و الاكرام ، يا حى يا قيوم يا حى لا اله الا اءنت ، يا من لا يعلم ما هو و لا اين هو و لا حيث هو و لا كيف هو الا هو(314) ، يا ذالملك و الملكوت يا ذا العزه و الجبروت يا ملك يا قدوس يا سلام يا مومن يا مهيمن يا عزيز يا جبار يا متكبر يا خالق يا بارى .
يا مصور يا مفيد، يا مدبر يا شديد يا مبدى يا معيد يا مبيد، يا ودود يا محمود يا معبود، يا بعيد(315) يا قريب يا مجيب يا رقيب يا حسيب يا بديع يا رفيع يا منيع يا سميع يا عليم يا حكيم يا كريم يا حليم يا قديم يا على يا عظيم يا حنان يا منان يا ديان يا مستعان .
يا جليل يا جميل يا وكيل يا كفيل يا مقيل يا منيل يا نبيل يا دليل ، يا هادى يا بادى يا اول يا آخر يا ظاهر يا باطن (يا قائم يا دائم يا عالم )(316) يا حاكم ، يا قاضى يا عادل يا فاصل يا واصل يا طاهر يا مطهر يا قادر يا مقتدر يا كبير يا متكبر (يا واحد)(317) .
يا احد يا صمد يا من لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد، و لم يكن له صاحبه و لا كان معه وزير و لا اتخذ معه مشيرا و لا احتاج الى ظهير و لا كان معه اله لا اله الا اءنت ، فتعاليت عما يقول الجاحدون علوا كبيرا، يا عالم يا شامخ يا باذخ يا فتاح ، (يا مرتاح )(318) يا مفرج ، يا ناصر يا منتصر يا مهلك يا منتقم ، يا باعث يا وارث ، يا اءول (يا آخر)(319) يا طالب يا غالب .
يا من لا يفوته هارب يا تواب يا اواب يا وهاب يا مسبب الاءسباب يا مفتح الاءبواب يا من حيث ما دعى اجاب ، يا طهور يا شكور يا عفو يا غفور يا نور النور يا مدبر الاءمور، يا لطيف يا خبير يا متجبر يا منير يا بصير يا ظهير يا كبير يا وتر يا فرد يا صمد يا سند، يا كافى ، يا محسن يا مجمل يا معافى يا منعم ، يا متفضل يا متكرم يا متفرد.
يا من علا فقهر يا من ملك فقدر يا من بطن فخبر يا من عبد فشكر يا من عصى فغفر و ستر، يا من لاتحويه الفكر و لايدركه بصر و لا يخفى عليه اثر، يا رازق البشر و يا مقدر كل قدر، يا على المكان ، يا شديد الاركان ، يا مبدل الزمان ، يا قابل القربان ، يا ذاالمن و الاحسان ، يا ذالعز و السلطان ، يا رحيم يا رحمان .
يا عظيم الشاءن ، يا من هو كل يوم فى شاءن ، يا من لا يشغله شان عن شان ، يا سامع الاءصوات ، يا مجيب الدعوات ، يا منجح الطلبات ، يا قاضى الحاجات ، يا منزل البركات ، يا راحم العبرات ، يا مقيل العثرات ، يا كاشف الكربات ، يا ولى الحسنات يا رفيع الدرجات ، يا معطى المساءلات ، يا محيى الاموات ، يا جامع الشتات ، يا مطلعا على النيات .
يا راد ما قد فات ، يا من لا تشتبه عليه الاءصوات ، يا من لا تضجره المساءلات و لا تغشاه الظلمات ، يا نور الاءرض و السماوات ، يا سابغ النعم ، يا دافع النقم ، يا بارى النسم ، يا جامع الامم ، يا شافى السقم ، يا خالق النور و الظلم ، يا ذا الجود و الكرم ، يا من لايطاء عرشه قدم .
يا اجود الاجودين ، يا اءكرم الاكرمين ، يا اءسمع السامعين ، يا اءبصر الناظرين ، يا جار المستجيرين ، يا امان الخائفين ، يا ظهر اللاجين ، يا ولى المومنين ، يا غياث المستغيثين ، يا غايه الطالبين ، يا صاحب كل غريب ، يا مونس كل وحيد، يا ملجاء كل طريد، يا ماوى كل شريد، يا حافظ كل ضاله .
يا راحم الشيخ الكبير، يا رازق الطفل الصغير، يا جابر العظم الكسير، يا فاك كل اسير، يا مغنى البائس الفقير، يا عصمه الخائف المستجير، يا من له التدبير و التقدير، يا من العسير عليه (سهل )(320) يسير، يا من لايحتاج الى تفسير، يا من هو على كل شى ء قدير، يا من هو بكل شى ء خبير، يا من هو بكل شى ء بصير، يا من هو على كل شى ء قدير.
يا مرسل الرياح ، يا فالق الاصباح ، يا باعث الاءرواح ، يا ذالجود و السماح ، يا من بيده كل مفتاح يا سامع كل صوت ، يا سابق كل فوت يا محيى كل نفس بعد الموت ، يا عدتى فى شدتى ، يا حافظى فى غربتى ، يا مونسى فى وحدتى ، يا وليى فى نعمتى ، يا كنفى حين تعيينى المذاهب و تسلمنى الاقارب و يخذلنى كل صاحب .
يا عماد من لا عماد له ، يا سند من لا سند له ، يا ذخر من لا ذخرله ، يا كهف من لا كهف له ، يا ركن ، من لا ركن له ، يا غياث من لا غياث له ، يا جار من لا جار له ، يا جارى اللصيق ، يا ركنى الوثيق ، يا الهى بالتحقيق ، يا رب البيت العتيق ، يا شفيق يا رفيق ، فكنى من حلق المضيق ، و اصرف عنى كل هم و غم و ضيق ، و اكفنى شر ما لا اطيق (و اءعنى على ما اءطيق ).(321)
يا راد يوسف على يعقوب ، يا كاشف ضر ايوب ، يا غافر ذنب داود، يا رافع عيسى بن مريم من اءيدى اليهود، يا مجيب نداء يونس فى الظلمات ، يا مصطفى موسى بالكلمات ، يا من غفر لادم خطيئته و رفع ادريس برحمته ، يا من نجى نوحا من الغرق ، يا من اءهلك عادا الاولى و ثمود فما ابقى و قوم نوحا من قبل انهم كانوا هم اءظلم و اطغى و الموتفكه اءهوى ، يا من دمر على قوم لوط و دمدم على قوم شعيب .
يا من اتخذ ابراهيم خليلا، يا من اتخذ موسى كليما و اتخذ محمدا صلى الله عليهم اءجمعين حبيبا، يا موتى لقمان الحكمه و الواهب لسليمان ملكا لاينبغى لاءحد من بعده ، يا من نصر ذا القرنين على الملوك الجبابره ، يا من اعطى الخضر الحياه و رد ليوشع بن نون الشمس بعد غروبها، يا من ربط على قلب ام موسى و اءحصن فرج مريم بنت عمران .
يامن حصن يحيى بن زكريا من الذنب و سكن عن موسى الغضب ، يا من بشر زكريا بيحيى ، يا من فدا اسماعيل من الذبح ، يا من قبل قربان هابيل و جعل اللعنه ، على قابيل يا هازم لاحزاب ، صل على محمد و آل محمد و على جميع المرسلين و ملائكتك المقربين و اءهل طاعتك اءجمعين ، و اءساءلك بكل مساله سالك بها احد ممن رضيت عنه فحتمت له على الاجابه .
يا الله يا الله يا الله ، يا رحمان يا رحيم يا رحمان يا رحيم يا رحمان يا رحيم ، يا ذالجلال و الاكرام (يا ذاالجلال و الاكرام يا ذالجلال والاكرام )(322) به به به به به به به ، اءساءلك بكل اسم سميت به نفسك او انزلته فى شى ء من كتبك او استاثرت به فث علم الغيب عندك (و بمعاقد العز من عرشك و منتهى الرحمه من كتابك )(323) ، و بما لو ان ما فى الاءرض من شجره اقلام و البحر يمده من بعده سبعه ابحر ما نفدت كلمات الله ، ان الله عزيز حكيم .
و اءساءلك باسمائك الحسنى التى بينتها فى كتابك فقلت : ((و لله الاءسماء الحسنى فاذعوه بها))(324) و قلت : ((ادعونى استجب لكم ))(325) ، و قلت : ((و اذا سالك عبادى عنى فانى قريب اجيب دعوه الداع اذا دعان ))(326) ، و قلت : ((يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمه الله ))(327) . و انا اءساءلك يا الهى و اءطمع فى اجابتى يا مولاى كما وعدتنى و قد دعوتك كما امرتنى فافعل بى كذا و كذا.

آن گاه (به جاى كذا و كذا) خواسته ات را بر زبان مى آورى و هر چه دوست دارى از خداى متعال مى خواهى و جز با پاكيزگى ، آن را مخوان . سپس به جوان فرمود: شب كه شد، 10 بار آن را بخوان و فردا صبح خبر آن را بياور.(328) ))
سيد الشهدا عليه السلام افزود: ((جوان نوشته را گرفت و رفت . فردا صبح ، چيزى نگذشته بود كه سالم و بهبود يافته ، همراه با دعا نزد ما آمد. مى گفت : اين - به خدا سوگند - اسم اعظم است . به پروردگار كعبه سوگند، دعايم پذيرفته شد.
امير المؤ منين عليه السلام فرمود: بگو چه شد؟ گفت : آن گاه كه چشم ها به خواب رفت و تاريكى شب افزوده شد، دعا را به دست گرفتم و دستانم را به آسمان برداشتم و خدا را چندين بار بدان سوگند دادم . بار دوم بود كه پاسخ شنيدم : بس است ؛ خدا را به اسم اعظم حق خواندى . در اين هنگام ، به خواب رفتم . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم را در رويا ديدم . آن حضرت دست مبارك خود بر من كشيد و فرمود اسم اعظم خدا را نگاه دار كه در راه درست هستى . از خواب برخاستم . خوب شده بودم ؛ چنان كه مى بينيد. خدا پاداش خيرتان دهاد!))
4 - دعايى ديگر از مولا حسين بن على عليه السلام
اللهم انى اءساءلك توفيق اءهل الهدى و اعمال اءهل التقوى ، و مناصحه اءهل التوبه و عزم اءهل الصبر و حذر اءهل الخشيه و طلب اءهل العلم و رتبه اهل الورع ، و خوف (329) اءهل الجزع ، حتى اخافك اللهم مخافه تحجزنى عن معاصيك و حتى اعمل بطاعتك عملا استحق به كرامتك و حتى اناصحك فى التوبه خوفا لك و حتى اخلص لك فى النصيحه حبا لك ، و حتى اءتوكل عليك فى الاءمور حسن ظن بك ، سبحان خالق النور، سبحان الله (330) العظيم و بحمده .
5 - دعاى ديگرى از سالار شهيدان عليه السلام در صبح و شام
بسم الله الرحمان الرحيم ، بسم الله و بالله (و من الله )(331) و الى الله و فى سبيل الله و على مله رسول الله ، (و)(332) ، توكلت على الله و لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم .
اللهم انى اءسلمت نفسى اليك و وجهت وجهى اليك و فوضت امرى اليك ، اياك اءساءل العافيه من كل سوء فى الدنيا و الاخره .
اللهم انك تكفينى من كل اءحد و لا يكفينى منك احد، فاكفنى من كل احد ما اخاف و احذر، و اجعل لى من اءمرى فرجا و مخرجا، انك (333) تعلم و لا اءعلم و تقدر و لا اءقدر و اءنت على كل شى ء قدير، برحمتك يا اءرحم الراحمين .

گزيده ى دعاهاى حضرت امام زين العابدين على بن الحسين ع ( نياى بزرگ مولف ازطريق دخت بزرگوار آن حضرت ، ام كلثوم )
1 - دعاى امام على بن الحسين عليه السلام به گاه داورى بردن نزد حجرالاسود در برابر (عموى خود) محمد بن الحنفيه (334)
كتاب سعد بن عبدالله - حسن بن على بن عبدالله (بن المغيره ) - حسين بن سيف - محمد بن سليمان بصرى - ابراهيم بن المفضل - ابان بن تغلب :
امام صادق عليه السلام فرمود: ((دعايى كه حضرت سجاد عليه السلام به هنگام رفتن همراه محمد بن الحنفيه براى داورى به نزد حجرالاسود خواندند اين بود:
اللهم انى اءساءلك باسمك المكتوب فى سرادق المجد، و اءساءلك باسمك المكتوب فى سرادق البهاء، و اءساءلك باسمك المكتوب فى سرادق العظمه ، و اءساءلك باسمك المكتوب فى سرادق الجلال ، و اءساءلك باسمك المكتوب فى سرادق العزه ، و اءساءلك باسمك المكتوب فى سرادق القدره .
و اءساءلك باسمك المكتوب فى سرادق السرائر السابق الفائق الحسن النضير، رب الملائكه الثمانيه و رب العرش العظيم ، و بالعين التى لاتنام ، و بالاسم الاكبر الاكبر الاكبر، و بالاسم الاءعظم الاءعظم الاءعظم ، المحيط بملكوت السماوات و الاءرض ، و بالاسم الذى اشرقت به الشمس و اضاء به القمر و سجرت به البحار و نصبت به الجبال .
و بالاسم الذى قام به العرش و الكرسى ، و باسمائك المقدسات المكنونات المخزونات فى علم الغيب عندك ، اءساءلك بذلك كله و ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تفعل بى كذا و كذا.

ابان بن تغلب گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: ((آبان ! مبادا اين دعا را جز در امر مهم آخرتى يا دنيايى بخوانيد! مردم نمى دانند اين چيست . اين از گنجينه ى دانش آل محمد عليهم السلام است .))
2 - دعاى ديگرى از امام سجاد عليه السلام
محمد بن حسن (احمد بن ) وليد - پدرش - محمد بن حسن صفار - احمد بن محمد بن عيسى - هارون بن مسلم - مسعده ابن صدقه :
از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام خواستم دعايى به من بياموزند تا در خواسته هاى بزرگ بخوانم . آن حضرت برگه هايى از مجموعه اى قديمى بيرون آوردند و فرمودند: ((از روى اين بنويس . اين دعاى جدم حضرت على بن الحسين عليهما السلام است براى گرفتارى هاى مهم .)) از روى آن نوشتم .
هرگز در اندوه و گرفتارى اى ، (اين دعا را) نخواندم ؛ جز آن كه خداوند گشايش داد و غم را زدود و خواسته ام را بر آورد. دعا اين بود:
الهلم هديتنى فلهوت ، و وعظتنى (335) فقسوت ، و ابليت الجميل (336) فعصيت ، ثم عرفت ما اصدرت اذ عرفتنيه فاستغفرت و اقلت (337) ، فعدت فسترت .
فلك الحمد يا الهى تقحيت اوديه هلاكى و تخللت شعاب تلفى و تعرضت فيها لسطواتك ، و بحولها لعقوباتك ، و وسيلتى اليك التوحيد و ذريعتى انى لم اءشرك بك شيئا و لم اءتخذ معك الها، و قد فررت اليك من نفسى و اليك يفر المسى ء و اءنت مفزع المضيع حظ نفسه .
فلك الحمد يا الهى فكم من عدو انتضى على سيف عداوته ، و شحذ لى ظبه مديته و اءرهف لى شبا حده و داف لى قواتل سمومه و سدد نحوى صوائب سهامه ، و لم تنم عن عين حراسته ، و اءضمر ان يسومنى المكروه و يجرعنى ذعاف مرارته ، فنظرت يا الهى الى ضعفى عن احتمال الفوادح و عجزى عن الانتصار ممن قصدنى بمحاربته ، و وحدتى فى كثره عدد من ناوانى ، و اءرصد لى البلاء فيما لم اعمل فيه فكرى .(338)
فابتداءتنى بنصرتك و شددت اءزرى بقوتك ثم فللت لى حده و صيرته من بعد جمع عديده وحده ، و اعليت كعبى عليه و جعلت ما سدده مردودا عليه و رددته ، لم يشف غليله و لم يبرد حراره غيظه ، قد عض على شواه (339) و اءدبر موليا قد اخلفت سراياه .
و كم من باغ بغى بى (340) بمكائده و نصب لى اشراك مصائده ، و وكل بى تفقد رعايته ، و اضباء السبع لطريدته ، انتظارا لانتهاز الفرصه لفريسته (341) ، و هو يظهر لى بشاشه الملق و يبطن على شده الحنق ، فلما رايت يا الهى تباركت و تعاليت دغل سريرته و قبح ما انطوى عليه اءركسته لاءم راءسه فى زبيته ، ورددته فى مهوى حفيرته ، فانقمع بعد استطالته ذليلا فى ربق حبائله التى كان يقدر لى ان يرانى فيها.
و قد كاد ان يحل ! لولا رحمتك ما حل بساحته و كم من حاسد قد شرق بى بغصته و شجا منى بغيظه ، و سلقنى بحد لسانه و وخزنى بقرف عبوبه و جعل عرضى غرضا لمراميه و قلدنى خلالا لم يزل فيه ، و وخزنى بكيده و قصدنى بمكيدته .
فناديتك يا الهى مستغيثا بك واثقا بسرعه اجابتك ، عالما انه لن يضطهد من آوى الى ظل كنفك و لم يفزع من لجا الى معاقل انتصارك ، فحصنتنى من باسه بقدرتك ، و كم من سحائب مكروه قد جليتها عنى و سحائب نعم امطرتها على و جداول رحمه نشرتها و عافيته البستها و اعين احداث طمستها و غواشى كربات كشفتها.

next page

fehrest page

back page