next page

fehrest page

back page

16 - جمال الاسبوع بكمال العمل المشروع (جزء 4 المهمات ، چاپ نشر آفاق ).
17 - الدروع الواقيه من الاخطار فى ما يعمل فى كل شهر على التكرار (جزء 5 المهمات ).
18 - ربيع الالباب .
19 - روح الاسرار و روح الاسمار.
20 - رى الظمان من مروى محمد بن عبدالله بن سليمان .
21 - زهره الربيع فى ادعيه الاسابيع (جزء 3 المهمات ).
22 - السعادات بالعبادات ... (جزء 10 المهمات ).
23 - سعد السعود للنفوس منضود (درباره ى قرآن كريم ).
24 - شفاء العقول من داء الفضول (در اعتقادات ).
25 - الطرائف فى معرفه مذاهب الطوائف .
26 - طرف من الانباء و المناقب .
27 - غياث سلطان الورى لسكان الثرى .
28 - فتح الاءبواب بين ذوى الالباب و بين رب الارباب .
29 - محجوب الجواب الباهر فى شرح وجوب خلق الكافر.
30 - فرج المهموم فى معرفه الحلال و الحرام من علم النجوم .
31 - فرحه الناظر و بهجه الخاطر.
32 - فلاح السائل و نجاح المسائل (دو جزء نخست المهمات ).
33 - القبس الواضح من كتاب الجليس الصالح .(31)
34 - كشف المحجه لثمره المهجه (= اسعاد ثمره الفواد على سعاده الدنيا و المعاد).
35 - لباب المسره من كتاب مزار ابن ابى قره .
36 - المجتنى من الدعاء المجتبى (كه به پيوست خواهد آمد).
37 - محاسبه النفس (= محاسبه الملائكه الكرامه آخر كل يوم من الذنوب و الاثام ).
38 - مسالك (السالك ) المحتاج الى مناسك الحاج (جزء 7 المهمات ).
39 - مصباح الزائر و جناح المسافر.
40 - مضمار السبق فى ميدان الصدق (= المضمار للسباق ...، جزء 6 المهمات ).
41 - الملاحم و الفتن فى ظهور الغائب المنتظر.
42 - الملهوف على قتلى الطفوف .
43 - المهمات و التتمات (افزوده هايى بر مصباح طوسى شامل 10 جزء ياد شده ).
44 - المنتقى من العوذ و الرقى .
45 - مهج الدعوات و منهج العنايات (كتابى كه پيش رو داريد).
46 - المواسعه و المضايقه .
47 - اليقين باختصاص مولانا اءميرالمؤ منين على عليه السلام بامره المومنين .

در گذشت و آرامگاه
مولف سترگ كتاب صبح دوشنبه 5 ذى القعده ى 664 در بغداد از جهان خاكى ديده فرو بست . درباره ى مدفن آن مرحوم چند قول است :
شيخ يوسف بحرانى گويد: ((آرامگاه او اكنون شناخته شده نيست .))(32) محدث نورى گويد: ((در باغى خارج حله بارگاه فرازمندى است كه به آن بزرگ نسبت داده مى شود و مردم از روى اعتقاد به زيارت آن مى روند. در صورت وقوع فوت آن مرحوم در بغداد، درستى انتساب اين قبر كمى بعيد به نظر مى رسد. خدا داناست .))(33)
علامه سيد حسن صدر كاظمينى در بخش پايانى كتاب خويش ، ((تحيه اهل القبور بما هم ماثور)) گويد: ((آن چه در باغ حله قبر سيد ابن طاووس شناخته مى شود قبر فرزند او سيد على بن موسى است كه هم نام و هم لقب پدر بود.))(34)
اين قوال گوناگون با نقل صريح خود آن بزرگ روشن مى شود كه قبر خويش را در جوار مولا امير مؤ منان عليه السلام و زير پاى پدر و مادر برگزيد. او خود گويد: ((من خود رفتم و از گوركن خواستم تا در سايه ى نيا و مولايم على بن ابى طالب عليه السلام گورى برايم بسازد تا ميهمان و پناهنده و گدا و اميدوار درگاه او باشم و به هر گونه اى خواهنده از در حضرتش . نيز خواستم زير پاى پدر و مادرم كه خدا از ايشان خشنود باد باشم ؛ زيرا ديدم كه پروردگار بزرگ مرا به خاكسارى در برابر ايشان و نيكى بدانان فرمان داده است . از اين رو، خواستم - تا گاهى كه در قبر خواهم آرميد - سرم زير پاهاى ايشان قرار گيرد.))(35)
افزون بر اين ، عبدالرزاق احمد معروف به ابن الفوطى (642-723) نيز در ((الحوادث الجامعه ))(36) آورده است : ((در اين سال (664) نقيب پاك دام سيد رضى الدين على بن طاووس در گذشت و پيكرش به آرامگاه جدش حضرت على بن ابى طالب عليه السلام برده شد. گويند عمر او تقريبا 73 سال بود.))(37)
سخن درست همين است و پذيرفتنى تر از ديگر اقوال ؛ زيرا ابن الفوطى در همان روزگار مى زيست و او را بهترين مورخ قرن هفتم دانسته اند.
كوتاه سخن اين كه : نسب آن مرحوم (از پدر) به امام مجتبى عليه السلام و هم چنين (از مادر) به حضرت سيد الشهدا عليه السلام مى رسيد؛ ريشه اش از مدينه بود؛ زادگاه و پرورشگاهش حله اقامتگاهش بغداد بود و آرامگاهش نجف .
شيوه ى تحقيق و افزوده ها
1 - نسخه هاى مبناى تحقيق در ((مهج الدعوات )):
الف - نسخه ى خطى كتاب خانه ى عمومى آيت الله مرعشى در قم به شماره ى 59. اين نسخه در تاريخ 11 محرم و 956 ق به خط عبدالرزاق بن عبدالفتاح هروى كتابت شده است . آن را ((ع ))مى ناميم .
در آخر اين نسخه ، چنين عبارتى (به عربى ) ديده مى شود:
((به عنايت خداى توانا و بخشنده و به دست بنده ى اميدوار رحمت خدا و شفاعت پيامبر و آل ، ائمه ى معصومين عليهم السلام ، عبدالرزاق بن عبد الفتاح هروى ، در 11 محرم 956 كتابت شد. صورت دست نوشته مولف : پديد آورنده ى اين كتاب كار خود را روز جمعه 7 ج 1 سال 662 به پايان برد.))
ب - نسخه ى چاپى موجود در كتاب خانه ى آستانه ى حضرت معصومه عليها السلام در قم به شماره 215. اين نسخه به خط حاج محمد عبد الصمد تبريزى است به سال 1318 ق . اين را ((م )) مى ناميم .
ج - نسخه ى چاپى به خط شيخ محمد حسن كرمانى به سال 1323 ق .
اين را ((ط)) مى ناميم .
در اثناى تصحيح ، به نسخه هايى ديگر نيز مراجعه شد؛ از جمله نسخه ى موجود در كتاب خانه ى شادراوان حاج حسين ملك كه خط سيد على خان مدنى شيرازى (شارح صحيفه ) بر حاشيه ى آن ديده مى شود.
2 - نسخه هاى مبناى تحقيق در ((المجتنى من الدعاء المجتبى )):
الف - نسخه ى خطى موجود در كتاب خانه عمومى آيت الله مرعشى در مجموعه ى شماره ى 442.
در اين مجموعه ، دو كتاب ديگر سيد نيز يافت مى شود: ((محاسبه النفس )) و ((الدروع الواقيه )). اين مجموعه در 87 برگ است ؛ به خط نسخ و غالبا فاقد نقطه گذارى . تاريخ آن چهارشنبه روزى از سال 964 است . اين را با ((ش )) نشان داده ايم .
ب - نسخه ى چاپ شده ى كتاب ، به ضميمه ى ((مهج الدعوات )) چاپ شده . مشخصات آن را همراه ((مهج الدعوات )) ياد كرديم .
3 - به دليل يافت نشدن نسخه ى اصل (دست نويس مولف ) و افتادگى ها و تحريفات در نسخه ها، به اندازه ى توان ، تلفيقى از كتاب و نقل هاى بحار الاءنوار و مصباح به عمل آمد آمتنى هر چه درست تر و به نسخه ى مولف نزديك تر فراهم شود.
4 - روايت علامه ى مجلسى در بحار الاءنوار و كفعمى در دو مصباح (المصباح و البلدالامين ) كاملا بررسى و موارد اختلاف در حاشيه اشاره شد.
5 - معناى برخى واژه ها و موارد اختلاف نسخه ها با ديگر كتاب ها ذكر گرديد.(38)
مقدمه ى مولف
سرور ما، برترين جهانيان ، علامه ى فقيه و فاضل و دانشمند كامل و بنده ى برجسته پارسا و محقق با اخلاص و پاكيزه ، مهترين مهان خاندان ابوطالب در خويشان و بيگانگان ، برترين سادات ، محور خاندان نبوت ، شكوه آل پيامبر، شرف عترت پاك ، رضى المله و الدين ، جمال عارفان ، ابوالقاسم على بن موسى بن جعفر بن محمد بن محمد الطاووس علوى فاطمى ، آن داراى والايى هاى آشكار و برترى هاى درخشان - كه خداوند روانش را پاكيزه و تربتش را نورانى كناد - چنين گويد:(39)
سپاس خداى را كه در نيكى پيش گام است . او بندگانش را به زبان همان برهان ، به شناخت خويش خوانده است و در چشم اندازهاى فرآورده هاى ويژه خويش جلوه گر گشته و در آيينه ى آفرينش حكومت پهناور و آسمان هاى خود آن چه را در شناخت ذات اقدس او و صفات برجسته اش و در راهنمايى بدان بسنده و روان بخش است نمايانده است . گواهى مى دهم كه معبودى جز الله نيست . جان و خرد، پيش از ره يابى من به اين گواهى ، بر آن گواه بوده اند و پيش از زبان آشكار، به زبان حال گفته اند كه : انوار ذاتى ما و رازهاى نهان صفات ما پيك ها و گواهانى اند از آن آفرينش گر پديد آورنده و آن تواناى چيره ؛ هر چند آدم زاده چهره هامان را به گل سرشت خويش پوشانده و به دست غفلت خود جلوگير بينش ما گرديده است . مالك ما را كجا در وجود همانند است و كيست كه در توانمندى و مهربانى و بخشندگى ، با او برابرى تواند كرد تا از ((او)) بدو گرديم يا به جاى ((او))به اشتباه بر او تكيه زنيم ؟!
نيز گواهى مى دهم كه نيايم ، پيام آور خداست . او در شناخت آفريننده ى مكان و عالم امكان پيش ترين موجودات و روزگاران است و در بيان حقايق ، راست ترين و در پيشى جستن از هر خاموش و گوينده اى در پهنه ى آفرينش پيش تر.
هم چنين ، گواهى مى دهم كه بر دروازه هاى گذرگاه هاى شاهراه او و راه هاى معراج وى هيچ پيش ترى نيست و نه گذرندگانى بر گذرگاه هاى پر خم آن ؛ جز آنان كه ماه وجودشان از خورشيد انوار فرخنده ى او بود و درختان وجودشان شاخه هايى از نسيم ريشه هاى وى ؛ هم آنان كه كشتى هاى توفيقشان از آثار شايسته ى حقيقت او بود. درود خدا بر او و ايشان باد؛ درودى راه نمون به پيروى راه او و فراخواننده به تصديق شايسته اش .
بارى ، من به هنگام (مطالعه هايم - كه ) گردش خردها در باغ ها (ست -)، يادداشت هايى نوشته بودم و از گنجينه هاى نوشته هاى گذشته ، از پيامبر و ائمه ى اطهار (عليه و عليهم السلام )، حرز(40) ها و قنوت (41) ها و حجاب (42) ها و دعاهاى گران بار و توسلات مهم پراكنده در كتاب ها را - كه به منزله ى جان پيكرهاست و راه روشن خواهندگان - گرد آوردم كه در اين جا و آن جا پراكنده بود و اين گوشه و آن گوشه پنهان .
به هم آوردن اين گريخته هاى پراكنده و صورت دادن به اين مجموعه ى ناآشنا با هم را مورد نظر خداوند بزرگ يافتم ؛ چرا كه اگر اين مجموعه يك جا و در يك محل نگه دارى شوند، توفيقى است براى جوياى سودمندى از آن ها و بهره جوى آن خوان بلند.
آن گاه كتاب را ((مهج الدعوات و منهج العنايات )) (= جان نيازها و راه دست گيرى ها) ناميدم و آن را با فصل ها و باب ها سامان ندادم بلكه (به شكل ) باغى فراساختم كه در برابر دنايان و خردوران جلوه مى كند؛ چونان درى كه به مقصد نزديك مى سازد.
برگزيده ى حرزهاى پيامبر و ائمه عليهم السلام
الف - حرزهاى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم
1 - حرز پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم
ابوالحسن على بن محمد بن على بن (على بن ) عبد الصمد تميمى - ثقفى - محمد بن مظفر بن موسى بغدادى - جعفر بن محمد موصلى - ابو عمر و دورى - محمد بن عبدالرحمان قرشى - ابو سعيد عمروبن سعيد مودب - فضل بن عباس - ابوكرز موصلى - عقيل بن ابى عقيل :
از حضرت آمنه مادر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نقل است كه هنگام بار دارى ، كسى در خواب بدو گفت : ((تو بهترين مردم را بار دار شده اى . او را محمد نام بگذار. او در تورات احمد ناميده شده است اين نوشته را نيز بدو بياويز.))
آمنه عليها السلام از خواب بيدار شد و لوله ى (كوتاه ) آهنينى ديد كه اين نوشته روى پوستى در آن بود:
باسم الله (43) ، اءسترعيك ربك ، و اءعوذك بالواحد من شر كل حاسد، قائم اءو قاعد، و كل خلق رائد فى طرق الموارد، لا تضروه فى يقظه و لا منام ، و لا فى ظعن و لا فى مقام ، سجيس الليالى و اءواخر الاءيام . يد الله فوق ايديهم ، و حجاب الله فوق عاديتهم .
2 - حرز ديگرى از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم
على بن (محمد بن على بن على بن ) عبدالصمد - جدش (على بن على بن عبدالصمد +) ابوبكر عثمان بن اسماعيل بن احمد حاجى + احمد بن على بن ابى صالح مقرى - ابوبكر ابوبكر عبدالغفار بن محمد - حسن بن محمد دربندى - عبدالرحمان بن عثمان دمشقى - محمد بن صالح بن خلف حورانى - پدرعليهم السلام صالح بن خلف حورانى ) - موسى بن ابراهيم :
حضرت موسى بن جعفر از پدر و آن حضرت از پدر خويش عليهم السلام نقل كردند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به امير مؤ منان عليه السلام فرمودند: ((يا على ، اگر با رخ داد هول انگيزى برخوردى يا به سختى اى گرفتار شدى ، بگو:
اللهم انى اءساءلك بحق محمد و آل محمد اءن تصلى على محمد و آل محمد، و اءن تنجينى من هذا الغم .
3 - حرز ديگرى از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم
زير صورت مبارك آن حضرت در گاهواره ، اين نوشته را روى پرنيان سفيدى يافتند:
اعيذ محمد بن آمنه بالواحد من شر كل حاسد، قائم او قاعد، او نافث على الفساد جاهد، و كل خلق مارد ياءخذ بالمراصد فى طريق (44) الموارد، اذبهم عنه بالله الاءعلى و اءحوطه منهم بالكنف الذى لايوذى ، اءن لايضروه ولا يطيروه فى مشهد و لا منام و لا مسير و لا مقام سجيس الليالى و آخر الاءيام .
لا اله الا الله ، تبدد اءعداء الله و بقى وجه الله ، لا يعجز الله شى ء، الله اعز من كل شى ء حسبه الله و كى ، سمع الله لمن دعا، و اعيذه بعزه الله و نور الله ، و بعزه ما يحمل العرش من جلال الله ، و بالاسم الذى يفرق بين النور و الظلمه ، و اءحتجب به دون خلقه .
شهد الله انه لا اله الا هو و الملائكه و اولوا العلم قائما بالقسط لا اله الا هو العزيز الحكيم ، و اءعوذ بالله المحيط بكل شى ء، و لا يحيط به شى ء، و هو بكل شى ء محيط، لا اله الا الله ، محمد رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم .
4 - حرز ديگرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به روايت ديگر
بسم الله الرحمان الرحيم ، اللهم انى اءعوذ باسمك و كلمتك (45) التامه من شر السامه و الهامه ، و اءعوذ باسمك و كلمتك (46) التامه من شر عذابك و (من ) شر عبادك ، و اءعوذ باسمك و كلمتك التامه من شر الشيطان الرجيم .
اللهم انى اءساءلك باسمك و كلمتك التامه من خير ما تعطى و ما تساءل ، و خير ما تخفى و ما تبدى ، اللهم انى اءعوذ باسمك و كلمتك التامه من شر ما يجرى به الليل و النهار، ان ربى الله الذى لا اله الا هو، عليه توكلت و هو رب العرش العظيم ، ما شاء الله كان .
اللهم اءنت ربى لا اله الا اءنت ، عليك توكلت و اءنت رب العرش العظيم ، لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم ، ما شاء الله كان و ما لم يشاء لم يكن ، اءعلم ان الله على كل شى ء قدير، و اءن الله قد احاط بكل شى ء علما و اءحصى كل شى ء عددا.
اللهم انى اءعوذ بك من شر نفسى و من شر كل دابه اءنت آخذ بناصيتها، ان ربى على صراط مستقيم ، فان تولوا فقل : حسبى الله لا اله الا هو عليه توكلت و هو رب العرش العظيم .

ب - حرز حضرت خديجه كبرى عليها السلام
بسم الله الرحمان الرحيم ، يا الله يا حافظ يا حفيظ يا رقيب .
ج - حرزهاى حضرت صديقه ى طاهره عليها السلام
1 - حرز حضرت فاطمه عليها السلام (47)
بسم الله الرحمان الرحيم ، يا حى يا قيوم ، برحمتك اءستغيث فاءغثنى ، و لا تكلنى الى نفسى طرفه عين اءبدا، و اصلح لى شانى كله .
2 - حرز ديگرى از بانوى دو عالم حضرت زهرا عليها السلام
شيخ على بن (محمد بن على بن على بن ) عبد الصمد - نيايش - ابوالحسن فقيه - ابوالبركات على بن حسين حسينى جوزى - شيخ فقيه ابوجعفر محمد بن على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى - حسن بن محمد بن سعيد كوفه - فرات بن ابراهيم - جعفر بن محمد بن بشرويه ى قطان - محمد بن ادريس بن سعد انصارى - داود بن رشيد + وليد بن شجاع بن مروان - عاصم (بن ابى النجود) - عبدالله بن سلمان - پدرش (سلمان فارسى ):
ده روز بعد از وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم يك روز از خانه در آمدم . پسر عم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم امير مؤ منان عليه السلام را در راه ديدم . فرمود: ((سلمان ! بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به ما كم لطفى كرده اى !)) گفتم : يا اباالحسن ، اى عزيز جان ! به چون شمايى كم لطفى نتوان ؛ اندوه فراق پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بر من سنگين بود و از آن رو، ديدار شما ممكن نمى شد. فرمود: ((سلمان به نزد فاطمه دختر رسول خدا برو، مى خواهد تو را ببيند و هديه بهشتى به تو بدهد.)) گفتم : فاطمه عليها السلام هديه اى بهشتى دريافت كرده است ؛ آن هم بعد از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ؟! فرمود: ((آرى ؛ ديروز.))
سلمان گويد: به شتاب به خانه ى دخت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آمدم . ديدم حضرتش نشسته است و عبايى بر سر افكنده (عبا آن قدر كوتاه بود كه ) اگر مى خواست بر سر بكشد، پايش بيرون مى ماند و اگر پا را مى پوشاند، به سر نمى رسيد. وقتى مرا ديد، پارچه اى به سر بست . آن گاه فرمود: ((سلمان ! بعد از در گذشت پدرم ، به من بى وفا شدى !)) گفتم : عزيز جانم ! بى وفايى نكرده ام . فرمود: ((پس چه ؟!(48) حال بنشين و به آن چه مى گويم گوش كن :
ديروز همين جا نشسته بودم . در خانه بسته بود. به انقطاع وحى و نيامدن فرشتگان به خانه مان مى انديشيدم . ناگهان در - بى آن كه كسى آن را بگشايد - باز شد. سه زن جوان - كه از آن ها زيباتر و پاكيزه تر و نيكو چهره تر و خوش بو تر ديده نشده است - در آمدند با شگفتى آميخته به ترس برخاستم و گفتم : پدرم فدايتان !(49) شما از اهل مدينه ايد يا مكه ؟! گفتند: اى دختر پيامبر! ما نه از مردم مكه ايم ، نه مدينه و نه هيچ كجاى زمين . ما دخترانى از حورالعين بهشتيم . پروردگار عزت ما را نزد شما فرستاده است . مشتاقان شماييم .
به آن كه به نظر بزرگتر مى آمد گفتم : نامت چيست ؟ گفت : مقدوده .
پرسيدم : چرا بدين نام ناميده شده اى ؟ گفت : من براى مقداد بن اسود كندى ، يار رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آفريده شده ام . به دومى گفتم : نام تو چيست ؟ گفت : ذره . گفتم : تو چرا ذره ناميده شده اى ؟ به چشم من ارجمند (و بزرگ ) مى آيى ! گفت : مرا براى ابوذر غفارى ، يار پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آفريده اند. به سومى گفتم : تو چه نام دارى ؟ گفت : سلمى . گفتم تو چرا سلمى ناميده شدى ؟ گفت : من آفريده براى سلمان فارسى يار پدر شمايم .))
حضرت فاطمه (عليها السلام ) افزود: ((آن گاه خرماى زرد رنگى مانند نان قندى بزرگ كه همراه داشته به من دادند؛ سپيدتر از برف بود و خوش بوتر از مشك معطر.)) (حضرتش آن را آورد) و فرمود: ((سلمان ، امشب با اين افطار كن و فردا هسته (يا دانه )ى آن را براى من بياور.))
خرما را گرفتم ؛ اما به هر جمعى از ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى رسيدم مى گفتند: سلمان ! مشك با خود دارى ؟ مى گفتم : آرى . به هنگام افطار، با آن افطار كردم ؛ اما نه هسته اى ديدم و نه دانه اى .
فردا روز نزد دخت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رفتم و گفتم : من با (خرماى ) مرحمتى شما افطار كردم ؛ اما نه هسته اى ديدم و نه دانه اى ! فرمود: ((سلمان ، (اين خرما) نه هسته دارد و نه دانه ؛ از درختى است كاشته ى خداوند در بهشت . (آن گاه افزود:) آيا مى خواهى دعايى بياموزمت كه پدرم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، به من آموخت و هر صبح شام مى خوانمش ؟)) گفتم : آرى ، بانوى من ! فرمود: ((اگر مى خواهى تا زنده اى رنجور تب نشوى ، همواره آن دعا را بخوان )). گفتم : به من بياموزيدش . فرمود:
بسم الله الرحمان الرحيم ، بسم الله النور، بسم الله نور النور، بسم الله نور على نور، بسم الله الذى هو مدبر الاءمور، بسم الله الذى خلق النور من النور.
الحمد لله الذى خلق النور من النور، و انزل النور على الطور، فى كتاب مسطور، فى رق منشور، بقدر مقدور، على نبى محبور.
الحمد لله الذى هم بالعز مذكور، و بالفخر مشهور، و على السراء و الضراء مشكور، و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين .

سلمان مى گويد: (اين كلمات را) فرا گرفتم . به خدا آن ها را به بيش از هزار نفر از اهل مكه و مدينه - كه تب دار بودند - آموختم ؛ همه ، به خواست خدا، بهبود يافتند.
د - حرزهاى امير مؤ منان عليه السلام
1 - حرزى از مولا و پيشوايمان سرور پرهيزگاران حضرت امير المؤ منين عليه السلام :
على بن (محمد بن على بن على بن ) عبد الصمد - گروهى از اهل مدينه - ثقفى - يوسف - حسن بن وليد - عمر بن محمد شيبانى - ابراهيم بن عبدالرحمان كوفى - محمد بن فضيل بن غزوان (ضبى ) - اسماعيل بن جويبر - ضحاك - ابن عباس :
نزد امير مؤ منان عليه السلام نشسته بودم . مردى رنگ پريده آمد و گفت : يا امير المؤ منين ، من مردى هماره بيمار و رنجورم . دعايى به من بياموزيد تا براى بهبود بخوانم . فرمود: ((دعايى مى آموزمت كه در بيمارى حسن و حسين عليهما السلام ، جبرئيل به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آموخت .)) دعا اين بود:
الهى كلما اءنعمت على بنعمه قل لك عندها شكرى ، و كلما ابتليتنى ببليه قل لك عندها صبرى .
فيا من قل شكرى عند نعمه فلم يحرمنى ، و يا من قل صبرى عند بلائه فلم يخذلنى ، و يا من رآنى على الخطايا(50) فلم يفضحنى ، و يا من رانى على المعاصى (51) فلم يعاقبنى عليها، صل على محمد و آل محمد و اغفر لى ذنبى و اشفنى من مرضى ، انك على كل شى ء قدير.

ابن عباس گويد: يك سال بعد، مرد را ديدم ؛ خوش صورت و سرخ رو شده بود. گفت : در هر درد و بيمارى كه اين دعا را خواندم ، نتيجه گرفتم و با هيچ قدرتمندى با ترس رو به رو نشدم مگر آن كه خداوند (زيان ) او را از من دور داشت .
2 - حرز ديگرى از مولاى و سرورمان امير مؤ منان عليه السلام
اين نوشته به بازوى راست بسته مى شود:
بسم الله الرحمان الرحيم ، اءى كنوش اءى كنوش ، اءره شش عطيطسفنج يا مظظرون قرتالسيون ما و ما سوماس ما طيطسالوس ‍ خيطوس مسفقلس (52) مساصعوس الطيعوس لطيفوس (53) هذا.
و ما كنت بجانب الغربى اذ قضينا الى موسى الامر و ما كنت من الشاهدين . اخرج بقدره الله منها اءيها اللعين بقوه رب العالمين ، اخرج منها و الا كنت من المسجونين ، اخرج منها فما يكون لك اءن تتكبر فيها، فاخرج انك من الصاغرين .
اخرج منها مذموما مدحورا ملعونا، كما لعنا اءصحاب السبت و كان اءمر الله مفعولا.
اخرج يا ذا المخزون (54) اخرج يا سورا يا سورا سور بالاسم المخزون يا ططرون طرعون مراعون . تبارك الله اءحسن الخالقين .
باهيا شراهيا(55) حيا قيوما، بالاسم المكتوب على جبهه اسرافيل .
اطردوا عن صاحب هذا الكتاب كل جنى و جنيه و شيطان و شيطانه ، و تابع و تابعه و ساحر و ساحره و غول و غوله ، و كل متعبث و عابث يعبث بابن آدم ، ولا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم ، و صلى الله على محمد و آله (اءجمعين ) الطيبين الطاهرين .


خير خير خير خير خير خير ثم ثم سرجه حلد امل و سر حلد(56) ابل . تم و كمل .(57)
3 - حرز ديگرى از مولا و پناهمان حضرت اميرالمومنين عليه السلام
اللهم بتاءلق نور بهاء عرشك من اءعدائى اشتترت ، و بسطوه الجبروت من كمال عزك ممن يكيدنى احتجبت ، و بسلطانك العظيم من شر كل سلطان و شيطان استعذت ، و من فرائض نعمتك (58) و جزيل عطيتك (59) يا مولاى طلبت . كيف اءخاف و اءنت اءملى ، و كيف اءضام و عليك متكلى ؟!
اسملت اليك نفسى ، و فوضت اليك امرى ، و توكلت فى كل احوالى عليك ، صل على محمد و آل محمد و اشفنى و اكفنى و اغلب لى من غلبنى ، يا غالبا غير مغلوب ، زجرت كل راصد رصد و مارد مرد و حاسد حسد (و عدو كند)(60) و عاند عند، ببسم الله الرحمان الرحيم قل هو الله اءحد الله الصمد لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد، (كذلك الله ربنا كذلك الله ربنا عزوجل )(61) ، حسبنا الله و نعم الوكيل ، انه قوى معين .(62)

next page

fehrest page

back page