ى - حرزهاى حضرت امام رضا عليه السلام
1 - حرزى از مولاى بن موسى الرضا عليه السلام به نام ((رقعه الجيب )) على بن (محمد بن على بن على بن ) عبدالصمد - نيايش (على بن على ) (به صورت شنيدن
قرائت حديث در حضور استاد، در سال 529) - پدرش ، ابوالحسن فقيه - ابوالبركات
سيد على بن حسين حسينى (به صورت قرائت نزد وى ، در
سال 414) - شيخ ابوجعفر محمد بن على بن حسين (بن بابويه ) - محمد بن موسى بن
متوكل - على بن ابراهيم بن هاشم - پدرش - ياسر خادم : وقتى امام ابوالحسن الرضا عليه السلام به سراى حميدبن قحطبه در آمدند، جامعه ها را
بركندند و به حميد(105) دادند. حميد آن ها را گرفت و براى شستشو به كنيزى
داد. چيزى نگذشت كه كنيز بابسته كاغذى بازگشت . آن را به حميد داد و گفت : اين را در
گريبان لباس حضرت رضا (عليه السلام ) يافتم . ((حميد گويد:) به امام عليه
السلام گفتم : فدايتان شوم ! كنيز نوشته اى در لباس شما يافته است . چيست ؟ فرمود: ((حميد، اين تعويذى است كه ما از خود دور نمى كنيم .)) گفتم : مى شود
شرف دريافت آن را به من بدهيد؟ فرمود: ((اين تعويذى است كه هر كس در گريبان
جامه اش بگذارد، بلا از او دور خواهد بود و از شيطان رجيم به دورش خواهد داشت .))
آن گاه متن تعويذ را براى حميد خواندند:(106) بسم الله الرحمان الرحيم ، بسم الله ، انى اءعوذ بالرحمان منك ان كنت تقيا او غير
تقى ، اخذت بالله السميع البصير على سمعك و بصرك ، لاسلطان لك على ، و لا على
سمعى و لا على بصرى ، و لا على شعرى و لا على بشرى ، و لا على لحمى و لا على دمى ،
و لا على مخى و لا على عصبى و لا على عظامى ، و لا على مالى و لا على ما رزقنى ربى . سترت بينى و بينك بستر النبوه الذى استتر انبياء الله به من سطوات الجبابره و
الفراعنه ، جبرئيل عن يمينى و ميكائيل عن يسارى و
اسرافيل عن ورائى و محمد صلى الله عليه و آله امامى ، و الله مطلع على ، يمنعك منى و
يمنع الشيطان منى . اللهم لا يغلب جهله اءناتك ان يستفزنى و يستخفنى ، اللهم اليك التجاءت ، اللهم اليك
التجاءت ، اللهم اليك التجاءت . اين حرز داستان شگفت و حكايت عجيبى دارد. ابو صلت هروى گويد: روزى مولايم على بن
موسى الرضا عليه السلام در خانه نشسته بودند كه فرستاده ى هارون وارد شد و گفت
: امير مؤ منان شما را مى خواند! امام عليه السلام برخاستند و به من گفتند: ((اباصلت ،
مساله ى مهمى است كه مرا در اين موقع خوانده است . به خدا، آسيبى به من نخواهد رساند؛ زيرا كلماتى از جدم
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دارم .)) با آن حضرت بيرون آمديم تا بر هارون وارد شديم . وقتى نگاه آن حضرت بر او افتاد،
اين حرز را تا آخر خواندند. زمانى كه نزديك هارون رسيديم ، هارون نگاهى كرد و گفت :
يا ابالحسن ، دستور داديم 100000 درهم تقديم شما كنند. خواسته هاى نزديكان خويش
را بنويسيد. وقتى حضرت ثامن الحجج عليه السلام رفتند، هارون - كه با چشم آن
حضرت را دنبال مى كرد - گفت : من چيزى خواستم و خدا چيزى ديگر. خواست خدا خير است . 2 - ((رقعه الجيب )) به روايت ديگر (على بن محمد بن على بن على -) ابوالبركات سيد محمد بن
اسماعيل حسينى مهدى - ابوالوفاء عبدالجبار بن عبدالله مقرى (رازى ) - ابوجعفر محمد بن
حسن بن على طوسى (نيز) شيخ ابوالقاسم حسن بن على بن محمد جوينى فقيه رحمه الله (نيز) شيخ ابو
عبدالله حسين بن احمد بن محمد (بن على ) ابن
طحال مقدادى (نيز) شيخ ابو على بن محمد بن حسن - پدرش (شيخ طوسى ) (نيز) استاد و نيايم (107) (على بن على بن عبدالصمد) - پدرش ، فقيه ابوالحسن - شيخ ابو جعفر محمد
بن حسن طوسى - جمعى از راويان شيعى - احمد بن محمد بن سعيد - على بن حسن بن
فضال - محمد بن اورمه - احمد بن محمدبن ابى نصر: حضرت رضا عليه السلام فرمود: ((رقعه الجيب براى هر چيز تعويذ است : بسم الله الرحمان الرحيم ، بسم الله ، اخسؤ وا فيها و لاتكلمون ، انى اءعوذ
بالرحمان منك ان كنت تقيا اخذت بسمع الله و بصره على اسماعكم و ابصاركم ، و بقوه
الله على قوتكم ، لا سلطان الله لكم على فلان ابن فلانه ولا على ذريته و لا على اءهله
و لا على اءهل بيته سترت بينى و بينكم بستر النبوه الذى استتروا به من سطوات الجبابره والفراعنه ،
جبرئيل عن ايمانكم و ميكائيل عن يساركم و محمد صلى الله عليه و آله امامكم ، والله
يطل (108) عليكم بمنعه ذريته و اءهل بيته منكم و من الشيطان . ماشاء الله ، لا
حول و لاقوه الا بالله العلى العظيم . اللهم انه لا يبلغ جهله اءناتك و لا يبتله ، و لا يبلغ
مجهود نفسه . عليك توكلت و اءنت نعم المولى و نعم النصير. حرسك الله يا فلان ابن
فلانه و ذريتك مما تخاف على اءحد من خلقه ، و صلى الله على محمد و آله . سپس آيه الكرسى را از قرآن مى نويسند: الله لا اله الا هو الحى القيوم لا تاءخذه سنه و لا نوم ، له ما فى السماوات و ما فى
الاءرض . من ذا الذى يشفع عنده الا باذنه ؟ يعلم مابين ايديهم و ما خلفهم و لا يحيطون
بشى ء من علمه الا بما شاء. وسع كرسيه السماوات و الاءرض و لايؤ وده حفظهما و هو
العلى العظيم . و مى نويسند: لاحول و لا قوه الا بالله العلى العظيم ، لا ملجا من الله الا اليه و حسبى الله و نعم
الوكيل . و اسلم فى راس الشهبا فيها طالسلسبيلا. و مى نويسند: و صلى الله على محمد و آله الطيبين الطاهرين . 3 - حرز ديگرى از امام هشتم عليه السلام به روايت ديگر بسم الله الرحمان الرحيم ، يا من لا شبيه له و
لامثال له ، اءنت الله لا اله الا انت ، و لا خالق الا اءنت ، تفنى المخلوقين و تبقى اءنت ، حلمت
عمن عصاك و فى المغفره رضاك . ك - حرزهاى حضرت جواد الائمه عليه السلام
1 - حرز امام محمد بن على جواد عليه السلام شيخ على بن (محمد بن على بن على بن ) عبدالصمد - عموى پدرش ، شيخ فقيه ابو جعفر
محمد بن على بن عبد الصمد - ابو عبدالله جعفر بن محمد بن احمد بن عباس دوريستى -
پدرش (محمد بن احمد ابن عباس ) - شيخ فقيه ابو جعفر محمد بن على بن حسين بن (موسى
بن ) بابويه قمى (نيز شيخ على بن محمد بن على -) نيايش (على بن على بن عبدالصمد) - پدرش ، فقيه
ابوالحسن - گروهى از علما؛ از جمله سيد ابوبكر محمد بن على معمرى + ابوجعفر محمد بن
ابراهيم بن عبدالله مدائنى - ابوجعفر بن على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى -
پدرش (على بن حسين بن موسى ) - على بن ابراهيم بن هاشم - نيايش - ابو نصر همدانى
: حكيمه خاتون دختر حضرت جواد و عمه ى امام عسكرى عليهما السلام برايم چنين گفت : پس
از درگذشت امام محمد تقى عليه السلام نزد همسر آن حضرت (مادر خوانده ام ) ام عيسى
دختر مامون رفتم و بدو تسليت گفتم : ديدم بسيار غمگين و بر حضرتش بى تاب است .
او با گريه و ناله داشت خود را هلاك مى كرد. ترسيدم از اين رنج آسيب ببيند. در گفت و
گو از آن حضرت و كرم و اخلاق خوب و شرف و اخلاص و عزت و بزرگوارى خداداده ى
حضرتش بوديم كه ام عيسى گفت : مى خواهى چيزى شگفت و مهم ، فراتر از توصيف و
اندازه ، از او باز گويم ؟ گفتم : چه ؟ گفت : من به حس زنانگى خيلى مواظب وى بودم . گاهى سخنى از او مى شنيدم و به پدرم
شكايت مى بردم . پدرم مى گفت : تحمل كن ؛ او پاره ى تن
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است . روزى نشسته بودم كه زن جوانى وارد شد و
(بر من ) سلام كرد. گفتم : كيستى ؟ گفت : من دخترى از فرزندان عمار ياسرم و زن
همسرت ابو جعفر جواد عليه السلام ! غيرت زنانه ى غير
قابل تحملى مرا گرفت . تصميم گرفتم بيرون بزنم و اين جا و آن جا بروم . نزديك
بود شيطان مرا به بى حرمتى به آن زن وادارد؛ اما خشم خود فرو بردم و به او
مهربانى نمودم و پذيرايى كردم . وقتى آن زن رفت ، برخاستم و نزد پدرم رفتم و
داستان را بدو گفتم : مست لايعقل بود. صدا زد: غلام ! شمشير را بياور. آورد. سوار شد و
گفت : به خدا، او را مى كشم ! وقتى چنين ديدم ، گفتم : انا لله و انا اليه راجعون ! با خودم و با همسرم چه كردم !
شروع كردم به سيلى زدن به صورتم . پدرم بر او وارد شد و چندان با شمشير بر او
زد كه بدنش قطعه قطعه شد. آن گاه بازگشت و من گريزان به
دنبال او. آن شب نخوابيدم . وقتى صبح شد، به نزد پدرم رفتم و گفتم : مى دانى ديشب چه كردى ؟! گفت : چه كردم
؟ گفتم : ابن الرضا (عليه السلام ) را كشتى . چشمانش از (ناباورى ) برقى زد و بى
هوش شد. مدتى بعد، به هوش آمد و گفت : چه مى گويى ؟! گفتم : آرى ، به خدا؛ پدر.
بر او وارد شدى و آن قدر بر او شمشير زدى كه كشته شد. پدرم سخت هراسناك شد و
گفت : ياسر خادم را صدا كنيد. ياسر آمد. مامون نگاهى بر او افكند و گفت : واى بر تو! ياسر! دخترم چه مى گويد؟
گفت : راست مى گويد: يا امير مؤ منان ! (مامون ) با دست به صورت و سينه اش كوبيد و
گفت : انا لله و انا اليه راجعون ! هلاك و نابود شديم و تا آخر روزگار رسوا. واى !
زود برو ببين چه خبرى از او مى آورى . نزديك است جانم به لب برسد. ياسر رفت و من به صورتم مى زدم . چيزى نگذشت كه به سرعت بازگشت و گفت : مژده
؛ يا امير مؤ منان ! گفتن مژده ات باد! چه خبر؟ ياسر گفت : من نزد او رفتم . نشسته بود و
پيراهن پوشيد و عبايى انداخته بود و مسواك مى زد. سلام كردم و گفتم : اى زاده ى
پيامبر! دوست دارم اين پيراهنتان را به من بدهيد تا به تبرك در آن نماز بخوانم . با اين
كار، مى خواستم بدن حضرتش را ديده باشم كه آيا اثر شمشير بر آن هست ؟ به خدا
سوگند، مانند عاج سپيد و اندكى به به زردى
مايل بود. هيچ اثرى ديده نمى شد. مامون لختى دراز گريست و گفت : بعد از اين (نشانه ى روشن )، چيزى نمى ماند. اين
براى اولين و آخرين عبرت است . ياسر! سوار شدن و شمشير گرفتن و رسيدن به خانه
ى او را به ياد دارم ؛ اما چيزى جز خارج شدن از آن جا را به ياد نمى آورم . هم چنين
بازگشتم را به خانه به ياد ندارم . آن كار و رفتن من چه بود؟! خدا اين دختر را سخت
لعنت كند! نزد او برو و بگو: پدرت مى گويد: به خدا، اگر پس از اين ، آمدى و از
(همسرت ) شكايت كردى يا بدون اجازه اش از خانه بيرون شدى ، كيفرت خواهم كرد. سپس
نزد ابن الرضا عليه السلام برو و از جانب من سلام برسان و 20000 دينار و اسبى را
كه ديروز سوار بودم به او تقديم كن . آن گاه بنى هاشم را فرمان ((و رخصت )) ده
كه نزد او شوند و سلام به جاى آرند. ياسر گويد: به هاشميان خبر دادم و خود نيز با ايشان رفتم . سلام كردم و سلام (خليفه
) را رساندم و پول و اسب را تقديم كردم . مدتى به آن ها نگريست و لب خندى زد و
فرمود: ((ياسر! اين بود پيمان ما با او كه با شمشير بر من حمله كند؟ آيا نمى داند كه
من ياور و نگهبانى دارم كه مرا از او نگاه مى دارد؟)) گفتم : آقاى من ، اى زاده ى پيامبر!
(بگذريد و) سرزنش نكنيد. به جدتان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سوگند
كه نمى دانست چه مى كند و نمى فهميد كجاست . او (اكنون ) صادقانه نذر كرده و سوگند
خورده است كه ديگر مستى نكند كه دام شيطان است . اگر شما نزد او رفتيد، چيزى مگوييد
و سرزنشش نفرماييد. امام عليه السلام فرمود: ((من هم همين تصميم را داشتم .)) آن گاه جامه خواست و
پوشيد و برخاست . مردم همه با آن حضرت برخاستند و به نزد مامون آمدند. وقتى مامون امام رضا عليه السلام را ديد، برخاست و آن حضرت را در آغوش گرفت و
خوش آمد گفت و به كسى اجازه ى ورود نداد. او پياپى سخن مى گفت و تقاضاى فرمان
مى كرد. بعد از آن ، حضرت جواد عليه السلام فرمود: ((يا امير مؤ منان !)) گفت : بله
، بفرماييد: فرمود: ((نصيحتى دارم ؛ بپذير.)) گفت : با سپاس و تشكر. كدام نصيحت
است ، اى زاده ى پيامبر خدا؟ فرمود: ((دوست دارم شبانه بيرونى نيايى كه از اين خلق باژگون بر تو بيم دارم !
من نوشته اى دارم كه با آن از بلاها و خطرات و حوادث و اتفاقات در امان خواهى بود؛
چنان كه ديشب خداوند مرا از خطر تو نگاه داشت . اگر با اين دعا با سپاه روم و ترك
برخورد كنى و همه ى زمين بر تو بشورند، به اذن خداى توانا، به تو گزندى نمى
رسانند. اگر دوست دارى ، آن را برايت بفرستم تا از آن چه گفتم در امان باشى !)) گفت : آرى ، به خط خود بنويسيد و بفرستيد. فرمود: ((باشد.)) ياسر گويد: صبح كه شد، ابو جعفر عليه السلام مرا خواست . وقتى رفتم و نزد
حضرتش نشستم ، پوست آهويى كه از سرزمين تهامه باشد طلبيد و به دست خود اين دعا
را نوشت . پس فرمود: ((ياسر، اين را نزد خليفه ببر و بگو برايش جعبه اى نقره اى
بسازند و آن چه بعدا مى گويم روى آن بنويسند. اگر خواست به بازو ببندد، به
بازوى راست ببندد و وضوى كاملى بسازد و چهار ركعت بگزارد؛ در هر ركعت ، حمد و 7
بار آيه الكرسى و 7 بار آيه ى ((شهد الله ... العزيز الحكيم ))(109) و
7 بار سوره ى والشمس و 7 بار واليل و 7 بار توحيد را بخواند. به هنگام سختى ها و گرفتارى ها، بعد از اين نماز، دعا را به بازوى راست ببندد؛ به
قدرت خدا، از هر بيم و خطرى حفظ خواهد شد. بايد كه قمر در برج عقرب نباشد. اگر
با روميان و پادشاه ايشان بجنگد، به اذن خدا و بركت اين دعا، پيروز خواهد شد.)) روايت است وقتى مامون اين همه خاصيت اين حرز را از امام جواد عليه السلام آموخت ، با روم
جنگيد. خدا او را پيروز كرد و غنيمت فراوان نصيب او ساخت . او در هر جنگ و پيكار، اين حرز
را از خود دور نمى ساخت . خداوند به قدرت خويش پيروزى اش مى داد و فتح را براى او
رقم مى زد كه او به حول و قوه ى خويش عهده دار موفقيت هاست . حرز اين است : بسم الله الرحمان الرحيم ، الحمد لله رب العالمين - تا آخر سوره - الم تر ان الله
سخر لكم ما فى الاءرض و الفلك تجرى فى البحر بامره ؟ و يمسك السماء ان تقع
على الاءرض الا باذنه ان الله بالناس لرووف رحيم ، اللهم اءنت الواحد الملك الديان
يوم الدين ، تفعل ما تشاء بلامغالبه و تعطى من تشاء بلا من ، و
تفعل ما تشاء و تحكم ما تريد، و تداول الاءيام بين الناس و تركبهم طبقا عن طبق . اسلك باسمك المكتوب على سرادق المجد، و اءساءلك باسمك المكتوب على سرادق
السرائر، السابق الفائق الحسن الجميل النضير، رب الملائكه الثمانيه و العرش الذى
لا يتحرك ، و اءساءلك بالعين التى لا تنام و بالحياه التى لا تموت ، و بنور وجهك
الذى لا يطفاء، و بالاسم الاءكبر الاءكبر الاءكبر، و بالاسم الاءعظم الاءعظم الاءعظم ،
الذى هو محيط بملكوت السماوات و الاءرض ، و بالاسم الذى اشرقت به الشمس و اءضاء
به القمر، و سجرت به البحور و نصبت به
الجبال . و بالاسم الذى قام به العرش و الكرسى ، و باسمك المكتوب على سرادق العرش ، و
باسمك المكتوب على سرادق الغزه ، و باسمك المكتوب على سرادق العظمه ، و باسمك
المكتوب على سرادق البهاء، و باسمك المكتوب على سرادق القدره ، و باسمك العزيز، و
باءسماءك المقدسات المكرمات المخزونات فى علم الغيب عندك ، و اءساءلك من خيرك خيرا
مما اءرجو، و اءعوذ بعزتك و قدرتك من شر ما اخاف و اءحذر و ما لا احذر. يا صاحب محمد يوم حنين و يا صاحب على يوم صفين ، اءنت يا رب مبير الجبارين و قاصم
المتكبرين . اءساءلك بحق طه و يس و القرآن العظيم و الفرقان الحكيم ، اءن تصلى على محمد و
آل محمد و اءن تشد به عضد صاحب هذا العقد، و اءدراء بك فى نحر
كل جبار عنيد و كل شيطان مريد و عدو شديد، و عدو منكر الاخلاق ، و اجعله ممن اسلم اليك
نفسه و فوض اليك اءمره و اءلجا اليك ظهره . اللهم بحق هذه الاءسماء، التى ذكرتها و قراتها و اءنت اءعرف بحقها منى ، و اءساءلك
يا ذالمن العظيم و الجود الكريم ، ولى الدعوات المستجابات و الكلمات التامات و
الاءسماء النافذات ، و اءساءلك يا نور النهار و يا نور
الليل و يا نور السماء و الاءرض ، و نور النور و نورا يضى ء به
كل نور، يا عالم الخفيات كلها فى البر و البحر و الاءرض و السماء و
الجبال . و اءساءلك يا من لايفنى و لايبيد و لايزول ، و لا له شى ء موصوف و لا اليه حد منسوب و
لا معه اله سواه ، و لا له فى ملكه شريك ، و لاتضاف العزه الا اليه ، لم
يزل بالعلوم عالما، و على العلوم واقفا، و للامور ناظما و بالكينونيه عالما، و للتدبير
محكما و بالخلق بصيرا و بالامور خبيرا. انت الذى خشعت لك الاءصوات و ضلت فيك الاوهام ، و ضاقت دونك الاءسباب ، و ملا
كل شى ء نورك ، و وجل كل شى ء منك ، و هرب
كل شى ء اليك ، و توكل كل شى عليك ، و اءنت الرفيع فى جلالك ، وانت البهى فى
جمالك ، و اءنت العظيم فى قدرتك ، و اءنت الذى لايدرك شى ء و اءنت العلى الكبير
العظيم ، مجيب الدعوات ، قاضى الحاجات ، مفرج الكربات ، ولى النعمات . يا من هو فى علوه دان و فى دنوه عال ، و فى اشراقه منير، و فى سلطانه قوى ، و فى
ملكه عزيز، صل على محمد و آل محمد و احرس صاحب هذا العقد و هذا الحرز و هذا الكتاب
بعينك التى لا تنام ، و اكنفه بركنك الذى لايرام ، و ارحمه بقدرتك عليه ، فانه مرزوقك
. بسم الله الرحمان الرحيم ، باسم الله و بالله (الذى ) لا صاحبه له و لا ولد، باسم
الله قوى الشان ، عظيم البرهان ، شديد السلطان ، ما شاء الله كان و ما لم يشاء لم يكن
. اءشهد اءن نوحا رسول الله ، و ان ابراهيم خليل الله و ان موسى كليم الله و نجيه ، و ان
عيسى بن مريم كلمته و روحه ، و ان محمدا صلوات الله عليه و عليهم اءجمعين خاتم النبيين
لا نبى بعده ، و اءساءلك بحق الساعه التى يوتى فيها بابليس اللعين فى يوم
القيامه و يقول اللعين فى تلك الساعه : و الله ما انا الا مهيج مرده ، الله نور السماوات
و الاءرض ، و هو القاهر و هو الغالب ، له القدره السابقه ، و هو الحكيم الخبير. اللهم و اءساءلك بحق هذه الاءسماء كلها و صفاتها و صورها، و هى :
 سبحان الذى خلق العرش و الكرسى و استوى عليه ، اءساءلك ان تصرف عن صاحب
كتابى هذا كل سو و محذور، فهو عبدك و ابن عبدك و ابن امتك و انت مولاه ، فقه اللهم يا رب
الاسواء كلها و اقمع عنه ابصار الظالمين و السنه المعاندين و المريدين له السوء و
الضر، و ادفع عنه كل محذور و مخوف . و اى عبد من عبيدك اءو اءمه من اماءك اءو سلطان مارد اءو شيطان اءو شيطانه ، اءو جنى اءو
جنيه ، اءو غول اءو غوله ، اءراد صاحب كتابى بظلم اءو ضرر اءو مكر اءو مكروه اءو كيد اءو
خديعه اءو نكايه اءو سعايه اءو فساد اءو غرق اءو اصطلام اءو عطب اءو مغالبه اءو غدر و
قهر اءو هتك ستر اءو اقتدار اءو آفه اءو عاهه اءو
قتل اءو حرق اءو انتقام اءو قطع اءو سحر اءو مسخ اءو مرض اءو سقم اءو برص اءو جذام
اءو بوس اءو آفه اءو فاقه اءو سغب اءو عطش اءو وسوسه اءو نقص فى دين اءو معيشه ،
فاكفينه بما شئت و كيف شئت و انى شئت انك على
كل شى ء قدير، و صلى الله على سيدنا محمد و آله اءجمعين و سلم تسليما كثيرا، و لا
حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم و الحمد لله رب العالمين . آن چه روى اين جعبه - كه بايد از نقره ى خالص باشد - نوشته مى شود: يا مشهورا فى السماوات ، يا مشهورا فى الاءرضين ، يا مشهورا فى الدنيا و الاخره ،
جهدت الجبابره و الملوك على اطفاء نورك و اخماد ذكرك ، فابى الله الا ان يتم نورك و
يبوح بذكرك و لو كره المشركون . در نسخه اى (به جاى فابى ...) اين عبارت را ديدم : ((و اءبيت الا ان يتم نورك )). منظور از ((فابى الله الا ان يتم نورك )) (= خداءوند نخواست كه جز اين شود كه
فروغ تو كمال يابد) شايد اين است : نور تو؛ اى اسم اعظم نوشته شده در اين حرز به
صورت طلسم . در جزء 3 كتاب ((الواحده )) ديدم كه : مراد از ((يا مشهورا...)) (= اى نام دار
آسمان هاى و زمين ها) مولا امير المؤ منين عليه السلام است .(110) 2 - حرز ديگرى از امام جواد عليه السلام به روايت ديگر يا نور يا برهان يا مبين يا منيز، يا رب اكفنى (شر)(111) الشرور و آفات
الدهور، و اءساءلك النجاه يوم ينفخ فى الصور. ل - حرزهاى حضرت هادى عليه السلام
1 - حرزى از مولا امام على بن محمد هادى كه برترين درودهاى والاترين سلام ها بر او باد شيخ على بن (محمد بن على بن على بن
) عبدالصمد - گروهى از دانشمندان شيعه كه خدايشان افزون كناد؛ از جمله نياى خود -
پدرش ، شيخ فقيه ابوالحسن - شيخ ابو جعفر محمد بن حسن طوسى (نيز) حسين بن احمد
بن (محمد بن على بن ) طحال مقدادى - ابو محمد حسن (112) بن حسين بن بابويه -
شيخ ابو جعفر محمد بن حسن ابن على طوسى - گروهى از راويان شيعه -
ابوالمفضل محمد بن عبدالله شيبانى - ابو احمد عبدالله بن حسين بن ابراهيم علوى -
پدرش (حسين بن ابراهيم ) - (شاه زاده ) عبدالعظيم بن عبدالله حسنى : امام ابوجعفر جواد عليه السلام اين تعويذ را براى فرزندشان حضرت هادى عليه
السلام - كه نوزاد در گهواره بود - نوشتند و همراهش گذاشتند. شيعيان را نيز بدان
فرمان مى دادند (تا همراه كودكان خويش كنند). بسم الله الرحمان الرحيم ، لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم ، اللهم رب
الملائكه و الروح و النبيين و المرسلين ، و قاهر من فى السماوات و الاءرضين ، و خالق
كل شى ء و مالكه ، كف عنا باس اعدائنا و من اءراد بنا سوء من الجن و الانس ، و اعم ابصار
هم و قلوبهم ، و اجعل بيننا و بينهم حجابا و حرسا و مدفعا، انك ربنا، لا
حول ولا قوه لنا الا بالله عليه توكلنا و اليه اءنبنا و اليه المصير. ربنا لا تجعلنا فتنه للذين كفروا، و اغفرلنا، ربنا انك اءنت العزيز الحكيم ، ربنا عافنا
من كل سوء و من شر كل دابه اءنت آخذ بناصيتها، و من شر ما يسكن فى
الليل و النهار، و من شر كل سوء، و من شر كل ذى شر، رب العالمين و اله المرسلين ،
صل على محمد و آله اءجمعين و اولياءك ، و خص محمدا و آله اءجمعين باتم ذلك ، و لا
حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم . بسم الله و بالله ، اءومن (بالله )(113) وبالله اءعوذ و بالله اعتصم ، و
بالله استجير، و بعزه الله و منعته اءمتنع من شياطين الانس و الجن ، و من رجلهم و خليهم و
ركضهم عطفهم و رجعتهم و كيدهم و شرهم ، و شر ما ياتون به تحت
الليل و تحت النهار من القرب و البعد(114) ، و من شر الغائب و الحاضر و
الشاهد و الزائر، احياء و امواتا، اعمى و بصيرا، و من شر العامه و الخاصه ، و من شر
نفس و وسوستها، و من شر الدناهش و الحس و اللمس و اللبس و من عين الجن و الانس ، و
بالاسم الذى اهتز به عرش بلقيس . و اعيذ دينى و نفسى و جميع ما تحوطه عنايتى من شر
كل صوره و خيال او بياض او سواد او تمثال ، او معاهد او غير معاهد، ممن يسكن الهواء و
السحاب ، و الظلمات و النور، و الظل و الحرور، و البر و البحور، و
السهل و الوعور، و الخراب و العمران ، و الاكام و الاجام ، و الغياض و الكنائس و
النواويس و الفلوات و الجبانات . و من شر الصادرين و الواردين ممن يبدو بالليل و ينتشر بالنهار، و بالعشى و الابكار و
الغدو و الاصال ، و المريبين و الاءسامره و الا فاتره و الفراعنه و الابالسه ، و من
جنودهم و ازواجهم و عشائرهم و قبائلهم . و من همزهم و لمزهم و نفثهم و وقاعهم و اخذهم و
سحرهم ، و ضربهم و عبثهم (115) ، و لمحهم و احتيالهم و اختلافهم ، و من شر
كل ذى شر من السحره و الغيلان و ام الصبيان ، و ما ولدوا و ماوردوا. و من شر كل ذى شر داخل و خارج ، و عارض و متعرض ، و ساكن و متحرك ، و ضربان عرق و
صداع و شقيقه ، و ام ملدم و الحمى و المثلثه و الربع و الغب و النافضه و الصالبه و
الداخله و الخارجه ، و من شر كل دابه اءنت آخذ بناصيتها، انك على صراط مستقيم ، و صلى
الله على نبيه محمد و آله الطاهرين . 2 - حرز ديگرى از حضرت امام على النقى عليه السلام بسم الله الرحمان الرحيم ، يا عزيز العز فى عزه ، ما اءعزه عزيز العز فى عزه ، يا
عزيز اءعزنى بعزك و اءيدنى بنصرك ، و ادفع عنى همزات الشياطين ، و ادفع عنى
بدفعك ، و امنع عنى بصنعك و اجعلنى من خيار خلقك ، يا واحد يا احد يا فرد يا صمد.
|