نام كتاب : نيايش هايى از سويداى دل
مولف : سيد ابن طاووس رحمة الله عليه بازگردان : سيد على رضوى مقدمه مترجم
| نزديك توايم و از تو دوريم همه | |
| بينا به توايم و از تو كوريم همه |
به نام آشناى همه ى خاموشان گنجينه ى بزرگ فرهنگى شيعه از گوهرهاى گوناگونى سرشار است كه نيازهاى
مختلف انسان را پاسخ گوست . اديبان ، فقيهان ، سخنوران ، انديشه مندان ، مورخان ،
كيمياگران ، اخترشناسان ، عابدان ، زاهدان و حتى ... فيلسوفان و عارفان عمرهايى را
به جستجو در اين ژرف نا گذرانده و ناسفته هاى بسيارى را وانهاده اند. در نگاه كلى ، اين مجموعه ى سترگ را به سه بخش مى توان تقسيم كرد: 1- باورها (عقايد) 2- كنش ها (احكام ) 3- آراستگى ها (اخلاق ) اين هر سه با هم معنى دار است و گرنه ، تنها تخصص هايى خواهد بود كه اگر هم
براى اجتماع سودمند باشد، خود شخص را هرگز بهره اى از آن نيست . انسان باور مندى
كه رفتار بيرونى و درونى پاكيزه اى ندارد (به فرض امكان وجود چنين كسى ) بسيار
بى ارزش بلكه براى اجتماع بشر زيان بار است . نيز پاى بندى به پرهيزها و كنش
ها (احكام )- براى آن كه نه به باورهاى راستين تكيه دارد و نه به پرورش درون
پرداخته است - نه بى ارزش بلكه خود همه زيان بارى است . هم چنين به درون پرداختن ،
بى زيور انديشه و سنجيدگى رفتار، امكان پذير نيست . با اين همه ، پايه و مايه در اين سه - اگر نيك بسنجيم - اخلاق است كه هدف متعالى همه
مربيان آسمانى است و غايب رشد كمال انسانى و تالى آن دو مقدمه . اگر دست آوردهاى فكرى انديشه وران در چيستى و هستى (عقايد) و تلاش هاى استنباطى
دانشمندان در بايدها و نبايدها (احكام ) بخش ظاهرى فرهنگ يك جامعه را
تشكيل مى دهد، بى شك بخش درونى و وزين آن تهذيب ها و پارسايى ها و بندگى هاى
مردان كامل و عالمان ربانى است . كلمات حكمت آميز و پندها و موعظه ها از سويى و دعاها و راز و نيازها از ديگر سو، جلوه هاى
اين بعدند. براى پاى بندى به محصولات دو بخش اول (عقايد و احكام ) بررسى هاى اطمينان بخش
سندى در منقولات لازم است ، به عبارت ديگر، استنتاج اعتقادى از يك
نقل يا اجتهاد حكم از آن ، آن گاه درست تواند بود كه به اصطلاح ، اطمينان عادى عقلايى
از صحت صدور آن حاصل شود و گرنه ، نه تكيه گاه يك باور تواند شد و نه مبناى
حكم . بخش ديگر، اما، چنين نيست . اولا، يك پيام حكيمانه و والا - گر چه انتساب آن به منبع
وحيانى و آسمانى مخدوش باشد - سازنده تواند بود كه گفته اند: ((سخن استوار را
حتى از مردمان دو چهره نما بپذير.))(1) ثانيا، دعا زبان ارتباط با ذات بى نهايت است و الفاظ آن ابزار نزديك شدن به حقايق
بلند عالم معنى و در عين حال ، راه بيان خواسته ها. هميشه و در همه حال ، بلند و آرام و با هر زبان و حتى خاموش ، مى توان ((او)) را
خواند و با ((او)) سخن گفت . در بارگاه او، دور و نزديك ، سياه و سپيد، زن و مرد، زشت و زيبا، مستمند و دارا، گنگ و
زبان آور، بيمار و تن درست ، كوچك و بزرگ و... يك سان راه دارند. خرگاه او تنها سرا
پرده اى است كه حاجب و حاجز ندارد. با اين همه ، روندگان نيك مى دانند كه پيمودن راه در پناه راه آشنا ايمن تر و رساننده
تر است .
| طى اين مرحله بى هم رهى خضر مكن | |
| ظلمات است ! بترس از خطر گم راهى |
آرى ، گام در جاى پاى انسان كامل
نهادن ، حتى در لفظ و خواسته و حركات ، در راه رسيدن به حق ، به احتياط نزديك تر
است . اين است كه كميل بن زيادها و ابو حمزه ى ثمالى ها به نواى
دل نشين و روح نواز و خوش آهنگ پيشوايان راه خداشناسى و بندگى و مهر گوش جان مى
سپارند و راوى آواى عشق و معرفت مى شوند. او آن حقيقت بى نهايت است كه از همه سو مى توان بدو روى آورد؛ ((به هر سو كه رو
كنيد، آن روى خداست ))(2) و آن ذات دربرگيرنده ى همه ى خوبى هاست كه به
هر نامى خوانده شود، زيباست ؛ ((همه ى نام هاى زيبا از آن اوست )).(3) نام تو - به هر زبان كه گويند - خوش است . درست است كه به هر گونه مى توان با او سخن گفت ؛ اما آن چه بر زبان انسان
كامل رفته است ، به خاطر رسيدنش به بالاترين مرحله ى معرفتى و عملى ، حاوى بزرگ
ترين درس هاى شناخت و خود سازى است . آن قله نشينان كوه معرفت نكته هايى را كه در قالب گويش مستقيم و علمى ، ديرياب اذهان
است ، با توجه به آمادگى روحى انسان حاجتمند و از نيازمندى خويش آگاه ، در چهره ى
راز و نياز و مناجات ، بدو آموخته اند كه دل نشين و در نتيجه ، سازنده تواند بود. كمترين گواه براى اين ادعا، وجود شرح هاى بسيارى است كه بر متون زيارات و ادعيه
آمده است : نگاهى به شروح زيارت جامعه ، زيارت
آل ياسين ، دعاى ندبه ، دعاى صباح و... كافى است . سيد ابن طاووس از بزرگ ترين كسانى است كه در دوران زندگى ، شاهد بحران يورش
مغولان و حوادث پر آشوب قرن هفتم بود. شايد اين يكى از عواملى شد كه اين مرد بزرگ
را به تهذيب و خود سازى و دعا و مناجات واداشت و در اين كار، مرجع برجسته اى براى
معاصران و آيندگان گرديد. آثار فراوان سيد - كه در مقدمه ى كتاب نام برده شده است - غالبا چنين است . اين خود،
نشانگر روحيه ى بسيار معنوى اين عالم جليل است . او چنان به دعا و مناجات علاقه دارد
كه اگر براى دعايى ، سند دومى بيابد - بى آن كه به تحقيق اسناد درست تر بپردازد
- دوباره اين يك را نيز ذكر مى كند! نياوردن سند
كامل براى دعاها يا اساسا عدم ذكر سند يا نقل دعاهايى با سند راويان غير شيعى يا...،
شاهد ديگرى بر گرايش باطنى آن مرد خدا به بندگى در درگاه دوست و راز و نياز با
حضرت اوست ؛ به هر زبان گو باش . ((مهج الدعوات و منهج العنايات )) - كه شايد مهم ترين مجموعه ى دعايى سيد ابن
طاووس است - تا كنون در چاپ هاى مختلفى عرضه شده است ؛ اما متاسفانه يا فاقد دقت
لازم بوده است يا بر گرفته و متكى به كار پيشين ! آن چه پيش رو داريد، باز گردان مهج الدعوات است كه به پيروى از عرضه هاى پيشين
آن ، اثر ديگر مولف در دعا، به نام المجتنى من الدعاء المجتبى بدان پيوست شده است .
مجموعه ى اين دو كتاب ، به صورت حاضر، بر پايه ى چند نسخه ى خطى است كه به
تحقيق برادر فاضل جناب آقاى جواد قيومى فراهم آمده است . نسخه هاى
اصل در مقدمه ى كتاب معرفى شده است . باز بينى و تصحيح متن تحقيق شده به عهده ى اين بنده نهاده شد. با پايان تصحيح ،
به دلايلى ، ترجمه ى آن نيز بايسته و شايسته به نظر آمد. چنان كه مى بينيد، از ترجمه ى متن دعاها صرف نظر شده است ؛ به
دليل : 1- پرهيز از ازدياد حجم . 2- روانى و سهولت فهم بسيارى از بخش ها براى خواننده ى آشنا به دعا و از سوى
ديگر نياز به كار بيشتر در بخش هايى ديگر در نتيجه ى پيچيدگى عبارات و
مشكل بودن رعايت دقيق امانت . 3- عدم قطعيت (و در پاره اى از جاها شايد بتوان گفت ، قطعيت عدم ) انتساب شمارى از
دعاها، بر پايه ى نقل مولف ارجمند و در نتيجه ضرورى نبودن صرف وقت در باز
گردان آن ها. در ترجمه ى سند دعا، علاوه بر تحقيق در ضبط نام اشخاص و ثبت
سال زندگانى برخى از آن ها، از نماد اختصارى پيكان براى نشان دادن
نقل خبر راوى اى از راوى ديگر، استفاده شده است تا نه چون برخى آثار مترجم ، سند يك
باره حذف شود و نه پيرايه ى كسل كننده ى كم بهره اى خواننده را آزار دهد. علامت ياد
شده جاى گزين اصلاحات گوناگون حدثنا، اخبرنى و مانند آن است . هم چنين براى كمك
به خواننده ، سند با حروف جدا گانه و تورفتگى مشخص شده است . در صورت نياز
به متن اصلى سند، به نسخه ى عربى كتاب - كه كمى پيشتر از انتشار اين ترجمه
عرضه شده است - مى توان مراجعه كرد. آن چه بين دو كمان () ديده مى شود افزوده اى است كه از متن دريافته مى شود؛ اما براى
تعادل و نزديكى بيشتر با اصل ، به شكل توضيح آمده است . افزوده هايى از مترجم نيز
كه بين دو قلاب آمده است توضيح زائد بر متن يا افتادگى هاى آن است . پاورقى هاى نشانگر نسخه هاى بدل و توضيحات غير ضرورى در ترجمه نيامده است .
در صورت نياز، به نسخه ى عربى مى توان مراجعه كرد. در چاپ عربى كتاب ، نشانى هر يك از دعاها كه در بحار الاءنوار آمده است از آن كتاب در
پاورقى آمده است . در ترجمه اين نشانى ها حذف گرديد؛ اما موارد اختلاف ذكر شده در
عربى نگاه داشته شد. چنان كه ديده مى شود انبوهى از آيات قرآن كريم در متن دعاهاى شيعى به كار رفته است
. در اين كتاب تنها آن جا كه در متن دعا به نقل آيه اى از كتاب خدا اشارتى رفته است ،
نشانى آن در ذيل صفحه آمده است ؛ در غير اين صورت به علت افزايش بسيار حجم ، اين
جست و جو انجام نشده است . براى آگاهى بيشتر خوانندگان محترم ، از ميان كتاب هاى گوناگون
رجال و تاريخ ، دو نمودار - كه در اصطلاح علماى انساب ، شجره (= درخت ) گفته مى
شود - استخراج و تنظيم و پيوست شده است . در اين دو نمودار، خطهاى عمودى رابطه ى فرزندى و خطهاى افقى برادرى است . براى
اناث از دايره استفاده شده است و خطهاى پيكانى رابطه اى زوجيت را مى رساند. بديهى
است كه اين نام ها گوشه اى از اين دو خاندان است . در نمودار خاندان عباسى عمده خلفا
نام برده شده اند و عدد ميانى بالا يا زير خط
سال جلوس است . روشن است كه در عرضه ى يك مجموعه - به ويژه آن گاه كه بزرگ و كما بيش فراگير
باشد - آن چه به عهده ى ماست ارائه ى بى كم و كاست يك اثر است ؛ بى دخالت حب و
بغض و پسند و ناپسندهاى شخصى . مسووليت درستى و نادرستى
نقل با ناقل اصلى است و قضاوت تنها با دانش و هوشمندى خواننده ى نكته سنج و آگاه و
سخن شناس است . نه نياموخته ى ساده انديش ناسنجيده هر نقلى را باور مى بايد داشت و
نه از راه رسيده ى خام با معيار آموزه هاى ركيك بيگانه ، ناسخته و شتاب زده ، هر سخنى
را رد مى تواند كرد. بازشناسى غث و سمين برازنده ى هر نا آشنايى نيست . در پايان به درگاه آن داناى آشكار و نهان و مهربان هر دو جهان - همو كه به درون
عبادت و عمل مى نگرد و نه پيكره ى خارجى آن را(4) - روى مى آوريم و از بن جان
مى سراييم : پروردگارا!
| اين همه گفتيم : ليك اندر بسيج | |
| بى عنايات تو، ما هيچ ايم ! هيچ ! |
معبودا! اين زمزمه و مويه را خود به ما آموخته اى كه : اى دعا از تو؛ اجابت هم ز تو و خود از ما خواسته اى كه : ((اگر دعايتان نبود، پروردگار من كجا به سوى شما چشم
مى داشت ؟!))(5) آرى ،
| به راه اين اميد پيچ در پيچ | |
| مرا لطف تو مى بايد؛ دگر هيچ |
مهربانا! اين تلاش شكسته بسته اى است كه لنگ لنگان مى آوريم و به يقين ، نه آن چه
بايست است و نه آن چه شايست . اميد كه با يك سو شدن ابرهاى غفلت و تابش جلوه ى آن آموزگار پرده نشين سده هاى
دراز غيبت ، همه چيز بياموزيم ؛ از جمله سخن گفتن با تو را... و اكنون به آستان او مى
سراييم كه :
| عمرى است گذشته به نادانى | |
| اى علم و ادب آموز، بيا! |
پيش گفتار: زيست نامه ى مولف و شيوه ى پژوهش
نام و خاندان و روى دادهاى زندگى
سيد جليل القدر رضى الدين ابوالقاسم على معروف به سيد ابن طاووس فرزند موسى
بن جعفر بن محمد بن محمد بن احمد بن محمد بن احمد بن محمد(6) بن اسحاق (7) بن حسن بن محمد بن سليمان بن داوود(8) بن حسن مثنى فرزند دومين امام ، حضرت مجتبى عليه السلام ، بود.(9) چنان كه خود در ((كشف المحجه ))، در تاريخ ولادت و تحصيلات خود مى گويد، پيش
از نيم روز پنج شنبه 15 محرم 589 ق در حله پاى به جهان گذاشت و هم در آن شهر
بزرگ شد. آن گاه به بغداد كوچ كرد و حدود 15
سال در روزگار حكومت عباسيان در آن جا زيست . در اواخر دوره ى مستنصر منصور بن محمد
بن احمد، سى و ششمين خليفه ى عباسى (در گذشته به
سال 640 ق ) به حله بازگشت . چندى در زادگاه خويش بود تا به جوار مولاى متقيان
عليه السلام هجرت كرد. سه سال در نجف اشرف ماند و پس از آن ، سه
سال نيز در كربلا مجاورت گزيد. آن گاه به كاظمين رفت و در آن شهر هم سه
سال ماند. تصميم داشت سه سال نيز در سامرا زندگى كند؛ ولى در آن روز و روزگار،
سامرا مانند صومعه اى بود در بيابان و ماندن دراز مدت در آن شدنى نبود. بنا به
مصلحت ، در 652 ق در دوره ى هجوم مغولان به بغداد بازگشت و تا هنگامه ى افتادن آن
شهر به دست مغولان ، در آن ماند و از نزديك دردها و بيم ها را ديد. او خود در كشف المحجه
در اين باره مى گويد: تاتار در 18 محرم 656 ق بغداد را گرفتند. شبى را با هراس هاى دنيايى گذرانديم و
خداوند بزرگ ما را از آن نگرانى ها رهاند.(10) به روزگار مستنصر عباسى ، گاهى پذيرش منصب افتاء بدو
تحميل مى شد و گاه نقابت خاندان هاى سادات ؛ حتى وزارت را هم به او پيشنهاد كردند
كه نپذيرفت . در سال 616 ق ، از سوى هولاكو، توليت نقابت در
كل عراق را بدو واگذاشتند و اين تنها منصبى بود كه
قبول كرد. به هنگام نصب در اين سمت ، بر تختى سبز نشسته بود. على بن حمزه ى
شاعر به تبريك چنين سرود: - اين على فرزند موسى بن جعفر چونان آن على زاده ى موسى بن جعفر (عليهم السلام )
است . - چنان كه آن حضرت ، به گاه امامت ، بر جايگاهى سبز نشست ، او نيز در هنگام نقابت به
جايگاهى سبز تكيه زده است . داستان اين بود كه مامون عباسى - وقتى امام هشتم عليه السلام را به ولايت عهد خويش
تعيين كرد - لباسى سبز رنگ بر حضرتش پوشاند و روى دو فرش بزرگ سبز بر
نشاند و مردم را فرمان داد تا لباس هاى سبز رنگ پوشند.(11) سه سال و يازده ماه از دوران نقابت ابن طاووس گذشته بود كه پيك
اجل او را فراخواند.(12) سيد با مويد الدين قمى (13) وزير سه خليفه ى عباسى ، احمدبن حسن بن يوسف
، ناصر و پسرش محمدبن احمدبن حسن ، ظاهر و منصور بن محمد بن احمد، مستنصر، رابطه
و دوستى عميق داشت ؛ چنان كه با ابن العلقمى (14) و فرزندش (محمد بن محمد
بن احمد) خزانه دار بسيار پيوند داشت . هنگامى كه هولاكو در سال 656 بغداد را فتح كرد فرمان داد تا از علما فتوا بخواهند: آيا
پادشاه كافر دادگر بهتر است يا پادشاه مسلمان ستمگر؟ عالمان را براى پاسخ گويى
در مستنصريه گرد آوردند. وقتى مساله را دانستند، از پاسخ درماندند. جناب سيد در مجلس
بود و مورد احترام همه . چون ديد همه خاموش مانده اند، برگه را گرفت و به خط خويش نوشت : كافر دادگر از
مسلمان ستمگر بهتر است . همه ى علما به دنبال او پاسخ وى را كتبا تاييد كردند.(15) خاندان
الف . پدر شريف سعد الدين ابو ابراهيم سيد موسى بن جعفر(16) بن محمد بن احمد ابن محمد
بن طاووس از راويان حديث بود. او روايات خويش را در برگه هايى پراكنده نوشت .
فرزندش سيد رضى الدين (مولف كتاب ) آن را در 4 مجلد گرد آورد و فرحه الناظر و
بهجه الخاطر مما رواه والدى موسى بن جعفر ناميد. از چند محدث از جمله على بن محمد مدائنى و حسين بن رطبه روايت مى كند و پسرش (مولف
كتاب ) از وى . او در قرن هفتم در گذشت و در نجف اشرف به خاك سپرده شد.(17)
ب : مادر مادر سيد ابن طاووس دختر جناب ابوالحسين ورام بن ابى فراس (صاحب مجموعه ى ورام )
است .(18) بنابراين ، آن عالم بزرگ - چنان كه سيد خود در آثار خويش آورده
است - نياى مادرى اوست . مادر پدرش (ابو ابراهيم ) نيز دختر زاده شيخ طوسى بود. از
اين رو خيلى جاها در نوشته هاى شيخ طوسى را ((جدم )) يا ((جد پدرم )) و شيخ
ابو على حسن فرزند شيخ طوسى (19) را ((دايى ام )) يا ((دايى پدرم
)) مى خواند. ج : برادران 1 - جمال الدين احمد بن موسى . او فقيه سادات و بزرگ و پناه فقيهان بود. آثار قلمى
فراوان داشت كه به حدود 80 مى رسيد؛ از جمله : ((البشرى )) (6 جزء، در فقه )،
((شواهد القرآن ))، ((بناء المقاله العلويه )). او از استادان علامه ى حلى و ابن داوود حلى صاحب كتاب
رجال بود. ابن داوود در رجال خويش (20) درباره اى او مى گويد: او مرا بزرگ كرد و آموزش داد و به من نيكى نمود. سيد احمد 9 سال پس از برادرش ، يعنى در سال 673، در گذشت . 2 - سيد شرف الدين محمد. او در واقعه ى سقوط بغداد به دست
مغول در سال 656 به شهادت رسيد. 3. سيد عزالدين حسن . وى در سال 654 در گذشت .(21) د: همسر پس از كوچ به كاظمين ، با زهرا خاتون دختر نصر الدين ابوالحسن ناصربن مهدى بن
حمزه ى علوى رازى مازندرانى (617) وزير (خليفه الناصر لدين الله ) ازدواج كرد؛
ولى ظاهرا از او فرزند دار نشد. ه . فرزندان 1. صفى الدين محمد ملقب به مصطفى . او روز سه شنبه 9 محرم 643 در حله پا به جهان
گذاشت . پدرش ((كشف المحجه )) را در سفارش به او نوشت . او پس از پدر عهده دار
سمت نقابت شد. در سال 680 در گذشت و فرزندى از خود به جاى نگذاشت . 2. رضى الدين على . وى - كه هم نام و هم لقب پدر بود - روز جمعه 8 محرم 648 زاده
شد. ((زوائد الفوائد)) را از وى دانسته اند كه در
اعمال و آداب شايسته ى سال است . پس از برادر، نقابت را به عهده گرفت كه در
خاندانش باقى ماند. 3. شرف الاشراف . پدرش در ((سعد السعود)) درباره اش گويد: دخترم ، شرف
الاشراف ، قرآن مجيد را در 12 سالگى حفظ كرد. 4. فاطمه . درباره ى او نيز در همان كتاب چنين گويد: آن چه از مصحف بزرگ و
كامل 4 جزئى نقل مى كنم و آن را براى دخترم فاطمه - كه پيش از 9 سالگى قرآن كريم
را از بر داشته است - وقف كرده ام ... ستايش ها
همه ى شرح حال نويسان پس از سيد، او را ستوده و به دانش و فضيلت و پارسايى و
عبادت و بزرگوارى ياد كرده اند. علامه حاجى نورى در خاتمه المستدرك :(22) ((سيد بسيار جليل و كامل و سعادتمند، پارسا و زاهدترين ، داراى كرامت هاى درخشان ،
رضى الدين ابوالقاسم و ابوالحسن على بن سعد الدين موسى بن جعفر، طاووس خاندان
طاووس ، آن كه همه بزرگان از هر طريقت و هر مشرب ، به ظهور كرامت ها جز از او هم
سخن نبوده اند؛ نه بر پيش تر از وى و نه پس از وى .)) آن گاه به تبرك كرامت
هايى از آن بزرگ مى آورد. همو: ((آن مرحوم از برترين بزرگ دارندگان شعائر خداوندى است . در هيچ نوشته اش
نام مبارك پروردگار را ياد نمى كند جز آن كه مى افزايد:
جل جلاله .))(23) شيخ حر عاملى در امل الامل :(24) ((جايگاه علمى و فضيلت و زهد و عبادت و وثوق
و فقه و بزرگى و پارسايى او مشهورتر از آن است كه به ياد كردن نياز باشد. او
شاعر و اديب و سخنورى بليغ نيز بود.)) علامه شيخ اسدالله دزفولى كاظمينى شوشترى در مقابس الاءنوار و نفائس الاسرار:(25) ((سيد پر اعتبار، بزرگوار و شايان اعتماد، عالم عبادتگر، زاهد پاك و
پاكيزه ، زمام دار فضيلت ها و افتخارات ، صاحب دعاها و مقامات و مكاشفه ها و كرامت ها،
مظهر فيض روشن و لطف نهان و آشكار (الاهى ).)) شيخ ابو الحسن سليمان بن عبدالله بحرانى ماحوزى در البلغه : ((صاحب كرامت ها و
مقام ها كه در ميان علماى ما عابدتر و پارساتر از او نبوده است .))(26) محدث قمى : ((رضى الدين ابوالقاسم على بن موسى بن جعفر بن طاووس حسين حسينى ،
سرور شكوهمند و پارساترين و زاهدترين و الگوى عارفان ... او مجمع كمالات بلند
مرتبه بود، حتى شعر و ادب و سخن و اين فضل خداوندى است كه به هر كس خود بخواهد
مى بخشد.))(27) همو: ((سيد رضى الدين ابوالقاسم ، آن والاترين و پارساترين و زاهدترين و خجسته
ترين ، الگوى عارفان و روشنى بخش شب زنده داران ، داراى كرامت هاى درخشان و
امتيازات پر افتخار، طاووس خاندان طاووس ، سيد ابن طاووس كه خداوند تربتش را
پاكيزه و در جهان بالا نامش را بلند دارد!))(28) استادان و صاحبان اجازه ى روايتى
1 - شيخ اسعد بن عبد القاهرين اسعد اصفهانى ، مولف رشح الولاء (شرح دعاى صمنى
قريش ) تاريخ اجازه : صفر 635. 2 - بدربن يعقوب مقرى اعجمى .(29) 3 - تاج الدين حسن بن على دربى . 4 - شيخ حسين بن احمد سوراوى . سيد در فلاح
السائل گويد: ((او در جمادى الاخر 609 به من اجازه (ى
نقل حديث ) داد.)) 5 - حسين بن عبدالكريم غروى . 6 - كمال الدين حيدربن محمدبن زيدبن محمد بن عبدالله حسينى . روز شنبه 16 جمادى
الاخره ى 620 نزد او حديث خواند (و اجازه گرفت ). 7 - سديد الدين سالم بن محفوظ بن عزيزه بن وشاح سوراوى حلى . مولف ، تبصره و بخشى از منهاج اين استاد را نزد او خواند. 8 - ابوالحسن على بن يحيى بن على حناط (منسوب به حنطه (= گندم )؛ بر اساس برخى
نسخه ها) يا خياط (بر اساس نسخه ى ديگر) يا حافظ (بر اساس نسخه اى ديگر).
مولف خود گويد كه در سال 609 از او اجازه دريافت كرد. 9 - شمس الدين فخار بن معدبن فخاربن احمد بن محمد بن محمد موسى حائرى (630). 10 - نجيب الدين محمد سوراوى (نام بر اساس برخى اجازه هاست و بنابر رياض العلماء:
شيخ يحيى بن محمد بن يحياى سوراوى (30) ). 11 - ابو حامد محيى الدين محمد بن عبدالله بن على بن زهره حسينى حلبى . 12 - محب الدين محمد بن محمود بن حسن بن هبه الله معروف به ابن النجار بغدادى
(578-643) صاحب كتاب ((ذيل تاريخ بغداد)). 13 - صفى الدين محمد بن معد بن على بن رافع بن معدبن على موسوى . 14 - شيخ نجيب الدين محمد بن جعفر بن هبه الله بن نما. 15 - پدرش ، ابو ابراهيم سيد موسى بن جعفر بن محمد طاووس . شاگردان و راويان
1 - ابراهيم بن محمد بن احمدبن صالح قسينى . در 664 (همان سالى كه در گذشت ) بدو
اجازه ى نقل حديث داد. 2 - فقيه نسب شناس سيد احمد بن محمد بن على علوى . 3 - جعفر بن محمد بن احمد بن صالح قسينى . (برادر نام برده در رديف 1). 4 - شيخ تقى الدين حسن بن على بن داوود حلى (647-740). 5 - علامه جمال الدين حسن بن يوسف بن على بن محمد بن مطهر حلى (648-726). 6 - سيد غياث الدين عبدالكريم بن احمد بن طاووس (648-693) برادر زاده اش و صاحب
فرحه الغرى . 7 - فرزندش ، سيد على بن على بن طاووس ، (647) صاحب زوائد الفوائد. 8 - على بن محمد بن احمد بن صالح قسينى (برادر نام بردگان رديف 1 و 3.) نيز در
سال وفات خود او را اجازه داد. 9 - شيخ شمس الدين محمد بن احمد بن صالح قسينى (پدر نام بردگان رديف 1 و 3 و 8). 10 - سيد محمد بن بشير حسينى علوى . 11 - فرزند مهترش سيد محمد بن على بن طاووس (643-680). 12 - سيد نجم الدين ابو نصر محمد موسوى نقيب شهر كاظمين . 13 - شيخ جمال الدين يوسف بن حاتم بن خوز عاملى شامى . 14 - سديد الدين يوسف بن على بن مطهر (پدر علامه ى حلى ). آثار گران بها
1 - الابانه فى معرفه اسماء كتب الخزانه . 2 - الاجازات لكشف طرق المفازات فيما يحصى من الاجازات . 3 - الاسرار المودعه فى ساعات الليل و النهار. 4 - اءسرار الصلاه و اءنوار الدعوات . 5 - الاصطفاء فى تورايخ الملوك و الخلفاء. 6 - اغاثه الداعى و اعانه الساعى . 7 - الاقبال بالاعمال الحسنه فيما يعمل مره فى السنه (جز 8 و 9 المهمات ). 8 - الامان من اخطار الاسفار و الازمان (ترجمه ى آن چاپ نشر آفاق است ). 9 - انوار اخبار (الاختيارات من كتاب ) ابى عمرو الزاهد. 10 - الاءنوار الباهره فى انتصار العتره الطاهره . 11 - البشارات بقضاء الحاجات على يد الائمه بعد الممات . 12 - البهجه لثمره المهجه . 13 - التحصين فى اءسرار ما زاد على كتاب اليقين . 14 - التعريف للمولد الشريف . 15 - التوفيق للوفاء بعد التفريق فى دار الفناء.
|